Prvních 185 řádků.
هنوز اثری از "الکسا" نیست؟
نه، طبقه بالاست.
آه، بیچاره. اولین کات کردنش.
قراره ناراحت بشه
محشر به نظر میاد، عزیزم!
"الکسا" ممکنه ناراحت باشه اما لااقل به طرز ناراحت کننده ای سیر میشه.
وافل؛ بیکن...
و لازانیا؟
این برای خودمه.
وای، این اتفاق برات خیلی سخت بوده!
معمولاً برای "الکسا" یه تکیه گاهی.
آره، اما معمولاً تو اولین کات کردن مامان ها با دخترشون گریه می کنن.
می دونی، در نتیجه وقتی "الکسا" بیاد پایین، با هم دیگه یه دل سیر گریه می کنیم.
و خوب میشه. و غم انگیز.
خب، تو وقتی گریه می کنی خیلی خوشگل میشی.
جداً؟
معلومه.
من..دلم واسه "دیلن" تنگ میشه.
ولی، قطعاً تو تیم "الکسا" ام.
عزیزم، ما والدینشیم. البته که تیم " الکسا" هستیم.
آره، اما من کاپیتانم.
وقتی با"دیلن" حرف زدم، کمرش خورد شده بود.
منم اگه " گواِنی" باهام به هم می زد کمرم خورد میشد.
به نظرم من تو تیم "لوکاس" ام.
صبح بخیر. چه خبرا؟
اوه، وافل!
اوه...وافل.
- وافل؟ - اوه، من خیلی ناراحتم.
آه، وقتی "الکسا" بیاد پایین، اینو براش برداشتم.
اوه، و سوییشرت ناراحتی!
چند وقتی میشه ندیدمش.
منم آبنبات هایی رو که نمی خواستم برای "الکسا" آوردم
اوه، یه دقیقه صبر کن، تویزلرز؟ تو هیچ جا نمیری.
اوه، "الکسا" ی بیجاره.
گمونم امروز برای خرید لباس به مناسبت 16 سالگی شیرین نمیریم بیرون.
می دونم منتظر یه گردش دخترونه بود.
می دونم که خودم بودم.
منم همینطور، اما بعد اتفاقی که افتاد کی می تونه از خرید لباس لذت ببره؟
- اوه، عزیزم - اوه، ممنون.
اما موضوع من نیستم.
"دیو" بغلم میکنی یا نه؟
همه چی درست میشه.
ما هواش رو داریم. مهم نیست چقدر بد باشه.
منظورم اینه که، ممکنه تموم روز توی اتاقش باشه.
برام جالبه بدونم الآن داره به چی فکر می کنه.
داره به این فکر می کنه که شربت کجاست.
من تو رو دارم
وقتی صبرم لبریز شده
تو بهم حس قوی تر بودن میدی
من تو رو دارم
وقتی نمی تونم تحمل کنم تو همه چی رو خیلی بهتر می کنی
ما با هم انجامش می دیم
اوه اوه اوه اوه اوه ما با هم انجامش می دیم
من تو رو دارم
اوه اوه اوه
با هم انجامش می دیم
هی! خب، عزیزم، وافل برات کافی بود؟
یا لازانیا هم میخوای؟
نه، ممنون. میز سوراخ داره؟
وای! داره.
ازش خوشم میاد.
خب، حال... حالت چطوره؟
- راستش خوبم. - صبر کن بینم، چی؟
می دونم. دیشب ناراحت بودم، اما امروز که از خواب پا شدم، خوب بودم.
نگرانت بودم. مطمئنی ناراحت نیستی؟
نیستم.
باشه، باشه، خب این عالیه!
- هی، کی می ریم خرید لباس؟ - همچنان می خوای بری؟
بله!
فقط چند ماه تا 16 سالگی شیرینم مونده. دارم روی آینده تمرکز می کنم.
نمی ذارم یه کات کردن مانع پیدا کردن لباس بی نقص بشه.
آره! میریم خرید لباس.
آه، اما اول؛ باید این لباس راحتی رو در بیارم.
گمونم این رو نیاز نداری.
یا این رو.
عزیزم، مطمئنی ناراحت نیستی؟
به نظرم، با همه اتفاقاتی که دو سال گذشته برام افتاده،
کات کردن فقط یه کات کردن معمولیه.
حالم خوبه، مامان. جدی دارم میگم.
باشه.
خیلی خب.خب اگه نیاز نداری گریه کنی، پس من هم ندارم.
فقط می خوام...
یه لحظه توی یخچال رو نگاه کنم.
- "گواِنی"! - تکون بخور!
بره ی دلشکسته.
دیشب باید برات خیلی افتضاح بوده باشه.
کات کردن یه بحثه، اما... تو مهمونی آخه؟
- آره، نیازی به... - و لباست... فاجعه بود.
یعنی، کات کردن. خیلی ناراحت کننده و کمر شکن.
منظورم لباس بود.
- "لوکاس"، می تونی اینو ببری یه جایی؟ - "گواِنی" می خوای...
هیسس! خانوما دارن حرف می زنن!
می فهمم. پسر ها کارهای احمقانه می کنن
آخ گفتی.
