White Zombie

White Zombie

Stáhnout Farsi Persian titulky

Informace o verzi

white zombie 1932 rerip 1080p bluray x264
Komentář od Don Milo

Tagy

bluray
Zveřejněno: 2025-10-28
Stažení: 26
Pro sluchově postižené: No

Náhled titulků v jazyce Farsi Persian

Prvních 200 řádků.

‏‫انگار یه مراسم تدفینه.‬

‏‫وسط جاده؟‬

‏‫راننده، چی شده؟‬

‏‫یه مراسم ختمه، خانم.‬

‏‫اونا از مردایی می‌ترسن‬ ‏‫که جسدها رو می‌دزدن.‬

‏‫واسه همینه که قبر رو‬ ‏‫وسط جاده می‌کنن‬

‏‫جایی که مردم‬ ‏‫مدام رد می‌شن.‬

‏‫خب، این یه مقدمه شادکننده‬ ‏‫واسه ورودتون به هند غربی ماست.‬

‏‫می‌دونید خونه آقای‬ ‏‫بومون کجاست؟‬

‏‫زامبی‌ها! تند برید! برید!‬

‏‫حس کردم دست‌ها دارن منو لمس می‌کنن!‬

‏‫چرا اینجوری رانندگی کردی، احمق؟‬ ‏‫ممکن بود بمیریم!‬

‏‫بدتر از اون، آقا.‬ ‏‫ممکن بود دستگیر بشیم.‬

‏‫دستگیر؟ توسط کی؟ اون مردهایی که باهاشون حرف زدی؟‬

‏‫اونا آدم نبودن آقا،‬ ‏‫اونا جسد بودن.‬

‏‫جسد؟‬

‏‫بله، آقا. زامبی.‬

‏‫مُرده‌های متحرک.‬

‏‫جسدهایی که از قبرشون بیرون‬ ‏‫کشیده شدن و مجبورن شب‌ها تو کارخونه‌های قند‬

‏‫و مزارع کار کنن.‬

‏‫نگاه کن! دارن میان این طرف!‬

‏‫نگاه کن! نگاه کن!‬

‏‫ببخشید، میشه یه فندک بدین؟‬

‏‫ترسوندتتون؟ ها، ببخشید. یه جورایی عجیبه، فکر کنم.‬

‏‫نه، شما نبودین.‬

‏‫یه اتفاقی اون پشت، سر جاده افتاد.‬

‏‫ما برای صحبت کردن با چند نفر توقف کردیم.‬

‏‫راننده‌مون گفت که اونا اصلاً آدم نبودن. گفت جسد بودن.‬

‏‫جسد؟‬

‏‫حتماً که باور نمی‌کنید، درسته؟‬

‏‫نه. ولی نمی‌دونم، هائیتی پر از‬ ‏‫حرفای بی‌پایه و افسانه‌های محلیه.‬

‏‫همیشه یه عالمه راز دارن که مو رو‬ ‏‫تو سر آدم سفید می‌کنه.‬

‏‫من سی ساله که مبلّغم‬ ‏‫اینجا هستم،‬

‏‫و بعضی وقتا نمی‌دونم‬ ‏‫چی باید فکر کنم.‬

‏‫بیا، بریم تو خونه.‬

‏‫آه، بله، بیا عزیزم.‬

‏‫آقای بومون خونه هستن؟‬

‏‫منتظرتون بودن، دکتر برونر.‬

‏‫بله... منو فرستادن برای عقد ازدواج کسی.‬

‏‫شاید شما...‬

‏‫چند وقته که آقای بومون رو‬ ‏‫می‌شناسید؟‬

‏‫اوه، فقط چند روز.‬

‏‫مادلین ایشون رو تو اسکله‌ی‬ ‏‫پورت او پرنس معرفی کرد.‬

‏‫آه، و شما؟‬

