Prvních 200 řádků.
Pink Panther ترجمه از « امـین احمـدی »
نمیتونستم باورکنم که انجامش دادم
لحظهای از دیوانگی بود یا تلاش برای خودتخریبی؟
مطمئن نبودم
،چندین بار رفتم که حذفش کنم اما هربار جلوی خودمو گرفتم
.اون مریضه، درست درک نشده .هرداستانی دو روایت داره
،اگه زندگی ارزشمندی نداشته باشی اصلاً کسی میتونه خرابش کنه؟
،بعد نظرات روی تمامی عکسهام شروع شدن
بعضیهاشون برمیگشت به زمانی که حساب رو باز کردم
حرفهای حسادتآمیز روی تصاویر ،دوستدختر سابقم، کیلی
درکنار این پیامهای عجیب که هرحرکتم رو توصیف میکنن
.هستی؟ امشب خیلی رمانتیک بود » «بهترین قرارم بود. پس رسما دوستیم؟
« ...مارتا اون یه قرار نبود، اون »
« داشتی تایپ میکردی؟ چرا وایسادی؟ »
« پای یکی دیگه وسطه؟ مسئله اینه؟ »
« گوزن پای یکی دیگه وسطه؟ »
سوالم رو جواب ندادی بچه گوزن » « فرستاده شده از آیفون -
« سریال « بچه گوزن
خب، تونی، هرکاری که میکنی، داره جواب میده
منظورت چیه؟
،فقط دارم میگم که
.تاحالا شش بار همو دیدیم
تنها کاری که میکنی اینه که جوک میسازی و زود میری
،دختر مقابل باید تحقیربشه اما این چیزیه که جذبم میکنه
.خب، دوست دارم آروم پیش برم توی اون جنبه یه جنتلمنم
.هیچوقت باهام تا قطار نمیای هیچوقت راجع به زندگیت نمیگی
توی فیسبوک نیستی
نمیتونم تشخیص بدم که واقعی هستی
یا قراره یه روز وسط یه پادکست جنایت واقعی بیدار شم
خب، چی میخوای بدونی؟
بگو ببینم چرا همیشه اصرار داری که بیایم اینجا
خب، کلی دلیل داره. فضای عالی
آره، همیشه میتونی یه بار عالی رو براساس تعداد
آدمایی که دارن فایننشال تایمز میخونن قضاوت کنی
خیلی هم تاریکه. حس میکنم دارم تموم غروب با چشم نیمهباز نگات میکنم
.اه، خب، فشار نیار بذار چشمات راحت باشن
زمانی که ملایم تمرکز کردم واقعاً به خودم میام
تو خیلی عجیبی
واقعاً؟ - اشکال نداره. من از عجیب خوشم میاد -
همه ما در درجات مختلفی عجیبیم، نیستیم؟ تظاهر میکنیم که انسانیم
.اه، اونطوری خوبه آره، ازش استفاده میکنم
همم. توی محل ساختوساز فلسفه خوب به کار میاد، درسته تونی؟
با ثبت نام توی یه سایت همسریابی ترنس .با تری آشنا شدم
اسمم رو از دانی به تونی تغییر دادم
و یه شغل و یک شخصیت کامل اختراع کردم .تا خودم رو مخفی نگه دارم
،به خاطر انجامش از خودم متنفرم
اما نمیتونستم فکر اینکه کسی بفهمه رو تحمل کنم
هیچوقت انتظار نداشتم که عاشق بشم
سلام - سلام -
.خب، اون محشر بود قوی، شوخ، بیپروا
هرچی که من نبودم.
