Prvních 200 řádků.
...آنچه گذشت
یه دیمن دیگه احضار کردی؟- و یه بلک بلاد-
گوشات؟- نوکشو بریدم-
دو تا بلک بلاد آخری که دیدم
آدمای بیگناهی که برام مهم بودنو کشتن
اونا بلک فیست بودن باورشون این بود که
آزادی افراد ما در گرو از بین بردن تمام انسان هاست
کنترل ذهن؟ پس کینج تو همچین کاری میکنه
افتخار دارم که در برابر "سه" تعظیم کنم
فکر میکردم مُردی
ارتش کمی فاصله داره
ما افراد کافی رو برای این مبارزه نداریم
بلک بلاد رام کننده های انسان ها رو احضار میکنه
الان وقت خبر کردن من نبود
زود باش خبرشون کن ما کمک میخوایم
مترجم: هانا
برای چی بلک فیست رو آوردی؟
همه ی ما بلک بلاد هستیم- خب پس چی میگی؟-
شماها همگی زندانی ما هستین
و از این نقطه به بعد
اینجا پایگاه ماست
اگر شما انسان ها میخواین امشب غذا بخورین
باید سریعتر کار کنین
هر چه زودتر چیزی که میخوایم رو پیدا کنین
زودتر میتونین چیزی بخورین و استراحت کنین
برید سر کار
ای کاش میدونستم دنبال چی هستیم
برش دار و به کار ادامه بده
هی، دستاش یخ زده
براش دستکش بیارین
تا دستاش قطع بشه میتونه کار کنه
سَمی- کار احمقانه ای نکن گرت-
هی
بسه
دستورت این بود که زنده نگهشون داری تا بتونن کار کنن
این انسان به یه اُوِرسیِر حمله کرد
باید تنبیه بشه
انگار تنبیهش کردی
کس دیگه ای میخواد دردسر درست کنه؟
خوبه
ادامه بدین
زودتر زود
باید بلک فیستاتو رام کنی
انسان های مرده فایده ای برای ما ندارن
تو به افراد خودت دستور بده من به افراد خودم
تو تحت فرمان منی یوبان
یاوالا اینطور میخواد
ملکه ی اونا باید خیلی وقت پیش میمرد
زنده بودنش برای ما تحدیده
اتفاقا سالم موندنش به نفعمونه
بکشش و جلوت قد علم میکنه
برای چی باید به تو گوش کنیم؟
چون اون انسان ها رو
بهتر همه ی ما میشناسه
هر بلک فیستی دلش میخواد که ملکه بمیره
نمیدونم چقدر بتونم جلوشون رو بگیرم
نظر تو چیه اسپیرز؟
کاری که لازم بودو کرد
گرت بهتره تا نکشتنت تمومش کنی
نمیتونم بایستم و تماشا کنم مردم بیگناهو میزنن
خودم میتونم مراقب خودم باشم لازم به دخالت تو نیست
سی و نه روز از وقتی تالون بلک فیستا رو آورده میگذره
سی و نه روز
کی میخوایم به نقشمون عمل کنیم؟
من و اسپیرز میتونیم ملکه رو فراری بدیم
بیرون اقامتگاهش نه بیرون این پایگاه
این بخششو بعدا درست میکنیم- تا اون زمان یا نصف میشین-
یا اینکه خودتونو ملکه رو به کشتن میدین
هیچوقت نباید به تلن اعتماد میکردیم
نه- اون هر چی باشه یه بلک بلاد کثیفه-
تا جایی که یادمه
این تو بودی که باهاش موافقت کردی
تا اون بلک بلادا و دیمناشونو بیاره تا برامون بجنگن
نمیشه گیر ندیم؟
بذاریمش عهده ی یکی دیگه، تو اول باید خوب شی
نمیتونم همینجوری بشینم و کاری نکنم
اسپیرز من هنوز بالا دستی توام
منتظر فرصت مناسب میمونیم
برای گناهان نیاکانت
کزون
شمشیرتو بذار کنار
دستورت این بود که به اون نباید آسیبی برسه
حالا برو بیرون
مرسی- فکر نکن خبر دیگه ایه-
فعلا تو رو زنده میخوام
تو کزون رو فرستادی ملکه رو بکشه؟
نه- یه ساعت پیش رفت اونو بکشه و-
تو خبر نداشتی؟
افرادتو کنترل کن
میخوام کزون زندانی بشه- برای چی؟-
برای اینکه یه کم غیرت مند شده؟- غیرت؟-
یاوالا خیلی واضح گفت، ملکه باید زنده بمونه
یاوالا اینجا نیست
شایدم هیچوقت نباشه
با تشکر از اون دوستت که عاشق انساناست
آره اون کینجی که تو داری
فایده ای جلوی بلک فیست یا
هفت لو کیری ما نداره
طرف تو چی دارن؟
یوبان ما یه طرف هستیم
البته فعلا
...اگه یاوالا به زودی نیاد اینجا
بلک فیست ها خسته میشن
- سعی می کنم تالنو قانع کنم. - قانعش نکن
مجبورش کن شروع به شکنجه دوستاش کنین.
نه من این کارو نمی کنم
شیفتگی تو نسبت به اون دختر باعث ضعف تو می شه.