‏‫من ایشون رو تو کشتی‬ ‏‫از نیویورک اومدم دیدم.‬

‏‫تو سفر خیلی مهربون بودن.‬

‏‫من و مادلین برنامه‌ریزی کرده بودیم‬ ‏‫به محض رسیدن ازدواج کنیم،‬

‏‫اما آقای بومون ما رو متقاعد کرد‬ ‏‫که بیایم اینجا.‬

‏‫و قول دادن منو از بانک پورت او پرنس‬ ‏‫بیرون بیارن‬

‏‫و من رو به عنوان نماینده‌شون به نیویورک بفرستن.‬

‏‫عجیب است.‬

‏‫خیلی عجیب.‬

‏‫شما...‬

‏‫به آقای بومونت می‌گویم که اینجا هستید.‬

‏‫حالش خوب است، نه دکتر؟‬

‏‫آه، فکر کنم.‬

‏‫می‌بینید که من، من فقط یک یا دو بار‬ ‏‫با آقای بومونت ملاقات کرده‌ام.‬

‏‫اما او هرگز برایم مردی نبود که‬ ‏‫زحمت پیدا کردن یک پدرخوانده‬

‏‫برای یک زوج جوان مثل شما را به خود بدهد...‬

‏‫مگر اینکه...‬

‏‫مگر چی، قربان؟‬

‏‫فکر کنم فکر کنید پیرمرد فضولی هستم، اما...‬

‏‫می‌دانید، اگر بعد از ازدواج از این‬ ‏‫مکان بروید، احساس بهتری خواهم داشت‬

‏‫بعد از اینکه ازدواج کردید،‬

‏‫و دیگر هیچ کاری با آقای بومونت‬ ‏‫نداشته باشید.‬

‏‫جوان‌ها رسیدند قربان، و دکتر برونر.‬

‏‫آن‌ها در تالار انتظار منتظرند.‬

‏‫آنها را به اتاق‌هایشان ببر و بگو‬ ‏‫من بیرون هستم.‬

‏‫نه صبر کن.‬

‏‫شاید بهتر باشد ببینمشان.‬

‏‫اگر نبینمشان عجیب به نظر می‌رسد.‬

‏‫خیلی عجیب، قربان.‬

‏‫مخصوصاً که دکتر برونر کمی‬ ‏‫نسبت به... انگیزه‌های شما مشکوک است، قربان.‬

‏‫انگیزه‌های من مهم نیست.‬

‏‫آن شخص دیگر خبری نفرستاده است؟‬

‏‫نه قربان. هنوز نه.‬

‏‫بیست و چهار ساعت دیر کرده است.‬

‏‫دلم می‌خواهد از آن مرد دوری کنید، قربان.‬

‏‫برای شما دردسر درست می‌کند.‬

‏‫لازم نیست نگران آن باشید.‬

‏‫من از او نمی‌ترسم.‬

‏‫من به راحتی نمی‌ترسم قربان. باید‬ ‏‫این را بدانید.‬

‏‫اما کاری که برنامه‌ریزی کرده‌اید خطرناک است.‬

‏‫فکر نمی‌کنی من این را می‌دانم، سیلور؟‬

‏‫نمی‌فهمی این دختر برای من چه‬ ‏‫معنایی دارد.‬

‏‫من حاضرم هر چیزی را در دنیا‬ ‏‫به خاطر او فدا کنم.‬

‏‫اگر او را نداشته باشم، هیچ چیز مهم نیست.‬

‏‫فکر کنم، آه، فکر کنم هائیتی را دوست خواهی داشت.‬ ‏‫بیشتر مردم که...‬

‏‫مدلین! از دیدنت خوشحالم! نیل،‬ ‏‫خیلی خوش آمدی.‬

‏‫ممنونم قربان.‬

