Prvních 200 řádků.
مراقب باش!
لعنتی.
موتور رو خاموش کن! !از ماشین بیا بیرون
حالا چی؟
وقتی تونستی یکی .دیگه هم بده. ممنون
این برای توئه.
- مطمئنی نمیخوای حساب نسیه باز کنی؟ - نه، نه.
فقط هر دفعه یه دونه آبجو. ممنون.
ببخشید.
هی، رینگو.
فکر کنم، جنبهی منفیِ .قیافهی خوشگل داشتنه
- چی میخوای؟ - اسپرایت با لیمو و یخ.
چیو داری نگاه میکنی؟
- ببخشید. - به چی داری نگاه میکنی، "جادهی ناهموار"؟
- "جادهی ناهموار"؟ - انگار قیافهت رو آسفالت کردن.
- چیه؟ - ببین، تو داری منو نگاه میکنی، بچه.
- حالت خوبه؟ - آره.
- چیز دیگه نمیخوای؟ - نه.
چه جذاب.
آره.
جادهی ناهموار.
بامزه بود ولی.
خوشت اومد، آره؟
الان برمیگردم.
یه لیوان بزرگ به من بده، یه دونه هم برای خودت.
- ممنون، بعداً میخورم. - الان با من بخور.
- وقتی کار میکنم نوشیدنی نمیخورم. - بیخیال، میدونم چجوریه.
با من نوشیدنی نمیخوری و هفت دلار منو برای خودت نگه میداری.
نمیخوام بهت این پولو بدم. میخوام با من نوشیدنی بخوری.
- جدی، چرا؟ - فکر میکنم زن خوشگلی هستی.
چون میخوام بدونم اون تتوها تا کجا کشیده شدن.
چون دوست دارم لیسشون بزنم.
و فکر میکنم شاید تو هم .دوست داشته باشی
هیچوقت نمیفهمی. اما من باید کار کنم و زنای زیادی با تتو هستن.
بیخیال. حداقل به من یه اسم و شماره بده. من جانی هستم.
جانی، باید دستم رو الان ول کنی.
هی، اون خانم کار داره.
چطور میخواد نوشیدنی بریزه وقتی اینجوری دستشو گرفتی؟ ولش کن.
ممنون. حالت خوبه؟
آره. اون فقط یه مسته.
اگه فکر میکردم تو ارزش وقتم رو داری حتماً هستم.
جنده دوزاری.
چه با کلاس.
ببخشید، چیزی گفتی؟
آره.
تو شبم رو ساختی.
بیمصرف.
خوشت اومد؟ بزن به چاک.
چکار میکنی؟ نکن...
دو تا انتخاب داری:
میتونی بری بیرون یا میندازمت بیرون... مثل این.
هی، رینگو اون آدم خوبیه. ...کمکم کرد. میتونی
- مشکلی نداری اینجا؟ - از شرش خلاص شو باشه؟
بیا ببینم.
همیشه با اینجور عوضیا .سر و کله میزنم
- لازم نیست اینکارو بکنی. - آره، خب...
میتونم بهت زحمت بدم یه آبجوی دیگه بدی؟
- آره. - ممنون.
لازم نبود نجاتم بدی.
شاید من از عوضیا خوشم نمیاد.
- این برای توئه. ممنون. - نه. به حساب من.
نه، مشکلی نیست. لازم نیست اینکارو بکنی.
به حساب من.
ممنون.
اسم داری؟
- پیت - پیت
بث
ممنون برای آبجو، بث.
- از دیدنت خوشحال شدم، پیت. - آره.
من اونا رو لو بدم...
اونا منو میکشن.
مردی که به صندلی بسته شده و خونریزی میکنه اینو داره میگه.
میدونم از نیویورک اومدی. کی تو رو فرستاده؟
باهوش باش.
کنچوسکی؟
کی داره حرف میزنه؟
من...
مهم نیست. من برای...
من برای فیونا کار میکردم.
آره، آره. من دیروز منتظرش بودم. کجاست؟
اون مُرده.
یه نفر همهشون رو کشته. من فقط موندم.
- چیزی که براش پول دادم رو داری؟ - شنیدی چی گفتم؟
یه نفر میدونه.
هر چیزی که این هست، .همه رو بخاطرش کشتن
به جز تو.
عکسها رو بیار پیش من، .ازت حفاظت میکنم
نه
ببین، این هر چیزی که هست، من میخوام بیام بیرون.
من پولو میگیرم، تو عکس رو میگیری، ما کارمون تمومه.
به من بگو کجایی.
میشیگان
- چرا توی میشیگانی؟ - فرار کردم.