به زودی متقاعدش کن
یا ما کارها رو به روش من شروع می کنیم ، پسر عمو.
- گوین خوبه؟ - فعلا
اگر تو بلک فیست رو نمیاوردی،
این مشکلات به وجود نمیومد
چاره ای نداشتم
من باید تعادل بین بلک فیست و بلک بلاد رو تو دو طرف پورتال. حفظ می کردم
این همون چیزیه که یاوالا می خواد.
اگر میخواین پورتال رو باز کنین و اونو وارد کنین ، اونوقت می فهمین.
و اون تنها کسیه که می تونه بلک فیست رو کنترل کنه.
اگر اون اینقدر مهمه ، چرا
اونو با بقیه اونا نیاوردی؟
می خواستم ، اما قبل از اینکه بتونم تو پورتال رو بستی.
اون باید یکی از اولین ها میبود.
تو به مبارز احتیاج داشتی ، تلن. اما یاوالا مبارز نیست
اون آخرین پرافت بلک بلاده ،
تنها حافظ روشهای قدیمی.
زِد ، من طرف تو هستم ،
اما من قصد ندارم کسی رو بیارم که
دلیلی ندارم بهش اعتماد کنم.
مهمون داریم
اونو بفرست بره
من شنیدم چه اتفاقی افتاده حالت خوبه؟
واضحه که اهمیتی نمی دی
وگرنه قبل از امروز به دیدن من میومدی .
- متاسفم. - من میفهمم.
تو الان با مردم خودت هستی
من هنوز طرف توام
آره. این واضحه
من می تونم با خدمت به اونا بهتر به تو خدمت کنم.
و این چه معنایی داره؟
به این معنیه که من برای حفظ قدرت باید از داخل کار کنم .
اگر نکنم ، بلک فیست شما رو میکشه
و اونقدر از مردم کار میکشه تا بمیرن
چرا منتظر شدی تا حالا اینو به من بگی؟
چون وقتی شنیدم که اونا تقریباً تو رو کشتن،
تحمل فکر مرگت رو در حالی که فکر میکنی من خیانتکارم نداشتم
اگر اونا بفهمن ، منو می کشن ،
و بعد از اون کار همتون تمومه
مادر عاشق شیره کاج بود.
اجازه نمی داد منم ازش استفاده کنم ...چون خودش میگفت
...که هدر من شه
وارتوگ بزرگ ، بیا اینجا.
من تو رو می شناسم اوگره ی بزرگ
منم دلم براش تنگ شده، هی
می تونی تمام شیره کاجی که میخوای رو داشته باشی.
اوه جانزو
وای اون خوشش نمیاد.
برو بیرون.
- ببخشید؟ - برو بیرون.
من این تسهیلات رو برای استفاده رسمی احتیاج دارم .
- و این چه معنایی داره؟ - لازمه؟
فعله برای گرفتن یا به دست اوردن ...
من می دونم احتیاج به چه معنیه.
این آزمایشگاه منه. هیچ کس اونو نمی گیره.
اگر من یه لو-کیری رو اینجا صدا کنم ، این یه افتضاح وحشتناک ایجاد می کنه.
نه
اینقدر دراماتیک نباش.
این آبجوسازی منه. خشونت برای چیه
بعدش با آرامش میری؟
به محض این که به من بگید چرا میخواین اون جعبه رو باز کنین.
- جعبه؟ - جعبه ، اسم ، ظرف شش وجهی ...
- خیلی خنده داره. - بیاین با گفتن شروع کنیم
اون جعبه یه جعبه معمولی نیست ، درسته ؟ هوم؟
نه ، اون ... این یه جعبه به خصوصه ،
و او سه سوراخ روی درب
مخازن ترکیبات واکنشی هستن.
جعبه قفل کیمیاگران باستانی که فقط وقتی باز می شه
که مواد صحیح تو اون ریخته بشن.
- هوم دقیق تر از چیزی که به نظر می رسید. - متشکرم.
فقط از کار من دور باش و از آزمایشگاه من برو بیرون.
بب ... ببخ ... ببخشید؟
من اینجا زندگی میکنم. قراره کجا بخوابم ، هوم؟
مشکل من نیست.
- این زن - ببخشید.
این زن این زن!
فکر می کنه کیه ، هان؟
اون یه قلدره ، نکبت لعنتی
- کیو میگی؟ - اون بلک بلاد عوضی که همین الان آبجوسازی منو دزدید.
میام پیش خودت
با اینکه تو حتی با من صحبت نمی کنی
خوب اما من جایی دیگه ای برای زندگی ندارم ، دارم؟
علاوه بر این ، من ترجیح میدم تو محافظ من باشی تا اون بلک بلاد
کمترین کاریه که می تونی انجام بدی.
من مسئولیت اونو به عهده می گیرم
هنوز خیلی از تو عصبانیم
نمی شه گفت که من تو رو سرزنش می کنم.
فکر کردم تو رو می شناسم ، تلن.
تو منو بهتر از چیزی که فکر می کنی می شناسی .
پس برای من توضیح بده.
توضیح بده چرا خیانت کردی؟
کاش می تونستم جانزو.
در حال حاضر ، هر چی کمتر بدونی ، ایمن تر میمونی
No comments yet. Be the first to leave one.