‏‫دکتر، لطف کردید که آمدید.‬

‏‫می‌دانم چقدر مرد پرمشغله‌ای هستید.‬

‏‫نه، آه، اصلاً. یک خانواده‬ ‏‫بومی اینجا زندگی می‌کنند‬

‏‫که مدتهاست سعی دارم ببینمشان.‬

‏‫وقتی این زوج جوان با خیال راحت‬ ‏‫ازدواج کردند، من می‌روم.‬

‏‫اما حتماً بعد از مراسم برای شام‬ ‏‫می‌مانید؟‬

‏‫نه، نه، نه. نه، باید بروم.‬

‏‫این تأسف بزرگی است. ما چیز‬ ‏‫خیلی ویژه‌ای برای این مناسبت آماده کرده‌ایم.‬

‏‫خیلی لطف کردی مادلین، که‬ ‏‫به خیال مرد تنهایی من توجه کردی.‬

‏‫زمان خیلی کمی برای آماده شدن بود،‬

‏‫نتونستم نصف کارهایی رو که‬ ‏‫برات می‌خواستم انجام بدم.‬

‏‫شما که بیشتر از حد کافی‬ ‏‫زحمت کشیدید آقای بومونت،‬

‏‫یه موقعیت برای نیل در آمریکا‬ ‏‫فراهم کردید.‬

‏‫نیل؟‬

‏‫بله. بله دقیقاً.‬

‏‫اوه، بله حتماً! مطمئنم نیل‬ ‏‫نماینده خوبی خواهد شد.‬

‏‫اما حتماً بعد از رانندگی‬ ‏‫خسته شدید.‬

‏‫کمی استراحت کنید.‬ ‏‫سیلور!‬

‏‫سیلور شما رو به اتاق‌ها راهنمایی می‌کنه.‬

‏‫از این طرف لطفاً.‬

‏‫از دیدنتون دوباره خوشحالم،‬ ‏‫آقای بومونت!‬

‏‫بفرمایید.‬

‏‫بفرمایید.‬

‏‫ببخشید که معطل شدید،‬ ‏‫آقا.‬

‏‫من در سفری بودم‬

‏‫که دنبال کارگر برای کارخانه‌هام می‌گشتم.‬

‏‫کارگر؟‬

‏‫اونا باوفا کار می‌کنن...‬ ‏‫براشون ساعت کاری طولانی مهم نیست.‬

‏‫شما... می‌تونید از کارگرایی‬ ‏‫مثل مال من در مزارعتون استفاده کنید.‬

‏‫نه.‬

‏‫من اینو نمی‌خوام.‬

‏‫پس شاید باید در مورد اون‬ ‏‫خانم جوان صحبت کنیم‬

‏‫که امشب اومد خونه شما؟‬

‏‫دیدیش؟ کِی؟‬

‏‫جاده، امشب.‬

‏‫یه پسر جوون هم همراهش بود.‬

‏‫اونا امشب قراره ازدواج کنن.‬

‏‫خیلی دیر کردی تا کاری بکنی.‬

‏‫ازم می‌خوای چیکار کنم؟‬

‏‫اگه اون یه ماه ناپدید بشه...‬

‏‫از ناپدید شدنش چی گیرت میاد؟‬

‏‫همه چیز...‬

‏‫همه چیز؟‬

‏‫فکر می‌کنی تو یه ماه‬ ‏‫عشقش رو فراموش می‌کنه؟‬

‏‫فقط یه ماه به من فرصت بده.‬ ‏‫فقط یه ماه کوچیک.‬

‏‫نه تو یه ماه. حتی یه سال هم نه،‬ ‏‫آقا.‬

‏‫به چشماش نگاه کردم. عمیقاً‬ ‏‫عاشقه. اما نه عاشق شما.‬

‏‫اونا قراره ظرف یه ساعت‬ ‏‫ازدواج کنن!‬

‏‫حتماً یه راهی هست!‬

‏‫یه راهی هست.‬

‏‫بهاش...‬

‏‫بهاش سنگینه!‬

