Shortcut

Shortcut

Stáhnout Farsi Persian titulky

Informace o verzi

Shortcut 2020 HDRip XviD AC3 EVO translated 2025 11 08T14 25 48
Komentář od Don Milo

Tagy

bluray
Zveřejněno: 2025-11-08
Stažení: 34
Pro sluchově postižené: No

Náhled titulků v jazyce Farsi Persian

Prvních 200 řádků.

‏‫هر سفری جاده‌ی خودش را داره

‏‫و هر جاده‌ای دیر یا زود،‬ ‏‫به یک دوراهی میرسه،‬

‏‫یک تقاطع مشخص‬ ‏‫و فقط یک انتخاب برای انجام دادن.‬

‏‫آن دوراهی برای ما هم رسید،‬ ‏‫هم.‬

‏‫اما هیچکس نمی‌توانست تصور کند که‬ ‏‫سرنوشت ما را برای همیشه تغییر خواهد داد.‬

‏‫ماه‌ها گرفتگی‬ ‏‫در طول اعصار بشر را مجذوب خود کرده است.‬

‏‫رابطه بین انسان و‬ ‏‫ماه همیشه آنقدر قوی بوده‬

‏‫که در برخی فرهنگ‌های باستانی این پدیده‌ها‬ ‏‫به عنوان دلیلی برای نگرانی زیاد تلقی می‌شد.‬

