Prvních 190 řádků.
" روایتی جاودانه "
... ماکائو مستعمره پرتقال
یکروز ، سرنوست آن دو رو به هم می رساند
خودکارت بده بینم
بندازش بیرون ، خیلی کهنه هستش
نه ، خیلی وقته اون دارم
خیلی خوب ، میتونی پسش بگیری
چجوریاست که به زبان چینی نوشته شده ؟
!جدی
چطوری که اون چینی بلده ؟
از کجا یاد گرفته
یعنی ممکنه چینی باشه ؟
ناکامورا پنداری عجیبه
بیا یه عکس از اینجا بگیریم
و یکی هم از اونجا
اینجا ؟ - ...ها ها -
!بیا - تموم شد -
دیگه عکس گرفتن واست کافیه
می خواستم یونفان ازم عکس بگیره ولی تو پولی به کسی نمیدی
بوی خوش عطرت گیجم کرده
گیج ؟
!تو طلا فروشی که خیلی هوشیار بودی
در مورد قیمت و طرح ها !هی ناخون خشکی میکردی
بزن بریم
لینگ ، این واسه توئه
این سیب از کجا گیراوردی ؟
! اون دزدیدی !نمیخوامش
بخاطر تو اینکارو کردم
! آآآآخ
ببخشید - ببخشید -
! بیخیالش ، طرف ژاپنی ـه
" 10سال بعد "
H@rika . مترجم : هاریکا Kelatoshia . ویراستاری و تنظیم : کِلاتوشیا
چمدونام توی صندوق عقب هستش
ببخشید - ! خانم -
شماره اتاق اقای ناکومورا ، لطفا
یک لحظه صبر بفرمائید
اتاق 321
مرسی - خواهش میکنم -
نمایش واقعا عالی بود
برای دیدن دوبارش مشکلی ندارم
دختره خل و چل ، هر چی که می بینی خوشش میاد
ولی نمایش خیلی خوب بود
چی شده ؟
لطفا بنشینید
شما خانم چانگ می - لین هستید ؟
وکیل چن هستم ایشون هم دستیار بنده هستن
لطفا دقیقا بهم بفرمائید که چه اتفاقی افتاد
نهایت سعی خودم میکنم تا بهتون کمک کنم
شما قربانی رو می شناختید ؟
چند وقت بود ؟
10سال
10سال ؟
پاسپورت ایشون نشون میداد که فقط 5روزه که رسیده
اون قبلا اینجا بوده
... ده سال قبل
... و بعدش
از اون موقع دیگه رفت
متوجه نمی شم
اون دو تا بلیط سفر به ژاپن داشت
این می دونستین ؟
بله
یکی از اون بلیطها به نام شما گرفته شده
قرار بوده شمارو با خودش ببره ؟
میخواست من رو از اینجا ببره
تقریبا هر مردی رو که دیدم همین میخواسته
ولی ، خودتون این میخواستین ؟
نمیدونم
نمیدونید ؟
واقعا نمیدونم
... دلم میخواست ، ولی
می ترسیدم
از چی می ترسیدین ؟
نمیدونم
! نمیدونم چرا اون مُرده
بله ، بگید ببینم چرا اون مرد ؟
نمیدونم
... واقعا نمیدونم ، مجبورم نکنید که
میشه یه سیگار بکشم ؟
یکی بهش بده
خانم چانگ ، اروم باشید ...و درست فکر کنید
دقیقا بهم بگید از !ابتدا چه اتفاقی افتاد
فقط دو روزه که اون رو میشناختم
و اونم میخواست که من باهاش برم
چاره ای نداشتم
سعی کردم توضیح بدم
سعی کردم بهش بگم که بی فایده هست
اون اصلا حالیش نبود
... اون بخاطر گذشتم مجبورم کرده بود
... ترسیده بودم
از چیزی که ده سال پیش اتفاق افتاده بود می ترسیدم