‏‫شما چیزی رو که من می‌خوام بدید،‬ ‏‫بعداً هرچی بخواین می‌تونید بگید.‬

‏‫نه! نه اون رو!‬

‏‫فقط یه ذره،‬ ‏‫آقای بومونت،‬

‏‫توی یه لیوان شراب‬ ‏‫یا شاید هم یه گل.‬

‏‫بگیرش.‬ ‏‫زمان خیلی کوتاهه.‬

‏‫اگه من می‌خوام کمکت کنم، شما هم‬ ‏‫باید سهم خودت رو ادا کنی.‬

‏‫این رو نگه دار، آقا.‬

‏‫نگهش دار. شاید نظرت عوض بشه.‬

‏‫هر وقت استفاده کردی خبر بده.‬

‏‫- من یه راه دیگه پیدا می‌کنم.‬ ‏‫- راه دیگه‌ای وجود نداره.‬

‏‫دارن ارواح خبیث رو دور می‌کنن!‬

‏‫ببندش، ببندش!‬

‏‫مادمازل!‬

‏‫عزیزم، مادلین، بیشتر از‬ ‏‫هر چیز دیگه‌ای توی این دنیا دوستت دارم.‬

‏‫بهشت یا جهنم من توی همین‬ ‏‫لحظه‌ی کوچیک رقم می‌خوره.‬

‏‫می‌تونی منو به بهشت ببری یا‬ ‏‫دنیامو نابود کنی.‬

‏‫می‌تونم کاری کنم که همه زن‌ها به تو حسادت کنن.‬

‏‫جونمو می‌دم تا خوشحالت کنم!‬

‏‫عزیزم، گوش کن به حرفم‬ ‏‫قبل از اینکه دیر بشه!‬

‏‫نه، لطفاً.‬

‏‫وارد اون اتاق نشو.‬

‏‫ما می‌تونیم نیم ساعت دیگه توی پورت او پرنس باشیم.‬

‏‫یه قایق نصفه شب حرکت می‌کنه.‬

‏‫تو فوق‌العاده بودی.‬

‏‫الان همه چیزو خراب نکن.‬

‏‫آخرین هدیه‌ام‬ ‏‫قبل از اینکه برای همیشه از دستت بدم!‬

‏‫ما اینجا در برابر خدا جمع شدیم،‬

‏‫و در حضور همه این جمع،‬

‏‫تا این مرد و این زن را‬

‏‫به ازدواج مقدس درآوریم.‬

‏‫این شب شبِ شب‌هاست!‬

‏‫به سلامتی عروس!‬ ‏‫ملکه زیبایی!‬

‏‫با کمال میل، سرورم!‬

‏‫فقط یک بوسه‬ ‏‫درون گیلاس بگذار.‬

‏‫ای کولی زیبا، فال منو بگیر.‬

‏‫در گیلاس چه می‌بینی؟‬

‏‫من‬ ‏‫خوشبختی می‌بینم...‬

‏‫من عشقی می‌بینم، بیشتر از‬ ‏‫آنچه بتوانی تحمل کنی.‬

‏‫همین؟‬

‏‫نه.‬

‏‫من می‌بینم...‬

‏‫من می‌بینم...‬

‏‫چیزی شده؟‬

‏‫من مرگ می‌بینم.‬

‏‫مادلین!‬

‏‫مادلین، چه شده؟‬

‏‫مادلین عزیزم، لطفاً.‬

‏‫اوه، نه...‬

‏‫مادلین؟‬ ‏‫مادلین؟‬

‏‫مگه نمی‌تونیم کاری کنیم؟‬

‏‫لطفاً، خواهش می‌کنم.‬

‏‫مادلین!‬

‏‫نه همسرم رو. همسرم رو!‬

‏‫ستایش پروردگار و ناجی ما‬ ‏‫و محبت خداوند‬

‏‫و رفاقت فرشتگانش‬

‏‫همیشه با ما باد. آمین.‬

‏‫نیل، نیل...‬

‏‫نیل...‬

Komentáře

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left