‏‫- دارید نگاه می‌کنید؟‬ ‏‫- من یکی رو تو یوتیوب دیدم.‬

‏‫فکر کنم با بابام دیدم.‬

‏‫من یه عینک جوشکاری‬ ‏‫مثل شما تو خونه دارم.‬

‏‫می‌تونم بهت قرض بدم.‬

‏‫نه.‬

‏‫عینک جوشکاری برای خورشیدگرفتگیه،‬ ‏‫نه ماه‌گرفتگی.‬

‏‫و به هر حال هم اونقدر خوب نیستن‬

‏‫به خاطر شکست نور مضاعف.‬

‏‫شکست نورِ چی؟‬

‏‫- شکست نور مضاعف.‬ ‏‫- واقعاً؟‬

‏‫یا به عبارت دیگه‬ ‏‫انکسار دوگانه،‬

‏‫یک پدیده نوری که‬ ‏‫به وسیله نور ایجاد میشه و...‬

‏‫احمق.‬

‏‫در واقع ماه‌گرفتگی‌ها به عنوان نماد‬ ‏‫تفسیر می‌شدند‬

‏‫برای آسمان عصرگاهی درست‬ ‏‫همون بالا تفسیر می‌شدند.‬

‏‫تف!‬

‏‫داستان‌ها و افسانه‌ها رو بذاریم کنار،‬

‏‫این گرفتگی یکی از طولانی‌ترین‬ ‏‫و‬

‏‫جذاب‌ترین ماه‌گرفتگی‌های کامل قرن اخیر خواهد بود.‬

‏‫پس امشب، ما همه شما رو تشویق می‌کنیم‬ ‏‫که سرتون رو به سمت آسمون بلند کنید‬

‏‫و از این منظره تماشایی‬ ‏‫و بی‌نظیر لذت ببرید.‬

‏‫از دست ندید.‬

‏‫وگرنه باید 20 سال دیگه‬ ‏‫منتظر بعدی باشین.‬

‏‫هی بس، نگاهش می‌کنی؟‬

‏‫اممم، مطمئن نیستم.‬

‏‫شاید با یه نفر خاصی.‬

‏‫داستان‌ها و افسانه‌ها رو بذاریم کنار،‬

‏‫این گرفتگی یکی از طولانی‌ترین‬ ‏‫و‬

‏‫جذاب‌ترین ماه‌گرفتگی‌های کامل قرن اخیر خواهد بود.‬

‏‫پس امشب، ما همه شما رو تشویق می‌کنیم‬ ‏‫که سرتون رو به سمت آسمون بلند کنید‬

‏‫و از این منظره تماشایی‬ ‏‫و بی‌نظیر لذت ببرید.‬

‏‫از دست ندید.‬

‏‫وگرنه باید 20 سال دیگه‬ ‏‫منتظر بعدی باشین.‬

‏‫هی جو، می‌تونی‬ ‏‫کندتر بری؟‬

‏‫از این آشغال‬ ‏‫حال و روزم به هم خورده.‬

‏‫این آشغال‬ ‏‫چهار برابر تو سن داره، رِگ.‬

‏‫اوه، پس بهتره، یه آشغال پیر.‬

‏‫بچه‌ها، بچه‌ها، بچه‌ها، بچه‌ها.‬

‏‫من یه معما دارم.‬

‏‫آماده باشید.‬

‏‫چی هست که تمام روز ما رو‬ ‏‫پشت سرمون دنبال می‌کنه...‬

‏‫- سایه‌مون.‬ ‏‫- ...توی تاریکی؟‬

‏‫اوه، باهوشه.‬ ‏‫دوباره سرت کلاه گذاشت.‬

‏‫هی، یه چیستان دارم که‬ ‏‫تو اینترنت پیداش نمی‌کنی.‬

‏‫بگو بشنویم.‬

‏‫اسم من هفت حرف داره.‬

‏‫سرسخت بودن کار منه.‬

‏‫نه هیولاها، نه طوفان، نه اژدها‬ ‏‫حتی بدون اسلحه‌م هم نمی‌تونن متوقفم کنن.‬

‏‫حالا، با دقت به حرف‌هام فکر کن.‬

‏‫فضیلت و نجابت‬ ‏‫بدون ترس بی‌ارزشه.‬

‏‫حتی برای شاه شاهان،‬ ‏‫اون که یال طلایی داره،‬

‏‫کسی که به لطف من می‌تونه‬ ‏‫زندگی کنه، غرش کنه و حکومت کنه.‬

‏‫من کیم؟‬

‏‫اوه، تو کله‌خرِ درمانده.‬

‏‫ما... ما باید برگردیم؟‬

‏‫لزوماً نه.‬

‏‫همه‌تون همین‌جا بمونید.‬