بیشتر اوقات حتی نمی دونن چه کار اشتباهی کردن،
بعدش وقتی تموم میکنی خشکشون می زنه.
اشتهام کور شد.
حالا، رو کدوم لباس نوشته " 16 شیرین"؟
این یکی که می گه، عمه دور افتاده با چیزی برای اثبات کردن.
" الکسا" واقعاً حالش خوبه
خب، خانوم های "مندوزا" اینطورین دیگه ما ها قوی ایم!
و چاخان.
تو راه اینجا ادعا کردی حساسیت داری.
فکر کردی یه پیاز نزدیکمونه.
و سومین بهانه ات رو هم نشنیدم چون سرت تو بوته ها بود.
من خوبم. باشه؟
درست مثل " الکسا".
بیشتر از یه کات کردن از یه پسر دوست داشتنی که...
تولدم برام گل هم آورده بود...
لازمه که ما رو زمین گیر کنه.
میرم این نیم تاج رو امتحان کنم.
امروز روز خوبی شده.
این یه فاجعه است.
مامان.
"الکسا" داره احساساتش رو کتمان میکنه، و این سالم نیست.
اگه باهاش کنار نیاد، می ترکه.
بوم. من فقط حرفم همینه.
هومم. خوبه.
تو با تشویق "الکسا" به انکار کردن اجساساتش به اوضاع کمک نمیکنی.
صرفاً چون می خوای حالش خوب باشه.
آره، آره. من می خوام حالش خوب باشه و همینطور هم هست.
فکر می کنه که هست.
داره ناراحتیش رو قایم می کنه.
وقتی تحریک بشه، هر چی دستمال دم دستت هست بیار. دارم بهت می گم داعونه.
ها ها ها! چه جای باحالی.
بوم.
از اونجا که خرید لباس کنسل نشد،
به نظر میاد همچنان می تونم بازی ای رو که انتخاب کردم بازی کنم.
شبیه ساز پرواز؟
اما تو یه خلبان واقعی ای دهنم رو صاف می کنی.
درست نیست.
تو همه روز بازی کامپیوتری می کنی. مثل آب خوردن می تونی منو ببری.
آه، خوشحالم " الکسا" حالش خوبه.
فکر می کردم امروز خیلی روز احساسی باشه.
برو بریم. چرخ ها تو سه ثانیه، دو...
من خیلی احساساتیم!
- باید راجع به "گواِنی" حرف بزنیم - آه، همین الآن؟
فقط... آه! بیخیال.
میشه بری یکی دیگه رو بیخیال کنی؟
آه! نمی تونم به حرفی که "گواِنی" زد فکر نکنم.
در مورد کات کردن با پسر های که کار های احمقانه انجام می دن و خبر ندارن.
من همه روز کارهای احمقانه می کنم، و خودمم خبر ندارم.
خب، ما که داریم.
ممکنه هر لحظه باهام به هم بزنه.
بابا. چی کار کنم؟
خب، برای شروع، وقتی اون اینجاست،
با بابات صحبت نکن.
پسر، خار خردمندی این شما
"لوکاس" اگه می خوایم به فیلم برسیم باید بریم.
یه دقیقه اضافه هم برای خوشبو کردن صندلی هامون نیاز دارم.
- چی؟ - می خوام باهات بهم بزنم.
- چی؟ - یا قمر بنی هاشم!
ببخشید؟
- دارم باهات بهم می زنم. - جدی می گی؟
من عکس بعد کلینیک دندون پزشکی بابامم. تو می بازی.
این چی بود؟
من بودم که کسی باهام بهم نمی زنه.
تیم " لوکاس".
به سنگاپور خوش آمدین کاپیتان، فرودتون عالی بود.
نمی دونستم پرواز کردن اینقدر آسونه.
اوه، عاشقشم.
عالیه.
کاش کمتر صورتی بود و این پارچه عجیب اضافه رو نداشت.
- افتضاحه. - ازش متنفرم.
این آهنگ " الکسا" و " دیلن" ئه.
اوه. اونا تو مراسم زمستان باهاش رقصیدن.
اما اینا مال گذشته است.
میرم متر رو چک کنم.
- می دونی، این آهنگه... - آهنگ؟
من آهنگی نمی شنوم! من... ولی
می دونی، من عاشق شریک شدن اوقات خوش با بهترین دوستمم.
"کیتی" بهت که گفتم، حالم خوبه.
آره، آره، می دونم.
می دونی، این فقط یه بغل ساده ی یهویی بود.
می خوام این رو امتحان کنم.
سلام!
اوضاع اینجا چطوره؟ ها؟ همه خوبن؟
اون بطری های آب رایگان رو دیدی مامان؟
- یه چند تاییشون رو قاپیدم. - آها.
ببخش بابت مامانم. نمی دونه کی بره.
می دونی...
بعضی وقتا باید از خیابون اندوه عبور کنی تا به شهر شادی برسی.
ممنون " جنیفر"،
اما من همین الآنشم دارم تو حالم خوش آباد دور دور می کنم.
آره. حالم خوش آباد.
No comments yet. Be the first to leave one.