Prvních 189 řádků.
...با تفکر حساب روزهایی
.که در گذر سال اتفاق افتاده بودند را یادداشت کرد
،تولد خودش و هر روز دیگری
که اتفاق خاصی .در آن افتاده و او نقشی درش داشت
یک روز عصر با خودش .گفت هنوز یک روز بسیار مهم مانده
.مرگ خودش
روزی که مخفیانه و با رندی میان ،روزهای دیگر سال مخفی شده بود
.اما به قطع هم آنجا نبود
چه زمان بود؟
متوجه شدی؟
.فکر کنم
.پس روز تولد داریم
.و روز مرگ روزی که قراره بمیریم
.روزی غیرمنتظره و رند
دوستش نداشتی؟
،چهارده ساله که بودم برق از سرم پروند .پس فکر کنم دیگه آماده درکش باشی
.کریسمس مبارک
.داخلش نوشتم
.هرگز این رو نمیخونی
.به هر حال کریسمس مبارک
.فکر کنم دوستت دارم. ام
دسامبر 1988
.چه احساسی
.ممنون
.ببخشید من برات چیزی نگرفتم - .اشکال نداره -
.بعدا از کیفت پول نقد برمیدارم .یا از کیف بابات
چطورید
.شام
.ممنون آلیسون
میخونمش ها
.ممنونم
بریم؟ - آره -
!مامانی
.بیا تو عزیزم. بیا
.کلوم طبقه بالاست .منم حالا میام
.برو تو. الان میام
.میدونستم امروز نباید میرفتی اونجا
.منظورت چیه؟ روز منه. بهمون خوش گذشت
...مامانها بهم زنگ زدن دکستر، گفتن تو
.حقیقت نداره - چی حقیقت نداره؟ -
.هرچی که میخوای بگی
.مشروب خوردی - نه -
.البته تو مهمونی آبجوی شیشهای داشتن
و ودکا؟ - تو جشن بچهها؟ -
.فکر نکنم
،البته حالا که فکرش رومیکنم
.بعد ژلههه یه چیزایی بهمون دادن
.دکستر، بوش میاد
.ودکا بو نداره
.این تقصیر منه
.امروز روزش نبود
.یه روزه دیگه
.دکس، بیا تو
.ممنون، ولی کار دارم
!بپا نفله - .ببخشید -
.دیگه نمیتونم برات بریزم داداش
.خیلی خب
.تاکسی
!برو کنار لاشی
میرقصی باهام؟
.سال پیش تو همچین روزی اما مرد
.باید بگم کشته شد
...بی حواسی
.راننده به کشتنش داد
.ببخشید باربارا
.دکسی داونر
چی کار میکنی؟ - چیه؟ -
چیه؟
چه گهی داری میخوری؟ - مرتیکه روانی! استیو -
.من... داشتم باهات حرف میزدم
!وایسا! وایسا! نه. نه وایسا
.کارت اعتباریم رو میخوام. وایسا
!کلوم
.ببخشید سیلوی
دکستر بلند شو
.گریه نکن. گریه نکن
.اصلا... ببین گوش بده
الان فقط باید تمیزت کنیم
.دو دقیقه ازت خواستم مراقبش باشی ها
.من رو نمیخواد. تو رو میخواد
چی فکر کردی؟ تو که اصلا براش تلاش نمی کنی
.شروع شد - اصلا بهش علاقه نشون نمیدی -
...از این رکتر نمی شد بگی. تعجبی نداره
چرا الان باید سر همچین چیزی بحث کنی؟
.خدایا
.برو تو ببینم
.یه کم سوپ گرم میکنم
.سوپ نمیخواد
.باید یه چیزی بخوری
...با تفکر حساب روزهایی
.که در گذر سال اتفاق افتاده بودند را یادداشت کرد
یک روز عصر با خودش .گفت هنوز یک روز بسیار مهم مانده
.مرگ خودش