‏‫اَه، چندش‌آوره.‬

‏‫بیچاره.‬ ‏‫حتماً ماشین از روش رد شده.‬

‏‫این دیگه چه کوفتیه؟‬

‏‫اوه.‬

‏‫کمکش کنیم؟‬

‏‫نه بابا.‬

‏‫شرط می‌بندم بوی گندی می‌ده.‬

‏‫آره، مثل بوی تو بعد از‬ ‏‫زنگ ورزش.‬

‏‫تو واقعاً یه خوک واقعی هستی.‬

‏‫خُر خور، خُر خور.‬

‏‫می‌دونین، من یه بار روی یه خوک سوار شدم.‬

‏‫فقط خوک‌هایی که روی خوک‌ها سوار می‌شن، درسته؟‬

‏‫خلاصه،‬ ‏‫من روی یه خوک بزرگ سوار بودم.‬

‏‫داشتم با گوش‌هاش می‌کشیدمش و شروع کردیم به تاختن‬

‏‫و تمام مدتی که شنیدم...‬

‏‫داشتم باهاش می‌تاختم و یه گله ازشون دنبال من بودن همزمان...‬

‏‫- ...بعد کریس... ‬ ‏‫- یه... یه گله کامل بودن؟‬

‏‫یه گله کامل بودن. و دختر کریس...‬

‏‫خب، خب، خب، عصر بخیر.‬

‏‫بشینید.‬

‏‫آروم باشید بچه‌ها، باشه؟‬ ‏‫اون قصد آسیب زدن به ما رو نداره.‬

‏‫جواب اشتباهی بود.‬

‏‫از حالا به بعد، شما فقط می‌شینید و می‌رونید.‬

‏‫از این به بعد من باید صحبت کنم.‬

‏‫فهمیدین بچه‌ها؟‬

‏‫صداتون نمی‌آد. فهمیدین؟‬

‏‫- فهمیدیم.‬ ‏‫- فهمیدیم.‬

‏‫خوبه.‬

‏‫بچه‌های مطیع‌هم هستن.‬

‏‫تو، اونجا.‬

‏‫تو...‬

‏‫بِرون.‬

‏‫اونه.‬

‏‫همون بود.‬

‏‫مارک داشت سعی می‌کرد ببوسدش‬ ‏‫و او داشت جیغ می‌کشید.‬

‏‫منم گفتم:‬ ‏‫«هی، ولش کن.»‬

‏‫بعد برگشت‬ ‏‫با یه قیافه مسخره‬

‏‫و گفت: «کارل،‬ ‏‫آبدارخونه اون طرفه.»‬

‏‫اونم با دوستاش بود،‬ ‏‫حدوداً هفت نفر بودن.‬

‏‫آره،‬ ‏‫ولی شرط می‌بندم تو نترسیدی.‬

‏‫معلومه که نترسیدم.‬

‏‫باهاش کشتی گرفتم و‬ ‏‫مستقیم زدم به خایه‌شون،‬

‏‫بعد بلند شدم و اون یکی رو‬ ‏‫با ضربه پشت دست زدم.‬

‏‫آره. سومی تونست جلو منو بگیره‬ ‏‫ولی چهارمی رو با لگد زدم‬

‏‫و سومی رو هل دادم‬ ‏‫سمت شیشمی.‬

‏‫و آخریه، خب،‬ ‏‫با یه حمله قدرتی بهش حمله کرد‬

‏‫مثل یه کشتی‌گیر واقعی،‬ ‏‫همه جا رو ریخت بهم، ناک اوت شد،‬

‏‫و بوسه آخر.‬

‏‫- حمله قدرتی؟‬ ‏‫- آره. دقیقاً همین‌طور.‬

‏‫ببخشید.‬

‏‫- این همونه؟‬ ‏‫- آره.‬

‏‫ما همه جا دنبال این یارو‬ ‏‫می‌گشتیم.‬

‏‫باید پیداش کنیم قبل از اینکه‬ ‏‫قربانیای دیگه‌ای بگیره و زبونای بیشتری بخوره.‬

‏‫و نمی‌دونم چشه،‬

‏‫ولی انگار‬ ‏‫عاشق نوجووناست.‬

‏‫اون حمله قدرتی رو داریم،‬ ‏‫مگه نه؟‬

‏‫حالا، اگه همه‌تون‬ ‏‫به حرفم گوش بدید،‬

‏‫گوشی‌های کوفتی‌تونو‬ ‏‫از پنجره پرت کنید بیرون.‬

‏‫تو هم.‬

‏‫- به درک.‬ ‏‫- رگ، کاری که می‌گه رو بکن.‬

‏‫بشین.‬

‏‫راست میگه، می‌دونی.‬

‏‫وقت بازی کردن نیست.‬

‏‫این تفنگ واقعیه.‬