یه تراپیست که شیش سال پیش به لندن منتقل شده
و حالا توی قلب شهر کار میکنه
هرچقدر بیشتر خندیدیم و صحبت کردیم ،و تا صبح ساعتهارو گذروندیم
بیشتر و بیشتر عاشقش شدم
میدونید یه چیزی درسته، نه؟
زمانی که موقع صحبت باهاشون .اون حس گزگز رو پشت چشماتون حس میکنید
اما بعد به احتمال اینکه ،به یکی بربخوریم که هردو میشناسیم فکرکردم
،از میخونه یا از دنیای کمدی
اینکه یه جوری بتونن بگن که با یه زن ترنس قرار میذاشتم
و اینکه نتونستم شرم مزخرف گذشتهم رو پشت سربذارم
،پس وقتی بحث ملاقات حضوری شد
قرارهامون رو به یه بار کاکتیل توی یه گوشهی شهر محدود کردم
،خب
،تونی
میخوای چیزی بگی؟
،همیشه میخواستم راجع به تونی بهش بگم
،اما هرچقدر بیشتر عاشقش شدم بیشتر داشتم به تعویق مینداختمش.
چرا سوالم رو جواب ندادی؟ » « فرستاده شده از آیفون -
اینجایی، فرانکی، عزیزم
...مارتا، ام
اه، سلام
راستی، دیشب کجا بودی؟ اگه کار نمیکنی باید بهم بگی
همش داشتم فکرمیکردم یه جایی .توی اون کانال شناور افتاده باشی
همونی که تا ایستگاه اتوبوس ازش پیاده عبور میکنی
.همه نوع عوضی عجیب اونجا هست معتاد و دزد. همهچی
.آسیاییها
باید مراقب باشی
اه خدای من، راستی عاشق صفحه فیسبوکت شدم
نمیدونی چه فکرایی راجع به خرابایی که دورتو گرفتن میکنم
مخصوصاً اون کیلی لی
اونطوری که همیشه بغلت میکنه و دماغش رو میذاره پشت گردنت
خب، یه زن خراب چقدر میتونه بدبخت باشه؟
میتونی تصور کنی؟
...اه
خب، داری به کی پیام میدی؟
ببخشید؟ - همون کیلی که نبود، نه؟ -
،نه، مارتا. اگه لازمه بدونی کیلی فقط یه دوست قدیمیه، باشه؟
مردا و زنا نمیتونن دوست باشن
باهاش میخوابی؟
.چی؟ نه، مارتا، نه حالا، میشه لطفاً تمومش کنی؟
.اه، خدای من، ببخشید، گوزن
.من یه کابوسم، میدونم .حواسم پرت شده بود
خیلی توی رقابت خوب نیستم
باعث میشه بدترینم رو نشون بدم
چطوری؟ - اه، راستش به روشهای مختلفی -
خودمو توی اینترنت غرق میکنم و سعی میکنم همهچی رو دربارهشون بفهمم
.اما نگران نباش، گوزن میدونم مجردی
با وجود اون زن خراب درکنارت نمیتونی وارد روح هیچ دختری بشی
ظالمانه میشه
من همچین چیزیو تحمل نمیکنم
بههرحال، میبرمت داخل
اون شب به خاطر ترس اینکه مارتا راجع به تری بفهمه نتونستم بخوابم
بعدش چه اتفاقی میفته؟
عهد کردم که تا حد امکان اونا رو دور نگه دارم
فکرکردم کار سادهتر اینه که تری رو از مارتا دور نگه دارم
!سلام، تری
اینجا چیکار میکنی؟
خدای من
فقط امروز، حدود صد تاست
همهشون رو خوندی؟
نه، توی یه روز به اندازهی کافی وقت نیست .که همهشون رو بخونم
...بعضی از اینا
خب، واضحه که حالش خوب نیست
آره، برای همین فکرمیکنم یه مدت باید آفتابی نشیم
چرا دانی صدات میکنه؟
اه، خیلی... خیلی چیزا صدام میکنه
...استخوون بامزه، کله کوچولو
بچه گوزن؟
فکرمیکنم وکیل نیست
.نه، نمیتونه باشه .تموم روز رو توی هارت میشینه
هارت؟ میخونهی توی کمدن؟
اه، من چی گفتم؟ - هارت -
اونجا همو دیدین؟
.اه، آره، دارم سعی میکنم یادم بیاد، راستش
خب، فقط یه هارت توی کمدن هست
دیگه اونجا نمیرم
