Prvních 200 řádků.
این اتفاقات برگرفته از داستانی واقعی است
ولکری
ولکایری
:به خداوند سوگند
،این یک سوگند مقدس به آدولف هیتلر
،پیشوای رایش و مردم
،فرمانده کل نیروهای مسلح میباشد
و اینکه من در همه شرایط به اطاعت بیچون و چرا
،از وی سوگند یاد میکنم و، همانند یک سرباز شجاع ...جانم را برای این سوگند فدا خواهم کرد
ترجمه از محمدرسول محمودی
دهمین لشکر زرهی آلمانها تونس، آفریقای شمالی
وعدههای صلح ...و کامیابی پیشوا عملی نشدن
.اینکه با جاری شدنشون بر زبان، ویرانی به بار آوردن
هیتلر SS بیرحمیهای نیروهای .لکه ننگی بر شکوه ارتش آلمانه
...بیزاری گستردهای در لشکرهای نظامی وجود داره
...به دلیل جنایتهای نازیها
...قتل شهروندها
...شکنجه و گرسنگی دادن به زندانیها
.قتل عام یهودیها...
مأموریت من به عنوان افسر ،دیگه نجات کشورم نیست
.بلکه نجات جون انسانهاس
من نمیتونم ژنرال شایستهای رو پیدا کنم که شهامتش رو داشته باشه
.تا با هیتلر روبرو بشه
.سرهنگ استافنبرگ، قربان .ژنرال چهار ساعت دیگه میرسن اینجا
.ممنون .وقتی برسن، میخوام ببینمشون
من خودم رو میبینم که اطرافم رو افراد بیمیل یا ناتوان .در رویارویی با حقیقت احاطه کردن
هیتلر نه تنها ،دشمن بزرگ کل دنیا
.بلکه دشمن بزرگ آلمانه
.یه تغییر باید اعمال بشه
"سرهنگ، دستور من پیشروی به "سیدی منصور .و تصرفشه
.همین کار رو میکنیم
،بریتانیاییها در حال پیشروی از جنوبن .فرمانده "پَتِن" در حال نزدیک شدن از سواحله
،میدونین .ما باید دو روز پیش از اینجا میرفتیم
.نه، سرهنگ
.ما تا پیروزی نهایی به جنگیدن ادامه میدیم
آفریقای شمالی شکست خورده، و شما تا سال دیگه همین موقع
.این افراد رو لازم دارین تا از برلین دفاع کنین
،ما میتونیم به آلمان یا جناب پیشوا خدمت کنیم .نه به هر دوشون
همین حرفهاس .که باعث شده بفرستنت اینجا، سرهنگ
.چیزی که گفتم، خیلی بدتر از این حرفها بود
.ژنرال
من فقط سعی دارم .این افراد رو زنده از اینجا خارج کنم
تو میگی من چی کار کنم؟ - .به فرماندهی بگین موجودی آبمون کمه -
،ما مجبور میشیم از یه راه دیگه به مزونا بریم .به لشکر زرهی 21ام ملحق بشیم
.حداقل، اون طوری یه شانس داریم
و سوابق بعداً نشون میدن که ما موجودی آب کافی نداشتیم تا به سیدی منصور برسیم؟
.من تضمین میکنم
.خیالت راحت باشه
.ژنرال
جبهه شرقی آلمان اسمولنسک، روسیه
13 مارس 1943
!بایستین
!بنشینین
.هیتلر داره محل رو ترک میکنه - الان؟ -
.بله. فیوز
!سرهنگ برن! سرهنگ برن
.سلام من رو به سرهنگ استیف برسونین
کوانترو؟ .بیا امیدوار باشیم موقع پرواز تشنهام نشه
.ترسکو هستم
.اون فرود اومده
.ژنرال ترسکو هستم
،من رو به بخش عملیات وصل کن .سرهنگ برن
.سرهنگ! ترسکو
.خوشحالم که سالم رسیدین ،دوست ندارم بهتون زحمت بدم
اما به نظر میاد .شما بطریهای اشتباه رو برای سرهنگ استیف بردین
هنوز هم بسته رو دارین؟
،اوه، نه، نه، نه. راستش .من ناگهانی به برلین احضار شدم
من میتونم فردا اول وقت بیام دفترتون .تا تحویلش بگیرم
.میبخشین که توی دردسر افتادین، سرهنگ .خواهش، ممنونم
به نظرت اون خبر داره؟
.خب، فقط یه راه واسه فهمیدنش هست