روزی که مخفیانه و با رندی میان ،روزهای دیگر سال مخفی شده بود
متوجه شدی؟
.فکر کنم
.پس روز تولد داریم
.و روز مرگ روزی که قراره بمیریم
.روزی غیرمنتظره و رند
یه کم مست بود مگه نه؟
.شاید یه کم
.بهنظرم مضطرب بود
.دیدی چقدر سر مسئله رفاه داد و بیداد کرد
.دختره سوسیالیسته. آتیشش تنده
خب سوسیالیست باشه یا نه، داد زدن نداره که
.بهم گفت فاشیست بورژوا
.دکستر
.مشروب بهتر اینم دارم که ببری بالا
.همین خوبه
.ممنون
دکستر؟
خب قراره هر سال این بند و بساط رو داشته باشی؟
...ببین واقعا نمیخوام
.درد دل کنیم
تو چی؟
.نه
.نه منم ترجیح میدم درد دل نکنیم
...بذار بگیم بهنظرم بهترین کاری که ازت برمیاد
...اینه که جوری به زندگیت ادامه بدی
.که انگار هنوز زندهست
بهنظرت این به صلاحت نیست؟
.مطمئن نیستم بتونم
.خب باید تلاشت رو بکنی
فکر کردی من ده سال گذشته رو چیکار میکردم؟
.گندش بزنن. ببخشید. نمیخواستم دیر کنم
.خدایا
!سورپرایز - !سورپرایز -
!سورپرایز
.نمیخواستیم امشب تنها باشی
.عجب خونیه بیخ گوش فرودگاه هیتروئه
.و خیلی از مترو دوره
.آره. هنوز کاری با خونه نکردم
.فعلا دارم لوازمم رو باز میکنم
.بیا عزیزم
.بفرمایید
.باورم نمیشه دو سال گذشته
به سلامتی تو دکس
.شروع جدید
.و به یاد اما
.به یاد اما - .به یاد اما -
دست از بغل کردنت برنمیدارم
بچههای تو هم با شیر مادر بزرگ شدن استیون؟
چی؟
...نه. ما... مردم اصلا
.نه
.نقشهبرداره
.بهنظر جای پدر مادر داریه
...آره خب، دیگه خریدمش، پس
.لطف کردید که اومدید
دیگه چی کار میکردیم؟
،آخه سال پیش
،یه سر به خونه قدیمیمون توکلپتون زدم
.ایستادم دم درش و هیچ حسی نداشتم
.من یه حسی داشتم
حس کردم اگه اونجا رو .نمیفروختی حسابی سود میکردی
.ملک کلپتون خیلی خواهان داره - گراهام، میشه بیخیال شی؟ -
.اونجا گهدونیه
.بهتر از خونه خالی داغون تو بود که
.کاملا قبول دارم. اون آپارتمان مزخرف بود
.اون آپارتمان حرف نداشت
.اِما اون آپارتمانه رو دوست نداشت
.شاید بهتر باشه هر سال اینطوری جمع شیم
.میدونی، بیایم و از خاطراتمون از اما بگیم
.همیشه از حال هم خبردار باشیم
.مثل ایان. خدایا
...تو رو از وقتی از وقتی که اما ترکت کرد ندیده بودمت
.بیسکوییت
.من میرم
.سلام
.سلام
.حتما برات روز بسیار سختیه
.نمیدونم
.اینم یه روزه دیگه
.وقتی تیلی دعوتم کرد تعجب کردم
.خوشحال شدم
.خب خوشحال که نه
حالت چطوره دکستر؟
.همیشه بهنظرم یه کمی الدنگ بودی
.خودت هم که میدونی
...اصلا خیلی
.الکی گندهت کردن
...ولی
،ولی اما
.خیلی عاشقت بود
.آره. جای بحث نداشت
.خیلی خوشحالش میکردی
.که رو مخم بود
.نه واقعا
.درسته
No comments yet. Be the first to leave one.