Prvních 200 řádků.
کجايي ؟ قسمت 13
چي ؟
الان کجايي ؟
...خوب ، من
چرا جواب نميدي ؟ کجايي ؟ حالت خوبه ؟
خوب نيستم . به خاطر تو شوکه شدم
اول از همه توي خيابون اصلي راه برو موقعيتت رو هم برام بفرست
آه ، چرا ؟
دليليشو بهم بگو . داري نگرانم ميکني
جو يونگ وو وقتي داشت از زندان فرار ميکرد دوست دخترشو از دست داد
به خاطر ميل گردي که بدنشو سوراخ کرده بود فوت کرد
بعد از اون حادثه ، من هدف جو يونگ وو نبودم بلکه
هدفش افرادي هستن که برام عزيزن
براي همين ميخواد همون دردي که اون حس کرده رو تجربه کنم
که اينطور و براي همين ميخواد بهم آسيب برسونه
آدمايي که برات عزيزن ؟
بيا قطع کنيم
بايد خل شده باشم
عزيزن ؟
مين ؟
امکان نداره
لي هيون
قسمت 13:چه تصميمي ميگيري ؟
هيون سوک , خوابيدي ؟
همين الان به چا جي آن زنگ بزن و پيداش کن
ازش محافظت کن که اتفاقي براش نيفته
چرا چا جي آن ؟
چيه , جي آن رو هم تهديد کردن ؟
چي شده لي هيون ؟
آه ، چيه ؟
اول ، به برادرت زنگ بزن
بايد زنده باشه
تا ببينه کسي که براش عزيزه به طرز وحشيانه اي ميميره
اينجوري دردي که اون حس ميکنه خيلي دردناک تر ميشه
با ارزش ترين فرد زندگي برادرم ؟
اشتباه کردي
! لي هيون
بله ، لي هيونم
بايد بياي و لحظه اي که
برادر کوچيکترت داره ميميره رو ببيني
همونطور که من ديدم
کجايي ؟
پشت بوم دفتر برادرت
مين
! ديوو ، تو بايد باهامون حرف بزني
اول ، بيا چا جي آن رو پيدا کنيم
بله ، سونبه
کجايي ؟
من ؟ سر چهار راهم ، چطور ؟
لي هيون , نه , سرگروه و من درست همونجاييم
چا جي آن ، اتفاقي که نيفتاده ؟
...بله ، من خوبم
لي هيون چي ؟
اتفاقي براي لي هيون افتاده ؟
آه ، نميدونم . رفتش پيش يه دختر ديگه
يه دختر ديگه ؟
بله ، يه دختر به اسم مينا
فکر کنم اتفاقي براي اون افتاده باشه
مينا ؟
نه
لي هيون
مين
بله ، نونا
همين الان موقعيت لي هيون رو رديابي کن
چرا ؟
! همين الان
درست حدس ميزدم
فکر ميکردم حداقل بايد بيام
خيلي وقت پيش ، به لطف پدرت
يکي رو همينجوري درست جلوي چشمام از دست دادم
نقشه ميکشيدم يه روزي اين بدهي رو بهش پرداخت کنم
با اين هدف زندگي کردم
اما پدرت مُرد
پس ، بدهيش رو پسرش بايد بپردازه
اينطور نيست ؟
بکُشش
چي ؟
بهش چاقو بزن . با اون وسيله اي که نگه داشتي هر جايي که دلت خواست رو چاقو بزن
به هر حال هيچ علاقه اي بهش ندارم
اطلاعاتت ناقصه
تو اين 20 سال , نه دنبالش گشتم
نه به يادش بودم
....حالا که اينجاييم , برام مهم نيست
چه اتفاقي براي اون ميفته
اگه جلوي من بکشيش
حس بدي بهش دست ميده
اما ، حتي اگه وحشتناک هم باشه من کَکَم هم نميگزه
يعني داري ميگي آدم اشتباهي رو انتخاب کردم ؟
متاسفانه ، بله
فکر ميکردي تحت تاثير حرفات قرار ميگيرم ؟
پس، از اينکه آدم درستي رو انتخاب کردم
بيشتر مطمئن ميشم
! نه
! همونجا وايسا
! مين ... مين
... اگه واقعا نميخواي بميري
! مين ! مين
....مين
گفتن اينجا بود ، درسته ؟
بله ، سيگنال رو همينجا گرفتم
از اين طرف ميرم
! چا جي آن
چي شده ؟
بعداً در موردش حرف ميزنيم , اما الان جو يونگ وو نزديک همينجاست
باشه , بعد از اينکه پيداش کرديم باهم حرف ميزنيم
آره
اتاق عمل
جو يونگ وو رو گم کرديم . متاسفم
حالت خوبه ؟
از کجا ميدونستي بايد بياي اونجا ؟
! يه عکس
وقتي تعقيبت ميکردم کلي عکس ازت ميگرفتم