مرکز فرماندهی ارتش - برلین
.ما لو رفتیم - چطور مگه؟ -
.اوستر دستگیر شده .گشتاپو دیشب اومده سراغش
گشتاپو ممکنه اونو به هر جرمی .دستگیر کرده باشه
به نظرت کجای کار اشتباه بوده؟ - .نمیدونیم -
.فیوز. دما. ارتفاع .تنها چیزی که میدونم، اینه که اون لعنتی منفجر نشده
.ژنرال ترسکو اومدن سرهنگ برن رو ببینن - .سرهنگ منتظرتون بود، قربان -
.آزاد
.من رو ببخشین، ژنرال
این جلسه کوچیک .باعث شده من کل روز گزارش بنویسم
جلسه؟ - .نفاق -
.یه توطئه دیگه علیه جناب پیشوا - اینا دیگه کیان؟ -
.اگه ببینین، باورتون نمیشه
حالا، این چیزیه که دنبالش اومدین؟
.شاید باید بازش کنیم
ببخشین؟
.خب، شما راه طولانیای رو طی کردین .حتماً تشنه هستین
،میدونین، برام سؤاله چطور جناب پیشوا ،که حضور ندارن
،از سربازی که موقع انجام وظیفه این کار رو کرده .باخبر میشه
.سرهنگ برن
.به نظرم شما فرق دارین، ژنرال
.شما هم همین طور
.ما فعلاً مشکلی نداریم
.برای اوستر، یه جانشین پیدا کن
.هیچ کس نیست که قابل اعتماد باشه، نه توی برلین
.خب، پس توی برلین، جستجو نکن
اولین بیماستان عمومی نظامیان مونیخ، آلمان
بانو فون استافنبرگ؟
شاید قبل از اینکه برین داخل، بتونیم توی دفترم .چند کلمهای صحبت کنیم
.من همین الان همسرم رو میبینم
دست راستش از بالای مچ .جدا شده
.اون انگشتهای چهارم و پنجم دست چپش رو از دست داده
.ما نتونستیم چشم چپش رو حفظ کنیم
.سرهنگ
.هر وقت آماده شدین، بگین، قربان
.من یه سربازم. من به کشورم خدمت میکنم
.ولی این کشور من نیست
،من اون بیرون داشتم از خونریزی میمُردم ،با این فکر، "اگه الان بمیرم
چیزی جز شرم برای بچههام" ".به جا نمیذارم
حالا میفهمم فقط یه راه برای خدمت به آلمان .وجود داره
.با انجام این کار، من خائن میشم .من این رو میپذیرم
،فقط بهم بگو این افراد میتونن این رو درک کنن؟
.ما باید تجدید قوا کنیم .در استراتژیمون تجدید نظر کنیم، افراد جدید رو استخدام کنیم
.برای همینه که تو رو میخوایم
تو متوجه هستی اگه این افراد ،نتونن این رو درک کنن
چه بلایی سر زن و بچههای من میاد؟
.خودت بیا و حرفهاشون رو بشنو
.خودت میدونی کجا پیدامون کنی
کافیه! کافیه. من دیگه به یک کلمه هم .از این صحبتها گوش نمیدم
.شما فرصتش رو داشتین، شکست خوردین
این به اصطلاح "راه حل اساسی"تون .جواب نداد
الان، تنها گزینه شما .رودررو شدن با هیتلر در ملأ عامه
...این یه عملیات نظامیه
،این یه عملیات نظامی نیست ،این یه سازمان سیاسیه
و سازمانیه که به بازوی نظامیش .بیش از حد اختیار داده
،در هر تمرین نظامی
باید مقدار معینی .انحراف رو انتظار داشته باشی
مقدار؟ مقدار؟ شکست سراسری کلی مطلق چطوره؟
آقایون، فکر کنم وقتشه با این حقیقت روبرو بشیم
.که دیر یا زود متفقین میان
من میگم تکیه بدیم .و بذاریم خودشون نازیها رو محو کنن
و از تکتک افراد در اروپا توقع داشته باشیم .بهاش رو بپردازن؟ مغزت رو به کار بنداز
.کارل، شما بگو، لطفاً - .ببخشین، لودویگ -
.من خیلی وقته که سکوت کردم
.ما باید همین حالا با هیتلر روبرو بشیم !زمینگیرش کنیم
و بعدش چی میشه؟
ببخشین؟
وقتی هیتلر بمیره، بعدش چی میشه؟
ببخشین، ایشون کیان؟