... ده سال قبل
ده سال قبل ؟
گفتید که تنها دو روزه اون میشناختید ؟
واقعا چه مدت ایشون رو میشناختید ؟
ما ده سال قبل همدیگرو ملاقات کردیم
نه ، فقط دو روزه که اون میشناختم
نه ، راستش به هیچ وجه اون نمیشناختم
بله ...نه ، اصلا اون نمیشناختم
سخت نگیر
... در ارامش بهم بگو از ده سال قبل شروع کن
...ده سال قبل
اومد سراغم
... خوب بعدش
خوب بعدش دیگه هیچوقت نرفت
با توجه به خط های کف دستت
تو خیلی ادم احساساتی هستی
بهتره که قبل از 25 سالگی ازدواج نکنی
وگرنه ، در ازدواج سعادت مند نمیشی
بهتره صبر کنی تا سنت بره بالای 25 سالگی
اونوقت انجامش بدی
تا خوشبخت بشی
تو شوهر کردن شانس میاری
از نظر تو
میشه به شوهر تو کارش کمک کرد
! ببین
ولی مراقب باش
شایعات
خیلی حواست به شایعات باشه
برادرم کیف پول شمارو پیدا کرد
مرسی ، مرسی ، مرسی
ببخشید ، میخوام درخواست یه آهنگ بدم
میشه این آهنگ بخونید ؟
گیر نده
عیبی نداره
چیکار میکنی ؟ - هیچی -
میدونی ، امشب خیلی عالی اواز خوندی
متوجه نشدم
حتما یه چیزی داری
باید برم دستشوئی
لینگ
بیا یکم اب برات اوردم
ون - چی لطفا برو ببین اون اقاهه ژاپنی هنوز اونجاست ؟
واسه چی آخه ؟ کیف پولش رو که قبلا پس دادیم
برو دیگه ...خودم روم نمیشه
گرفتم ، خجالت میکشی ، شرم اوره
چطور ؟
! طرف رفته
چی میگی ؟
واقعا ؟
اوووره
خوب چطور مگه ؟ پسری که دوسش داری رفته
خوب حالا چی ؟
کدوم پسر دوست داری ؟
نخیرم ، همچین کسی وجود نداره
طرف کیه ؟ - یه ژاپنی -
!اون کیف پولش زد
فهمیدم
پلیس ها اومدن تا یکی رو بگیرن ؟
صداتون خیلی زیباست
دوستات کجا هستن ؟
... گفتم
یه جای خوب سراغ دارم که اونا برن
اهل کجائی ؟
ژاپن
از اونجائی که بازی بیس بال توی هنگ کنگ راه افتاده به ماکائو اومدیم
چطور میتونی چینی صحبت کنی ؟
اونجا به دنیا اومدم
چرا کیف پول من پس دادی ؟
انگار من باید اینکارو میکردم
برادرت ؟
نه ، ون - چی پسر همسایه من هستش
ما دیگه باید بریم
یکم تنقلات میخوام
میشه منم با شما بیام ؟
باشه
چی باید بخریم ؟ - همه چی به خودت بستگی داره -
این میخوام
و این یکی هم - باشه -
تو هم که دائم یه چیزی میخوای
گفتی " ممنون " ؟
ممنون
بیا بریم اونجا
درافت بازی میکنی ؟
بله
!پدر بزرگ ، بیا یه دست بزنیم
حتما
دراف
تو شبیه یه بازیکن بس بال نیستی
چرا ؟
اونا خیلی هیکل دارن ولی تو اینجوری نیستی
پس فکر میکنی چیکاره باشم ؟
نمیدونم
!نگاه کن
میشه با اونا بازی کنم ؟
اره
اونا چیکار میکنن ؟
امروز جشنواره یانگ یوان هستش ،اونا فانوسهای نیلوفر ابی رو روی رودخونه شناور میکنن
قشنگن
وقتی بچه بودم
No comments yet. Be the first to leave one.