Marvel's Agents of S.H.I.E.L.D.

Marvel's Agents of S.H.I.E.L.D.

Stáhnout Farsi Persian titulky

Série 6

Informace o verzi

Marvels Agents of S H I E L D S06E04 WEBRip x264-ION10
Marvels Agents of S H I E L D S06E04 1080p WEB H264-MEMENTO
Marvels Agents of S H I E L D S06E04 iNTERNAL 720p WEB h264-BAMBOOZLE
Marvels Agents of S H I E L D S06E04 720p AMZN WEBRip DDP5 1 x264-T6D
Marvels Agents of S H I E L D S06E04 1080p AMZN WEBRip DDP5 1 x264-T6D
Komentář od Hitman007
██ امـیـر و رضـا | NightMovie.Co ██

Tagy

web
720p
720
TS
webrip
x264
BRip
1080
Zveřejněno: 2019-06-02
Stažení: 38
Pro sluchově postižené: No

Náhled titulků v jazyce Farsi Persian

Prvních 200 řádků.

‫آنچه در «ماموران شیلد» گذشت...

‫من یه مامور شیلد نیستم.

ولی بنا به دلایلی، هنوز توی این خراب شده ام

،وقتی برگردی فکر کنم دیگه اینجا نباشم

‫چرا؟- ،من یه آدم معیوب-

از یه دنیای معیوب هستم

‫اگه حتی کمترین احتمال وجود داشته باشه ‫که دنیا از بین بره...

‫می‌خوای قبل از اینکه نابود بشه دنیا رو ببینی.

‫مامور کلر؟

‫اون مشخصاً بهت علاقه داره.

‫شرط می‌بندم مشترک هست.

‫من نمی‌ترسم مک چیزی بفهمه.

‫راستش، من خیلی ترجیح میدم خودمون بهش بگیم

‫تا اینکه خودش بفهمه.

‫به قدر کافی موضوع برای سر و کله زدن داره.

‫این افراد حتما یه چیزی لازم دارن.

‫و وقتی برن سراغش، ما مراقبشون خواهیم بود.

‫خدایی؟

‫سه دقیقه رفتم بیرون و تمام ‫نقشه دود شد رفت هوا؟

‫کولسن؟

‫اون کلمه "کولسن" ‫معنیش چیه؟

‫نمی‌دونم. ولی آشنا میاد.

‫این افراد از هرکجایی که اومدن، ‫فکر می‌کنم نابودش کردن.

‫ آخر خط!

‫ بهتره تا وقتی می‌تونیم بریم بیرون!

‫بزن بریم همه‌چی رو داغون کنیم.

مأموران شیلد فصل ششم، قسمت چهارم «کد زرد»

‫مهمون داریم!

‫فرمانده، تیرم تموم شد.

‫پس ازشون درست استفاده کن.

‫دیگه قضیه شخصی شد.

‫دیگه دارم برای اینکار زیادی پیر میشم.

‫ممنونم.

‫یه بلست داشتم.

‫چرا اینقدر طولش دادی؟

‫ببخشید، عزیزم.

‫ترافیک رو مخ بود.

‫دیک

‫دیک

‫پایان «چهارچوب»

‫دیک!

‫عزیزم

‫غافلگیرم کردی. اینجا چیکار می‌کنی؟

‫چایی «بابل»

‫قرار بود چایی بابل بگیریم.

‫چایی بابل.

‫آره، نه.

‫باید از «ترور» بخوام برنامه‌مو بررسی کنه.

‫کارت عالی بود، رفیق.

‫زدن اون یارو آبی‌ـه خیلی باحال بود.

‫دوست پسرت یه رویا بین ـه.

‫بیخیال. چون اون اینجاست داری اینو میگی.

‫خیلی خب. همراهم بیا.

‫وقت برای یه استراحت با چایی بابل دارم؟

‫نمیدونم، رفیق.

‫معاون شرکت داره میاد برای سرمایه‌گذاری مرحله دوم.

‫آره، ولی نمودار رشد ما مثل چوب هاکی دراز بوده.

‫رفیق، جزئیات زیاد، بدون تاخیر...

‫قضیه اینه. ما داریم می‌ترکونیم.

‫ولی درسته، نه، در محدوده بمونیم. ‫اینو دوست دارم رفیق.

