Prvních 200 řádků.
.بله، لطفا بخورید
.اول بیایید بریم داخل
قسمت دهم
چه خبره؟
.همونطوری که دیدی
.پارک سه جو نوه ی میرانداست
...پس چرا وی جِی
وی جِی پارک سه جو
غافلگیر شدید، درسته؟
.خب، البته
.منم غافلگیر شدم
اینجا نزدیکه شرکت بود واسه همین فکر کردم باید جای .مناسبی باشه، فکر نمی کردم اینجا همدیگه رو ببینیم
الو؟
...رییس لی می ران واقعا
.درسته که من نوه اشم
.از اونجایی که کسی نمی دونست، ببخشید که بهتون دروغ گفتم
...پس حتی نا می ره
هم می دونه؟
.شاید
.حس جدیدیه
.که بشنوم با احترام باهام صحبت می کنید
.همینطور هم لطفا یه مدت اینُ یه راز نگه دارید
آخرش قرار بود اینطوری شه؟
پارک سه جو رییس شه و منُ اخراج کنه؟
کاری می کنه که دیگه نتونم توی هیچ جای ...دیگه ای هم کار کنم و اینطوری می شه که من
نابود می شم؟
...اون
پارک سه جو هم بهت دستور داد که منُ ببینی، درسته؟
.می تونستی فقط بهم بگی
.پارک سه جو نوه ی میرانداست، مراقب باش
...اما
چه دلیلی داشت همه ی این ها رو اینطوری بهم نشون بدی؟
پارک سه جو رو هم بذاریم کنار
...اما شما دیگه، چرا
این کارُ با من می کنی؟
.اینقدر ناامیدانه منُ کنار می رونی
،اگه بهت گفته بودم
حرفمُ باور می کردی؟
...تو همیشه
.با من مثل دیوونه ها رفتار می کنی
.یه آدم دیوونه و روانی که نباید باهاش قاطی شد
...من
.قلب منم آروم نیست
...نمی خواستم اینقدر پیش برم، اما
.همینطور اینُ به خودت بگو
.بعد از پایمال کردن بقیه بگو نمی خواستم تا این حد پیش برم
.اما تو منُ مجبور کردی
اما چه اشتباهی در حقت کردم؟
چیز دیگه ای هم هست که من ندونم؟
چرا همینطور بهم خیره شدی؟
چیزی روی صورتمه؟
...نه
.اینطور نیست
.اولین بارمه با آدمی مثل شما غذا می خورم
.هیجان انگیزه
.راستش فکر می کردم، اصلا راحت نباشه
اما به نظر می رسه واقعا آدم خوبی .هستید، حتی سه جو رو هم حمایت کردید
گفتی با سه جو کار می کنی، درسته؟
.بله
به نظر می رسه سال های کمی مونده تا
.این کارُ ول کنی
...بری یه جای بهتر
.یا با یه خانواده ی خیلی پولدار ازدواج کنی و راحت زندگی کنی
به همچین چیزهایی فکر کردی؟
من...راستش فکر می کنم زندگی با .همچین خانواده هایی اصلا راحت نیست
.حتی نمی تونم کارهایی که همیشه می خواستم رو بکنم
.چرا؟ اونطوری می تونی هر کاری می خوای بکنی
این چیزی نیست که هر زنی می خواد؟
رییس، شما خوشحالید؟
...شما اونقدر تاثیرگذارید که به نظر می رسه اینطور باشه، اما
.به نظر نمی رسه که همیشه رویاتون همین بوده باشه
رویای همه ی دخترها اونطوری نیست، درسته؟
.متاسفم
،بیا بهش فکر کنیم، تو کسی بودی که توی تلویزیون بهم تهمت زدی
و در مورد من به میراندا حرف های عجیب و غریب زدی، درسته؟
به جز اینکه اولین باری که همدیگه رو دیدیم، حرفهای بدی .در مورد نامی ره زدم، فکر نمی کنم کار بدی کرده باشم
اینقدر ناراحتت کرد؟
...چیزهایی که تو یادت نمیاد
.زیادن
واسه همین دارم می پرسم چیَن؟
.اون شبکه که تنها جا نیست
.می تونی بری یه جای دیگه
...درسته، احتمالا چیزهای دیگه ای هست، اما
.اینکه تا این حد داری پیش میری، همون چیزیه که می خوای
چه سودی برات داره پا روی آدم هایی بذاری که زیاد دووم نمیارن؟
.اتفاق ها میاد و می ره، زندگی همینه
پس اینقدر مزاحمم نشو و بذار به حال خودم باشم، باشه؟
از حالا به بعد می خوای چی کار کنی؟
...سرت
.رو فقط یه بار خم کن
.این مثل بقیه ی جنگ ها نیست
.پارک سه جو قدرت کامل داره
.اون قدرت فوق العاده زیادی داره
.هیچ وقت نمی تونی بهش پیروز شی
.احتمالا همینطوره
هیچوقت برنده نمی شم، درسته؟
.البته، اون مالک کمپانیه
.این یه چیز خیلی طبیعیه
.واسه همین، فقط همین یه بارُ بذار بگذره