‏‫و من طعم مرگ رو می‌دونم.‬

‏‫طعمش خوشمزه‌ست.‬

‏‫این پدرو مینگلا است.‬

‏‫خورنده زبان.‬

‏‫کی؟‬

‏‫خورنده زبان.‬

‏‫واقعاً... من فقط داغون شدم، هان.‬

‏‫زندان می‌تونه تجربه خیلی آموزنده‌ای باشه.‬

‏‫گاهی باید امتحانش کنی.‬

‏‫لعنتی.‬

‏‫آفرین پسر خوب.‬

‏‫این چیزای لعنتی همه‌تون رو‬ ‏‫مثل زامبی کرد.‬

‏‫حالا، بشینیم و‬ ‏‫از سفر لذت ببریم، نه؟‬

‏‫شب درازه‬ ‏‫و دریاها متلاطم.‬

‏‫اسمت چیه پسر؟‬

‏‫- اِم، نولان. نولان.‬ ‏‫- نولان؟‬

‏‫نولان پارکر.‬

‏‫نولان پارکر.‬

‏‫مثل اسمای داستان‌های کمیکه.‬

‏‫من وقتی بچه بودم‬ ‏‫عاشق کتاب‌های کمیک بودم.‬

‏‫اولین چیزی که دزدیدم،‬ ‏‫یه بسته سیگار و یه کتاب کمیک بود.‬

‏‫حسابی درگیرش بودم.‬

‏‫لعنتی.‬

‏‫چه خبره؟‬

‏‫بهتره داری باهام بازی‬ ‏‫نمی‌کنی.‬

‏‫نمی‌دونم، یهو از کار افتاد.‬

‏‫خب، درستش کن.‬

‏‫نمی‌خوای که من صبرمو از دست بدم، نه؟‬

‏‫روشن نمی‌شه. باید‬ ‏‫موتورش باشه.‬

‏‫- بیا اینجا. - نه، نه، خواهش می‌کنم، خواهش می‌کنم، منو نزن.‬

‏‫همین حالا درستش کن.‬

‏‫یه اشتباه، و سرش منفجر می‌شه.‬

‏‫- باشه، باشه، فقط آروم باش. - آروم باشم؟‬

‏‫من همیشه آرومم.‬

‏‫برو بیرون.‬

‏‫باشه.‬

‏‫و این در مورد شماها هم صدق می‌کنه.‬

‏‫اون ما رو می‌کشه.‬

‏‫اون همه ما رو می‌کشه.‬

‏‫اون یه روانی به تمام معناست.‬

‏‫باید خلع سلاحش کنیم.‬

‏‫آره، موافقم. ولی چطوری؟‬

‏‫نه، نه، نه، سعی نکن‬ ‏‫الان قهرمان‌بازی در بیاری.‬

‏‫بدون یه لحظه فکر کردن، به سرت شلیک می‌کنه.‬

‏‫آره، چاق راست میگه. فعلاً، فقط باید هیچ کاری نکنیم، باشه؟‬

‏‫صبر کنیم برای لحظه مناسب.‬

‏‫خدا.‬

‏‫خب؟‬

‏‫نمی‌دونم، باید موتور باشه.‬

‏‫اون چیز رو از اینجا ببرین بیرون.‬

‏‫من اینجا پیششون می‌مونم.‬

‏‫اوه، نه، گندش زدم!‬

‏‫- خفه شو! خفه شو و بشین. - نه، ما باید بریم.‬

‏‫اوه خدای من! اوه خدای من!‬ ‏‫اوه خدای من!‬

‏‫- بشین! - اوه خدای من!‬

‏‫خفه شید و خفه شید و خفه شید!‬ ‏‫بذارید لعنتی فکر کنم.‬

‏‫اوه خدای من، تو روانی کثافت.‬

‏‫به این آشفته‌بازیش نگاه کن. بذار بریم.‬

‏‫دیگه کافیه.‬

‏‫نمی‌خوام یه کلمه دیگه ازت بشنوم.‬

‏‫فهمیدی؟‬

‏‫لعنتی.‬

‏‫کلیدها کجان، لعنتی؟‬

‏‫لعنت! لعنت! لعنت!‬

‏‫لعنت! لعنت!‬

‏‫لعنت! لعنت! لعنت! لعنت!‬

‏‫لعنت!‬

‏‫وقت اجراست.‬

‏‫برو کلیدها رو از اون عوضی بگیر.‬

‏‫- حالا! - ولش کن، من می‌رم.‬

‏‫بسه دیگه، راه بیفت.‬

Komentáře

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left