‫ببین، قضیه اینه، عزیزم

‫یه سیستم گیمینگ مثل «چهارچوب» مثل ‫یه گاو ماده‌ی پول می‌مونه.

‫این رو می‌دونیم.

‫ولی سودش قراره بشه یه سکوی پرتاب

‫برای همه‌ی ابتکارات جدید من

‫چون «دیک شاو» فقط هدفش واقعیت مجازی نیست.

‫من می‌خوام دنیا رو تغییر بدم...

‫- در واقعیت حقیقی ‫- در واقعیت حقیقی

‫اون ... نکن... اون...

‫- برای مثال ‫- صبر کن، صبر کن

‫می‌خوام اینو پست کنم.

‫خیلی خب

‫برو

‫آینده‌ای رو تصور کنید

‫که هیچکس گرسنه‌اش نشه...

‫- کاملا ‫- یه جهان که همه

‫در کمال عدالت باشن

‫بنیادی، زیست پویا

‫پایدار، به راحتی قابل دستیابی...

‫دسته‌های قارچ.

‫اینقدر دنیا رو تغییر میده؟

‫- تمام کاریه که اون می‌کنه ‫- فقط...

‫مثل اسکوترهای برقی که پیاده‌روی‌های ‫طولانی رو دگرگون کرد

‫یا سیستم حمل و نقل «رایدشیر» که ‫رانندگی در حالت مستی رو دگرگون کرد

‫تو قراره غذای واقعی رو دگرگون کنی.

‫خب، گمونم بتونی جهان رو متحول شده

‫در نظر بگیری.

‫شاو، صبر کن.

‫گفتی می‌خوای بهره‌وری رو افزایش بدی، آره؟

‫خب، تو اولین کسی هستی که امتحانش می‌کنی...

‫نه نه نه نه

‫هیچوقت هیچی روی این مچم نمیندازم.

‫ولی می‌تونی از طریق بازوت با هرکسی در محل کارش

‫ارتباط برقرار کنی.

‫همونطور که خودت گفتی: ‫"ارتباط موجب بهره‌وری میشه"

‫آره، اینو گفتم.

‫بقیه تحقیق و توسعه چطور پیش میره؟

‫کمی با تکنولوژی کمربند جاذبه به مشکل خوردیم

‫ولی ایده‌ات درمورد دست مصنوعی

‫که منبع انرژی خودش رو داره

‫بخش مهندسی عاشقش ـه.

‫عزیزم، تو عجب نابغه‌ای هستی :)

‫چطور به این نتایج رسیدی؟

ترجمه از رضا حضرتی و امیر ستارزاده Death Stroke & Am1Я H1tmaN

‫مامور دیاز، چیزی برام داری؟

‫داشتیم دوربین‌های مداربسته رو بررسی می‌کردیم

‫نیروی پلیس محلی، تصاویر ماهواره‌ای

‫ولی تا الان

‫بعد از آتیش بازی هیچ اثری از هدف دیده نشده.

‫باشه. مسئول این پرونده مامور مِی هستش ‫پس مطمئن شو خبر داشته باشه.

‫خبر داره؛ باور کنید.

‫یه دقیقه وقت داری؟

‫آره

‫می‌دونم شیلد دستورالعمل‌های معینی داره

‫پس به منظور شفاف سازی کامل...

‫مجبورم همینجا حرفتو قطع کنم.

‫- قربان؟ ‫- بذار بگیم اومدی اینجا تا یه

‫رابطه خصوصی رو شفاف سازی ‫کنی، به صورت فرضی.

‫خب، معنیش اینه مجبورم تیم‌ها رو جدا کنم.

‫افرادی که به خوبی باهم کار می‌کنن.

‫وقتی در میدان هستی

‫چون با کسی کار می‌کنی که

‫برات اهمیت داره نمی‌تونی درنگ کنی.

‫این می‌تونه... قضاوتت رو تحت تاثیر قرار بده.

‫البته.

‫فقط فکر کردم...

‫برای احترام به سیاست شیلد...

‫من قصد دارم اون سیاست رو اجرا کنم.

‫پس، معتقدی ممکنه تحت تاثیر قرار بگیری

‫به صورت فرضی؟

‫- نه ‫- خوبه

‫مک، ما برگشتیم...

‫زمان مناسبی نیست؟

‫- نه اصلا ‫- بنسن یه تحلیل کامل روی

‫محدوده‌ای که کولسن قلابی نمایش ‫آتیش بازی راه انداخت انجام داد.