و توي يکي از اون عکسا وکيل جونگ سون هو رو ديدم
براي همين يه حدسايي زدم
که اينطور
در واقع ... اون مراقب کارام بود
وکيل جونگ ، برادرته ، درسته ؟
جاييت صدمه ديده ؟
اوه ، من خوبم
وکيل جونگ چي ؟
نميدونم
...ميگن وضعيتش زياد خوب نيست
براي همين بعد از عمل لازمه روش نظارت داشته باشن
حالش خوب ميشه
قطعا حالش خوب ميشه
! چا جي آن
اوه سرگروه ! چي شد ؟
سونبه سون و بقيه هنوز دارن دنبالش ميگردن اما
فکر کنم در حال حاضر از منطقه فرار کرده باشه
بله
...نميخوام بدونم چه اتفاقي افتاده
چا جي آن
دوست ندارم پليس باشم سرگروه
چرا ؟ چرا يهويي ؟
چون بايد برادر کوچيکه ي اون آدم رو يه روزي دستگير کنم
لطفا باهام حرف بزن
.... فقط ... امروز هم
تقريبا دوباره ضرب و شتم شدم ، براي همين دارم يه کمي آه و ناله ميکنم
... پس براي همينه ، چا جي آن
لازم نيست نگران چيزي باشي
هميشه خيلي سخت کار ميکني
حتي ما پليساي مرد رو شرمنده ميکني تنها پليس زن ، چا جي آن
ميدوني که کاملا عالي هستي ؟
هر زمان و هرچيزي که برات سخته رو بهم بگو
نميدونم ميتونم برات کاري کنم يا نه اما هر کاري که از دستم بربياد رو انجام ميدم
بله ، سرگروه
~يه جورايي ، بله ~
~وقتي ميبينمت ~
~ خاطراتي که منو تحت تاثير قرار ميداد ~
~ دوباره به ياد ميارم ~
~ از تويي که داري محو ميشي محافظت ميکنم~
~اگه اشکالي نداره منو به ياد بيار ~
~بهم نگاه کن . منو به ياد بيار ~
مين ! بيدار شدي ؟ حالت خوبه ؟
با نگاه کردن نميتوني اينو بفهمي ؟
خيالم راحت شد
ممنونم
دکتر گفت خوشبختانه چاقو به ارگان هاي اصلي برخورد نکرده
گفتش اگه مراقب عفونت باشي ديگه مشکلي جدي اي پيش نمياد
جو يونگ وو هنوز يه مشکل بزرگه
ميگيرمش
تا اون موقع ,يکي ديگه براي مدتي ازت مراقبت ميکنه
فقط ...خيلي راحت ازش استفاده کن
اون اينجاست
زياد طول نميکشه
زودي برميگردم
ازم ميخواي از اون آدم مراقبت کنم ؟
هوم, چون به هيچ کس ديگه نميتونم اعتماد کنم
اون يکي از همون کانديداي مشکوک به قتليه که بهم دادي ، درسته ؟
چرا اينکارو با من ميکني ؟
دارم ازت خواهش ميکنم
ازم نخواه ! منم دارم ازت خواهش ميکنم
لطفا
هي ! ازت خواهش ميکنم ازم خواهش نکني
...آه ، من
--- سلام . من نا بونگ سونگم - ميدونم -
ميدوني ؟ منو ميشناسي ؟
چون همه ي اين مدت داشتم نگات ميکردم
منو ؟
البته که نه
چون داشتم داداشم رو نگاه ميکردم
ميشه خواهشا يه قدم عقب بري ؟ يه کمي هوا ميخوام
اينجا ، جاييه که پدرت در گذشته جو يونگ وو رو دستگير کرد
همچنين جاييه که دوست دختر جو يونگ وو مُرد
ساختمان ها و آدرسها تغيير کردن اما اين تقريبا همون نقطه ايه که اون بيخانمان هم به قتل رسيد
همونطور که انتظار داشتم ، مکانش يه جاي تصادفي نبود
- بلکه يه جاي معنادار بود . احتمالا اينجا
در زمان حادثه ، نزديک صحنه جرم
همونطور که ميبيني چند صد نفر از تلفن همراهشون استفاده ميکردن
...با توجه به اينکه اين منطقه پرجمعيته
يعني اينکه بايد از بين اين آدما پيداش کنيم
... احمق
چي ؟ کي ؟ دوباره ما ؟
نه
من
شماره تلفن جو يونگ وو رو دارم
! هي ! لي هيون - واقعا نااميد شدم -
به خاطر هيچ و پوچ توي دردسر افتادم
سريعا رديابيش رو شروع کنيد - بله -
تلفنش بايد روشن باشه
No comments yet. Be the first to leave one.