Prvních 200 řádků.
با نگاه به گذشته، شنهای زردی که در هوا معلق و پراکندهاند
زیر آسمانی که با پیچ و تاب و تاخت و تازِ پرشور گسترده شده
پایین
این زره ضخیم و سنگین رو درمیارم
اما نمیتونم این سالهای غمانگیز رو از تن دربیارم
روی چهره مهربانی که پاشیده شده
در سینه داغم، گذشتهها باعث نگرانی میشه
زندگی مثل پاییزه
حقارت یک عمر
رها شده برای
شاید
چشمها پر از
موندن برای
زیرِ
هوم
من قویام
تو هستی
پس
باید فدا کرد
خالی
هزار سالِ
با هم بودن است
برای
قراره
از کوه بالا رفتن
سال دوازدهم تیانبائو از سلسله تانگ
یانگ گوژونگ، وزیر خائن
با یک دست آسمون رو پوشونده و به برادرای همسر ولیعهد تهمت خیانت زده
میخواد بعد از برکناری ولیعهد
لعنتی
تمام افراد حزب ولیعهد رو
از اسب پایین بکشه
وزیر گناهکار و خائن
من تو رو بالا آوردم
فقط بهت مسئولیت دادم
و امید زیادی بهت داشتم
کی میدونست جنگ برای عدالت
تا الان زنده میمونه
به سمت دروازه مرگ رفتن
کمک
حتما پیروز میشیم
من قبلا منتشر کردم
اینجا
رهبر فرقه
عصبانی
داماد امپراتور
اگه فامیل نزدیک نباشه فضیلت نداره
رفت و برگشت
کسی که وزیر جانگ رو دستگیر کرد
نباید وصل بشن
وارد شدن به صد قصر برخلاف دستور منه، پادشاه نقشه کشید
ارتباط پنهانی با کاخ شرقی فقط برای استفاده از
استفاده از سیجیه پانگچانگ برای ارتباط پنهانی با ژنرالها و فریب دادن ولیعهد
چشم طمع به مقام بالاتر داشتن
جرمش اعدامه
نابودی شهر
یانگ گوژونگ
تو به امپراتور دروغ گفتی
و برای آدمهای وفادار پاپوش دوختی
امروز
این پیرمرد
باهات میجنگه
بابا
پدر امپراتور
پدر امپراتور
پسرت اصلا قصد شورش نداره
درسته
لطفا پدر امپراتور روشن بررسی کنید
پدر امپراتور
من میخوام
لالالا
بالاخره
هوم
اوه
من واقعا
من اومدم
بله
هوم
دیروز من
جناب وزیر
کسی رو فرستادید که پادشاه گوانگپینگ رو معطل کنه؟
خیالت راحت باشه
شیائویو
از قبل همه چیز رو ترتیب داده
اون محبوبترین نوه ارشد امپراتوره
و آخرین تکیهگاه عمارت ولیعهده
اگه اون به پایتخت برگرده
امپراتور با دیدنش حتما دلش نرم میشه
به هیچ وجه نذار به پایتخت برگرده
و کار بزرگ من رو خراب کنه
هوم
نگاه کن
هوم
من
دارم
واو
اوه
این
بله
چرا
صورت من
تو
تو
باید به هلینگیی خبر بدی، از قبل خبر دادیم
هلینگیی هم باید همین دور و برا باشه
والاحضرت، شما اول برید
موفق باشی
این
من به حضور امپراتور ادای احترام میکنم
همسر بای خسته شده
در جواب امپراتور
همسر شما خسته نیست
پس اول برو لباسهاتو عوض کن
آه
خیلی ممنون امپراتور
وزیر یانگ
اوضاع چطوره؟
اعلیحضرت
همه به جرمشون اعتراف کردن و تسلیم قانون شدن
آواز
عقبنشینی
آواز
شروع
عقبنشینی
من در گوانگپینگ هستم، به پادشاه گوانگپینگ ادای احترام میکنم