‫خبری از اتمسفر سمی نیست

‫مزاحم ترافیک هوایی نشده، ولی...

‫"رد مقداری ذرات پایدار باردار شده"؟

‫معلق در مدار

‫شاهدان عینی یه الگو رو در آسمان ‫توصیف کردن، یه شبکه.

‫پس داشتم فکر می‌کردم، شاید اونا ‫داشتن یه نقشه می‌ساختن.

‫ولی جواهر فروشی، شلیک یه توپ...

‫به نظر خیلی دردسر میاد درحالی که ‫می‌تونستن GPS رو نگاه کنن.

‫فکر می‌کنی اونا دنبال چیزی هستن

‫همینطوره

‫ولی کی‌ می‌دونه چی هست.

‫اون نشونه‌مونه.

‫سلام

‫داشتم همه جا رو دنبالت می‌گشتم.

‫عاشق این قسمتش هستم.

‫قطعا یه پروانه نمیشه.

‫خب بعدی کیه؟

‫دارم فکر می‌کنم اسمشو بذاریم «جنبش غذای آینده»

‫جنبش غذای آینده ‫عاشقشم.

‫می‌تونی کمکم کنی چندتا هشتگ براش پیدا کنم؟

‫- حتما ‫- مرسی، عزیزم

‫آقای شاو. آخرین آزمایش مزه‌مون.

‫خیلی خب، باشه، بیاید...

‫یه امتحانی بکنیم.

‫نزدیک ترـه ‫قطعا نزدیک تر ـه.

‫فقط... فقط نمی‌تونم اون مزه‌ای که ‫همیشه می‌چشیدم حس کنم... بیخیال.

‫- فقط به تلاش ادامه بدید ‫- آقای شاو؟

‫- بله؟ ‫- خیلی متاسفم

‫یه آدم عجیب غریب اومده میگه با شما ‫قرار ملاقات داشته و نمی‌تونه صبر کنه.

‫- اون توی اتاق کنفرانس ـه ‫- چی؟

‫جلسه تا دو ساعت آینده هم نبود. من ‫برنامه رو به روز رسانی نکردم.

‫وقتی در جشنواره «برنینگ من» رابط تجاری پیدا کنی ‫[یک جشنواره سالانه که در بیابان «بلک راک» ‫ایالت نوادا به مدت یک هفته برگزار می‌شود.]

‫بهتر از این نمیشه. ‫خیلی خب.

‫ترور، نمایش معرفی رو روی

‫پروژکتور بالا بیار. ‫کایا، برای این غذاهای تکه‌ای فعلا دست نگه دارید.

‫و لیندسی، میشه یکم آب تصفیه شده با ذغال بهم بدی؟

‫- بله آقای شاو ‫- خیلی ممنون

‫ولی دیک...

‫من هنوزم چایی بابل می‌خوام...

‫«سکویا» عزیزم، منم همینطور.

‫امکانش هست تو بری و اون چایی بابل رو بگیری

‫و بیاریش اینجا تا باهم بخوریم

‫تا منم بتونم این معامله رو جوش بدم؟ لطفا؟

‫باشه

‫داشتم همه جا رو دنبالت می‌گشتم.

‫کولسن! رفیق!

‫- خودمم ‫- گوش کن...

‫قبل از اینکه عصبانی بشی

‫و قانون مدار بشی

‫این چیزا فقط برای الهام‌بخشی به بازی ـه.

‫می‌دونی، مامورت واقعی ما در

‫جنبش «مسئولیت اجتماعی شرکتی» ـه. ‫(اخلاق تجارت و شرکت‌ها در حوزه اجتماع)

‫می‌دونستی نیم درصد از تمام سود ما

‫مستقیما به «م.خ.د.ش.ب.ف.ب» تعلق می‌گیره...

‫«موسسه خیریه دیک شاو برای فردایی بهتر»

‫- نمی‌تونم سرش بحث کنم ‫- دیدی؟

‫می‌دونستم تو متوجه میشی

‫خب...

‫چرا مثل یه شخص عادی قبل اومدن زنگ نزدی؟

‫کی دلش می‌خواد عادی باشه؟

‫درسته کاملا ‫#واقعیت

‫منم همیشه همینو میگم.

‫جدی؟

Komentáře

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left