سرهنگ استافنبرگ .جانشین اوستره
ایشون در وزارت جنگ به دفتر من .منتقل شده
عموت چطوره؟ - .عموم خوبه، قربان. سلام میرسونه -
.همیشه تعریفت رو میکنه - .همچنین تعریف شما رو، ژنرال -
البته، یکی از چیزهایی ،که باعث شد اوستر همچین مخی باشه
.این بود که نظرش رو ابراز نمیکرد
،من دارم ساده میپرسم وقتی هیتلر بمیره .میخواین چی کار کنین
شما که واقعاً باور نمیکنین بتونین همین جوری وارد صدارت عظمای رایش بشین
و به ارتش دستور بدین که جنگ رو خاتمه بده؟
.چرا. باور میکنیم
شما در محضر افرادی هستی .که میتونستن افراد نزدیک به هیتلر باشن
.در عوض، ما امتناع کردیم، سرهنگ
این افراد میدونن .ما اصول اخلاقیمون رو به منافع شخصیمون ترجیح میدیم
.ما احترام مردم رو داریم .و احترام ارتش رو
.پس به من احتیاج ندارین. آقایون
اون افراد دارن احترام رو با شهرت .اشتباه میگیرن
،ارتش سوگند یاد کرده .سوگندی که همین جوری با مرگ هیتلر از بین نمیره
میخوای چی کار کنی؟
گوبلز" رو میخوای چی کار کنی؟" رو؟ SS هیملر" رو؟"
!اونا محوت میکنن - !مهم نیست -
،فقط این مهمه که اقدام کنیم، زود .قبل از اینکه جنگ رو ببازیم
وگرنه، این همیشه آلمان هیتلر .باقی میمونه
و ما باید به دنیا نشون بدیم .که همهمون مثل هیتلر نبودیم
.این برای من کافی نیست
.باید شانس موفقیت وجود داشته باشه
.پس یه راهی پیدا کن
!بابا - !بابا -
!بابا برگشته! بابا برگشته - !بابا اومده! بابا اومده -
!مامان، اون اومده
!مامان، بیا پایین - !بابا اومده -
با خودم گفتم توافق کردیم .بیام تو رو توی بامبرگ ببینم
.دل تو دل بچهها نبود - بچهها؟ -
!محشره
.ولکری
.ما قبلاً به ولکری فکر کردیم .مناسب نیست
،نه اون طور که الان نوشته شده بلکه سرهنگ ایدهای داره
.که فکر کنم باید بهش فکر کنیم - ببخشین. ولکری چیه؟ -
.عملیات ولکری
ارتش ذخیره هزارن نفر رو در سراسر برلین .در اختیار داره
ولکری، طرح عملیاتی احتمالی هیتلر
برای بسیج کردن اون افراد .هنگام وضعیت اضطراری ملیه
تنها هدف این تشکیلات محافظت از دولت هیتلر
.در صورت برچیده شدن یا مرگ خود هیتلره - و این برای ما چه فایدهای داره؟ -
.ولکری طراحی شده تا ناآرامیهای داخلی رو زیر نظر بگیره
در حال جاسوسی SS ولی اگه برای کشف کودتا بوده باشه، چی؟
.امنیت محلی سعی داره هیتلر رو سرنگون کنه
فرماندهی ارشد چطور پاسخ میده؟ - .چارهای برامون نمیمونه -
.اون وقت، وضعیت نظامی رو اضطراری اعلام میکنیم
.دقیقاً، و ولکری رو آغاز میکنیم
،ارتش ذخیره خود هیتلر ،با استفاده از نقشه هیتلر
چارهای جز در اختیار گرفتن قدرت در برلین .نداره SS برای جلوگیری از روی کار اومدن
اونا فکر میکنن بقیه دارن .برای دولت هیتلر میجنگن، نه بر ضدش
در حالی که ما .بیصدا یه دولت جدید رو وضع میکنیم
.ولی فقط به شرطی که پیشوا بمیره
منظورت همینه، مگه نه؟
دیگه چطور میخوای مردم رو قانع کنی سعی داره قدرت رو در اختیار بگیره؟ SS که
.ما باید هیتلر رو بکشیم
.ازت ناامید شدم، سرهنگ فکر میکردم مردی با سابقه تو
.پیشنهاد محترمانهتری بده
نقشه شما یک سری .موانع جزیی داره، سرهنگ
No comments yet. Be the first to leave one.