ولیعهد
خودت ببین
به عرض پدر امپراتور میرسونم
پسرتون واقعاً نمیدونست که خانواده وی
قصد شورش دارن
به پسرتون ظلم شده. میگی قصد شورش نداشتی
اما یه نفر میخواست تو رو به قدرت برسونه
شما دو تا مقام والای ولیعهد و همسر ولیعهد رو دارین
اما بازم راضی نیستین
اگه خانواده وی
واقعاً قصد شورش داشتن
لطفاً پدر امپراتور فرمان بده
پسرتون میخواد ازش طلاق بگیره
چنین آدم بیوفا و بیاحترامی
لیاقت نداره همسر ولیعهد باشه
تو
میخوای خودتو کاملاً پاک نشون بدی
پدر امپراتور
پسرتون واقعاً نمیدونست
لطفاً روشن بررسی کنید
پدربزرگ امپراتور
نوهتون، لی چو
به پدربزرگ امپراتور ادای احترام میکنه
چوئر
تو چطور برگشتی؟
مگه من تو رو برای کنترل سیل به گوانژونگ نفرستاده بودم؟
چطور
با عجله برگشتی؟
تا برای پدرت شفاعت کنی؟
سرورم
کنترل سیل
به زندگی و رفاه مردم بستگی داره
چوئر جرأت نمیکنه اعتماد پدربزرگ امپراتور رو ناامید کنه
ساخت سدها تموم شده
و سیلزدهها اسکان داده شدن
فقط کمکهای مالی وزارت دارایی برای سیلزدهها هنوز نرسیده
نوهتون مجبور شد آذوقه نظامی که به سمت جیاننان میرفت رو رهگیری کنه
اومدم تا از پدربزرگ امپراتور عذرخواهی کنم
دلیل اینکه این بار با اسب تیزرو برگشتم
اینه که میخوام رودررو از وزیر یانگ بپرسم، مسئولیت وزارت دارایی به عهده پسر شما یانگ شوان هست درسته؟
درسته؟
چرا این آذوقهها بعد از یک ماه هنوز نرسیده؟
نکنه این غلات تو راه بال درآوردن و پریدن؟
یا همهشون افتادن دست خانواده یانگ؟
وزیر یانگ
من میترسم اعلیحضرت
پسر من از وقتی که معاون وزیر دارایی شده
همیشه سختکوش و وظیفهشناس بوده
آذوقههای امدادی خیلی وقته که ارسال شدن
حتماً یه مشکلی تو زیردستان اعلیحضرت پیش اومده
اجازه بدید من بررسی کنم
همین الان برو و بررسی کن
من فرمان میپذیرم
کارها اولویت دارن
منم تو رو مقصر نمیدونم
بلند شو
پدربزرگ امپراتور، عمارت ولیعهد همیشه شجاع بوده
وفادار به مقامات بالاتر
و انجام وظیفه زیردستان
و دلسوز و دوستدار مردم
این اتفاق خیلی ناگهانی افتاد
حتماً چیزایی هست که هنوز روشن نشده
امیدوارم پدربزرگ امپراتور بتونه روشن بررسی کنه
معلومه که شما از قبل درباره طلاق ولیعهد و همسرش خبر نداشتین
من با طلاق موافقت کردم
ممنون از لطف پدر امپراتور
پدربزرگ امپراتور، مادر من چه گناهی کرده؟
شما نمیتونین فقط با حرفهای یک طرفه اونا رو محکوم کنین
لطفاً پدربزرگ امپراتور یه کم به نوهتون وقت بدین
نوهتون حتماً این قضیه رو تا آخر پیگیری میکنه. چوئر
با این حرفت
یعنی فکر میکنی من به اونا ظلم کردم؟
پدربزرگ امپراتور، منظور نوهتون این نیست
نوهتون فقط میخواد قضیه رو روشن کنه
بلند شید
No comments yet. Be the first to leave one.