Prvních 140 řádků.
کتاب میخوندی؟
بله
چی شده اومدید اینجا؟
شنیدم متجاوز داریم
برای همین نگران شدم
حالت خوبه؟
گون رو دارم
گون
بله، استاد
خوب از سرپرست گروه پیونسو مراقبت کن
چشم، استاد
میذارم استراحت کنی
چطور جرئت کردی دزدکی بیای خونهام؟
سرپرست دستفروشهاست، نه؟
جسارتش رو باید تحسین کنم
...چرا به
اینجا اومدید؟
...من
احتیاج مبرمی به اون قرص دارم
این همونیه که بهم داده بودید
بعداً براتون توضیح میدم
لطفاً فعلاً فرار کنید
...گون
راه رو بهتون نشون میده
از افراد منه، میتونین بهش اعتماد کنین
باید عجله کنین
زندهتون میذارم چون بانو دستور دادن
اما اگه دوباره اینکارو رو کنین ازتون نمیگذرم
عالیجناب
نمیتونم احساستون رو قبول کنم
...عاشق
کس دیگهای هستی؟
...اون
سرپرست دستفروشهاست؟
چرا؟
چرا به جای پادشاه سرپرست دستفروشها رو انتخاب کردی؟
...برای فرزند یه خانواده دانش پژوه
پادشاه گزینه مناسبتری نیست؟
...من و اون
آرزوی مشترکی داریم
همین برام کافیه
آرزوی مشترک
همین؟
فقط همین؟
...منم
رویایی داشتم
"به معنی "تفاوت" و "زندگی
ییسون" یعنی زندگی متفاوتی خواهی داشت"
...میخوام
متفاوت زندگی کنم
...میخوام از این بندی که از روز تولدم
بهم زده شده خلاص شم
انقدر شجاعت داشته باشم
تا رویام رو به کس دیگهای بگم
کاری کنم که
خیلی چیزها رو تغییر بده
اگه میدونستم اینجوری میمیرم
زودتر اعتراف میکردم
سرورم
...شما
الان جونم رو نجات دادید؟
منو میشناسید، عالیجناب؟
هونگسون، تویی؟
بله، عالیجناب
درباره قرصی که به عالیجناب دادی
...ممکنه
ربطی به این داشته باشه؟
...درباره چوب بامبو
هر 15 روز یک بار گروه پیونسو برای عالیجناب میفرستتش
...این
...چوب بامبو
مثل همونیه که پدرشاه داشت
...اگه پدرشاه هم با قرص خشخاش
...معتاد شده بود
...یعنی گروه پیونسو با معتاد کردن
خاندان سلطنتی بر اونا تسلط داشته
چونسو بهم بگو
چوب بامبو و قرصها... ربطی به هم دارن؟
چیه؟ چیزی شده؟
چیزی اون تو نبود
قسم میخورم چیزی اون تو نبود
...پس
تو بودی که چوب رو دزدیدی؟
حتماً قرصی داخلش بوده
اما وقتی بازش کردی، خالی بود
من... من تقریباً به کشتنشون دادم
گایون، قصر خیلی خطرناکه
حتماً یکی برات تله گذاشته بوده
...چرا
چرا بانوی دستیار شدی؟
...بهم قول داد
بهم قول داد اسم و رسم پدرم رو برگردونه
...بانوی دستیار شدم
تا اسم و رسم پدرم رو برگردونم و گروه پیونسو رو نابود کنم
کی بهت قول داد؟
اینجا چکار میکنی؟
...یادت رفته دفعه قبلی
به خاطر اینکارت نزدیک بود مجازات بشی؟
واقعیه تقلبی رو نجات داد
تقلبی از مرگ جَست
میخواستین مردنش رو ببینین؟
چرا باید به خودم زحمت بدم؟
به هر حال یه تقلبی دیگه رو شاه میکرد
دزدکی به خونه دِموک رفتین؟
عقلتون رو از دست دادین؟
ییسون نزدیک بود بمیره چکار میتونستم بکنم؟
جوری میگید انگار نامیرایید
فعلاً بشین
باید درباره چیزی باهات حرف بزنم
...هم ییسون و هم یانگ
...هر دو به قرص خشخاشی که
گروه پیونسو درست کرده بوده معتاد شده بودن
جایی که اون قرصا رو درست میکنن مخفیه
یانگ حتماً از اونجا فرار کرده بوده
یادت میآد چی گفته بود؟
گفت صدها بچه اونجا کار میکنن
...فکر میکنی گروه پیونسو
قرصا رو کجا استفاده میکنه؟
نکنه - بله -
فقط ییسون نیست
...مقامات هم به خاطر اون قرصها
از دِموک تبعیت میکنن
...برای نجات اون بچهها
و اینکه کنترل کشور رو از دست دِموک خارج کنیم
باید اونجا رو پیدا کنیم
تمام دستفروشها جمع شدن تا اونجا رو پیدا کنن
به زودی بهمون خبر میدن
خیله خب
و فکر میکنم باید پادزهریم براش پیدا کنیم
اینطوری میتونیم معتادین و همینطورم ییسون رو نجات بدیم
پادزهر برای قرص خشخاش
مطمئناً نیازش داریم
وقت میبره
لطفاً عجله کنید - ...این -
وقت میبره
مقامات، گوش کنید
...به خاطر مسئله فوری که باید بدست بانوان
در موردش تصمیم گیری بشه اومدم
به عنوان سرپرست امور داخلی قصر
از امروز هرگونه مراسم ازدواجی رو در کشور ممنوع میکنم
No comments yet. Be the first to leave one.