.اینکه سرمُ خم کنم یا زانو بزنم به خودم ربط داره
خوشمزه است؟
.بله
.یه لحظه صبر کن
...چشمات
این خاله؟
.آره، خاله
.اوه، فکر کردم یه چیزی رو صورتته، ببخشید
.به نظر می رسه خیلی سه جو رو دوست داشته باشی
.آه
...نه
.اون یه دوسته. یه دوست
...احساس یه نفر
...آه
پس کس دیگه ای رو دوست داری؟
اون کیه؟
.به نظر می رسه خیلی دوسش داری
آه، می خواید از این بخورید؟
...من
این دور از دسترستون بود، آره؟
.واقعا لازم نیست این کارُ بکنید
.گفتی نمی خوای تاکسی بگیری
و این موقع شب چطور می تونم بذارم یه دختر تنها بره خونه؟
.زود باش و سوار شو
.من واقعا همینجوری خوبم
.عیبی نداره، زودباش سوار شو
.ممنونم
.به سلامت
.ممنونم
چرا با کسی هستی که حتی دوست هم نداره؟
اصلا غرور نداری؟
.تو قراره رییس آینده ی وای بی اس باشی
همین که یه دستیار نویسنده رو دوست ،داری به اندازه ی کافی متاسفم می کنه
اما چرا دختری که چشمش به یه جای دیگه است؟
.اگه همون اول کار جذب من می شد به نظرتون ازش خوشم میومد
.و اون خیلی اعتماد به نفس داره، جلوی رییس نشست و اصلا نلرزید
.این اعتماد به نفس داشتن نیست، این واسه اینه که هیچی نمی دونه
.یه رییس چطور آدمیه؟ یه پولدار چقدر فوق العاده است
.اون هیچی در مورد این دنیا نمی دونه، واسه همین اینطوریه
،اما مامان بزرگ
رویای اصلی شما چی بود؟
از وقتی جوون بودید، با خودتون ."گفتید" من باید یه آدم پولدار باشم
.همچین فکری نمی کردید
رویای واقعیتون چی بود؟
.متاسفم اما از وقتی جوون بودم می خواستم همسر رییس باشم
چرا؟ نمی تونم همچین رویایی داشته باشم؟
.اینطور نیست
.به هر حال، شما فوق العاده اید مامان بزرگ
.شما واقعا یه رییسید
.بابت امروز و خوب بودنتون با می ره ممنونم. دیگه می رم
چرا، می خوای پیاده بری؟
.سوار شو، می برمت
.خودم می رم
وقتی جوون بودی می خواستی چی کاره بشی؟
.کسی که فسیل ها رو پیدا می کنه
...دایناسورها
مال من چی بوده؟
،رییس پارک سه جو تاریخ عروسیش رو مشخص کرده ...عروس هم همونطور که انتظار می رفت، سئویوکیونگ، همم
راستش سئویوکیونگ مثل یه روباهه مکاره، تو لابی دیدمش ...چسبیده بود به پارک سه جو، راستش یه کم حسودیم شد
هی، داری چی کار می کنی؟
،من با پارک سه جو ازدواج کردم
و تو واقعا حسودیت شد؟
من فقط
.حوصله ام سر رفته بود یه داستان نوشتم
.شماره تلفن پشتش مال می ره است
.فقط از دفتر می ره استفاده کردم
.ببین، این مال همین امساله
.واسه همین خیلی عجیبه
چرا دفتر خاطرات امسال باید اینقدر کهنه باشه؟
.انگار مال 20 سال پیشه
.یه جای مرطوب گذاشتمش واسه همین اینطوری شده
اما
چطور می تونی بعد از دزدکی رفتن سر وسایل بقیه اینقدر به خودت مطمئن باشی؟
موندم...چرا باید مطمئن باشم؟
شاید چون سرنوشتم ازم دزدیده شده؟
باید زنگ بزنم مامورهای امنیت؟ باید بندازنت بیرون؟
.نه مشکلی نیست
.خودم می تونم برم
اما
این داستان چیزی نیست که واقعا توی رویاهات دیدی؟
.گفتم این فقط یه داستانه
.تخیل
فکر کنم اگه صبر کنیم بفهمیم
.که داستانه یا نه
،سپتامبر: امروز باز کیم شین اومد بیمارستان ...همین الان دیدمش اما بازم دلم براش تنگ شده
.هی، بیا اینجا. بیا اینجا
چرا اینقدر دیر اومدی؟
.دیر نیست. تازه 10:30 شبه
کیُ دیدی؟
کیم شین؟
.با سه جو شام خوردم
.سه جو فوق العاده است
.تا اینجا یه ولینعمت ازش حمایت کرده و تونسته بره مدرسه ی فیلم
حدس بزن ولینعمتش کیه؟
آدم های پولدار اعانه می دن و پول .اهدا می کنن تا مالیاتشون کمتر شه
.میراندا
.منُ نخندون
.واقعا! اون الان با ما شام خورد
واقعا؟
.آره
پس بهش حرف های خوب از تیممون زدی؟
No comments yet. Be the first to leave one.