با توجه به اینا، تو دیروز اونجا بودی
نبودم. دروغ میگه
پلیس راجع به اینا چی میگه؟
...اه، من... من فکرنمیکنم حقش باشه
منظورم اینه که اونقدرا بد نیست
اما انقدری بعد هست که یه مدت آفتابی نشیم
چرا اینو گزارش نکردی؟
نمیدونم. اون فقط دیوونهست
،علاوه برچندتا از ایمیلها واقعاً اونقدرا نیست
فقط نمیخواستم تورو بکشم توی قضیه
اونقدر نیست؟
اون یه خیالپردازه که یه هویت کامل برای خودش ساخته
همین زنگ خطر رو به صدا درنمیاره، تونی؟
.نمیدونم مردم به دلایل مختلف دروغ میگن
نه اینطوری نمیگن
بهم قول بده که اینو تموم میکنی
چون من از کسی مخفی نمیشم
اگه نکنی، شاید مجبور شم به کمدن بیام
و خودم باهاش روبرو شم
،مثل یه کابوس دیوانهوار بود هردروغ و تصمیم اشتباهی
یه جوری مارتا و تری رو بهم نزدیکتر میکرد
انگار که دنیا داشت هربار منو
به خاطر اینکه تلاش میکردم خودمو از وضعیت خارج کنم مجازات میکرد
خدای من، خنگول
پونزده دقیقهست که اینجا سرم از نگرانی تو داره میترکه
حقیقتاً وقتی دیر میکنی باید بهم بگی
حداقل شمارهی کوفتیت رو بهم بده تا لازم نباشه انقدر نگران باشم
زودباش، خودت میدونی دیگه، خنگول
،کوکای رژیمی فوری برای تازه کردن گلوم و بعدش میرم
2.5 پوند میشه لطفا
تو که هیچوقت ازم پول نمیگیری - باید بگیرم -
پول ندارم - مگه وکیل نبودی؟ -
چرا عجیب رفتار میکنی؟
عجیب نیستم، فقط فکر میکنم وقتشه یه سری حد و حدودی رو ایجاد کنیم
تو درباره پرده صحبت کردی
.میدونم، شوخی بود .من کمدین هستم، شوخی میکنم
...چیه؟ الان
یعنی همه اینا یه شوخی بزرگ بود؟
،مارتای دیوونه... که فکر میکنه عقل کله خواستی دستم بندازی؟
نه، نه، اینطوری نیست
تو خیلی حرفا به من زدی گوزن
نه مارتا، لطفا گریه نکن
چیه؟
داری میگی هیچوقت نسبت بهم احساس نداشتی؟
نه، نه، معلومه که همچین حرفی نمیزنم
.به نظرم تو... عالی هستی ...فقط
چیه؟
خب، مشکل چیه؟ - فاصله سنی -
اما اونقدرا هم فاصله سنی نداریم
،آره، اما من تا اون سن بچه میخوام
،یه خانواده بزرگ این مسئله مهمی میشه
یکم مشکل ساز میشه
آره
امان از این دنیای لعنتی
همهچیز رو از دست میدی
از واژنم کلی نمونه گرفتم. دکتر گفت » تخمکهای یه دختر 20 ساله رو دارم. حالا کی میخوای سیخونک بزنی بهم؟ « فرستاده شده از آیفون -
اون شب مارتا پشت سر هم بهم ایمیل میزد
،درباره پریود، نوار بهداشتی، لخته خون
.که میخواست بارور بودن خودش رو نشون بده
به چشم اون، الان دیگه بهانهای وجود نداشت
داشتیم تبدیل به یک زوج میشدیم
!سریع! گوزن
!یالا! یالا! عجله کن !باز کن
،حالا دیگه هر روز صبح ...مارتا دو ساعت
قبل اینکه بار باز بشه میومد
،و کل روز توی بار دنبالم میفتاد
و یکسره درباره آیندهمون .کنار هم حرف میزد
کلی بهش فکر کردم و جواب من مثبته
مثبت به چی؟ - بچهدار شدن، ازدواج، همهچی -
من که اصلا حرفی از ازدواج نزدم
،هر وری که میرفتم انگار اونم اونجا بود
در بیجاترین لحظات ظاهر میشد .تا درباره آیندهمون باهم صحبت کنه
،روز عروسیمون ...اسم بچههامون
No comments yet. Be the first to leave one.