آخرین جاییـه که .کسی دنبالم میگرده
آخرین جاییـه که من .دنبال کسی بگردم
اونجا خیلی سر و صدا هست. .شنیدن صدات سخته
فردا شب اینجا منو ملاقات کن.
و گرنه گم و گور میشم .و دیگه پیدام نمیکنی
مسافرخونهی لولا.
تنها بیا. پیدات میکنم.
به سرنوشت اعتقاد داری، سرگی؟
نمیدونم چی هست.
من در مورد این دختر نمیدونستم.
من اونو جا انداختم.
اما اون به من برگشت .و این سرنوشته
- آره؟ - آره
واقعاً خوش شانسی
اوه، شانس نیست.
ببین، من در حقت خوبی کردم.
قول دادی... بذاری برم.
این درست نیست.
قول دادم بهت آرامش بدم.
نمیدونم یعنی چی...
چی تو رو کشونده اینجا؟
من توی مسافرخونه میمونم.
موسیقی رو شنیدم، خوب به نظر میاومد برای همین اومدم.
به میشیگان؟
آه... فقط دارم رد میشم.
به کجا؟
جای بعدی که ازش رد میشم.
- پس اهل مسافرتی آره؟ - آره.
فقط یه سال پارادایس معمولی هستی؟
میتونی هر وقت که تونستی بذاری بری آره؟
آره، تقریباً.
تو یه مرد اسرارآمیزی. اعتراف میکنم
پس میای اینجا و از من دفاع میکنی و توی شب ناپدید میشی؟
نه. تو نیازی به نجات نداشتی.
خیلیخب، بث، از دیدنت خوشحال شدم.
- فردا میری؟ - آره. صبح زود.
- میخوای یه نوشیدنی دیگه بخوری؟ - نه. بسمه دیگه.
با من؟
- فراموشش کن... - آره، دوست دارم.
این برای منه.
باشه.
باید یه لطفی در حقم بکنی باشه؟ قول بده که یه عوضی نیستی.
این کاری نیست که یه عوضی انجام میده؟
ببین، اتاقم اونجاست.
میتونیم تمومش کنیم، ناراحت نمیشم. میتونم برم...
بیا تو.
باشه.
گیتار میزنی آره؟
آره...
توی دبیرستان میزدم.
توی بندها، بقیه جاها... .هیچوقت دست نکشیدم
چیزای معمولی.
ممنون.
- به سلامتی. - به سلامتی.
به هر حال، یه جوری من...
همیشه با درامرِ بند دوست ...میشدم، که همه میدونن
بدترین کاریـه که میتونی بکنی.
عیبی نداره.
- میخوای بشینی؟ - آره.
وقتی میبینی مسنتر شدی
و میفهمی هر چیزی که داری چند تا گیتار و یه ساک لباسه...
میفهمی که یه چیزی باید تغییر کنه.
بعضی وقتا شرایط این تصمیم رو برات میگیرن، مگه نه؟
- آره - آره
تو یه پسر کوچیک داری؟
- آره دارم. - آره.
رکس، اون...
اون هشت سالشه.
وقتی توی بار کار میکنم پیش مامانمه.
این اذیتت میکنه؟
چرا باید بکنه؟
شاید برای یه مسافر زندگی واقعی خوشایند نباشه.
نه.
به هر حال، اون بهترین چیزیه .که برای من اتفاق افتاده
.فقط ما دو تا هستیم .همیشه همینطور بوده
،باباش توی زندگیـم نیست .اگه میخوای بدونی
که خیلی خوبه.
- تو چی؟ - من چی؟
کسی تو خونه منتظرت نیست که چراغ ایوونش روشن باشه؟
اگه بود اینجا نبودم.
ممکنه همینجوری بگی، .اما حرفت رو باور میکنم
یه چیزی راجع به تو عجیبه...
من عادت به این کار ندارم...
منم عادت ندارم، پس...
وای پسر.
آره.
ما واقعاً توی این کار واردیم، مگه نه؟
آره.
تو باید...
- باید ببینم اونی که اینکارو کرده چی به سرش اومده؟ - نه.
جادهی ناهموار.
آره، واقعاً.
چی شد؟
تکاور دریایی بودم.
میدونی، متوجه حلقه شدم.
آره، من یه زن داشتم.
بچه داشتم.
داشتی؟
اونا مُردن.
متأسفم.
تصادفی بود؟
نه، اونا از من گرفته شدن.
نمیتونم تصور کنم.
چه مدت پیش؟
اگه عیبی نداشته باشه بپرسم.
میدونی...
بعضی وقتا حس میکنم دیروز بود.
No comments yet. Be the first to leave one.