Prvních 200 řádků.
🦇 قلبم میتپه 🦇
"...این سریال ساختگیست و افراد، مکان ها، سازمان ها"
"حوادث، گروه ها، و شرایط هیچکدام براساس واقعیت نیستند"
وو هیول
چه خبر شده؟
دیر وقته
آره
ازش خواستم که خوب به مهمون خونه
رسیدگی کنه
نه
من بودم که ازش خواستم همو ببینیم
ازش خواستم انقدر تو رو به خطر نندازه و بره
سونبه
همه چیزو اشتباه متوجه شدی
نمیدونم قضیه چیه
ولی دیروقته، پس بهتره بری خونه
یه وقت دیگه صحبت میکنیم
بریم، وو هیول
چرا قبول کردی که این ساعت ببینیش وقتی حتی حالت خوب نیست؟
فکر کردم دوباره غیبت زده و وحشت کردم
...بهت قول دادم که
تنهات نمیذارم
نذار حرف دوشیک روت تاثیر بذاره
اون اشتباه نمیگه
من توی خطر انداختمت
مسخره ست
دوشیک
شاید منو خوب نشناسه
ولی به نظر میاد احساسش به تو صادقانه باشه
🦇 قلبم میتپه 🦇 قسمت آخر
از دیروز نتونستیم بریم بیرون
این بده، تازه خون گاومون هم تموم شده
مگه ما چه کار اشتباهی کردیم که باید توی خونه حبس بشیم؟
راستی، حالت چطوره؟
خوبم، نمیخواد نگران باشی
وضعیتت همچین خوب نیست، از اون طرف همچین اتفاقی هم افتاده
:ترجمه و زیرنویس :: zamilton و zshkoo و Nilou و Rayfana شادی و نیکی و آیناز و ::
"لی مان هی"
چیه؟
نا هه وون
هنوز بیخیال اون عمارت نشدی، درسته؟
خیلی مُصری
حرف نداری
سرت به کار خودت باشه، خب؟
این قضیه دیگه ربطی به تو نداره
...به نظر میاد که کل محله دارن راجع به یه خون آشامی که
توی اون عمارت زندگی میکنه، حرف میزنن
تو منبع این خبر بودی؟
همسایه ها حق دارن بدونن
تو هم همینطور
تو هم حق داری بدونی
بگو، چی شده؟
سون وو هیول به زودی میمیره
منظورت چیه؟
سون وو هیول به زودی میمیره؟
یه سری شایعات راجع به هویت سون وو هیول تو محله پخش شده
هویتش؟
انگار منبع این شایعات خانم نا بوده
ما باید چی کار کنیم؟
باهاش یه قرار ملاقات بذار
امشب به دفترش میرم
بله، قربان
قربان، حالتون خوبه؟
آره، خوبم
میرم داروهاتون رو بیارم
نونا، بازم میری به خوشی درسایه؟
هرروز میرم اونجا تا بالاخره از اونجا برن
می بینیم که کی برنده میشه
...حالا که بحثشه، حیاط جلوشون رو با یه کامیون سیر
بپوشونیم؟
ولی تو مطمئنی که آقای خون گاو
یه خون آشامه؟
حرفمو باور نمیکنی؟
با همین دوتا چشمای خودم دیدمش
یه لحظه وقت داری؟
تو...این حقیقت داره، درسته؟
تو همون چیزی هستی که دیدم، نه؟
درسته- ...یعنی چی-
!حقیقت داشت
بهت که گفتم
ولی من اون هیولایی که فکر میکنی
نیستم
چی؟
من طولانی تر از هرکس دیگه ای تو این محله زندگی کردم
و بیشتر از هرکسی اینجا رو دوست دارم
خیاطی که برای چندین نسله توی این محله ست
و مغازه قصابی که جدیدا باز شده
همشون برای من خاطرات دوست داشتنی ان
شما بهم همچین خاطرات با ارزشی رو دادین و
از این محله محافظت کردین
برای همین خیلی ازتون ممنونم
خب؟
میخوای چی بگی؟
...من قراره
به زودی از عمارت برم
واقعا؟
...پس
...لطفا
بخاطر من بقیه رو تو شرایط سختی قرار نده
خواهش میکنم
سون وو هیول کجاست؟
چی شده اومدی اینجا؟
چرا دنبالش میگردی؟
تو زیرزمینه؟
فکر میکنی داری چی کار میکنی؟
برو کنار
اون اینجا نیست
رفته بیرون
...حقیقت
داره؟
تو باید بمیری تا اون بتونه زنده بمونه؟
تو باید بمیری تا اون بتونه انسان بشه؟
اگه انسان نشه میمیره؟
اینا همش حقیقت داره؟
خب حالا چی میشه؟
!سون وو هیول بخاطر تو قراره بمیره الان میخوای چیکار کنی؟
الان، اونی که داره
درد وو هیول رو بیشتر میکنه
تویی، نه من
چی؟- در تلاشی این عمارتو صاحب بشی-
و این تنها داراییشه
به همه گفتی یه خون آشامه و زندگیشو غیرقابل تحمل کردی
تا بتونی به خواسته ات برسی
نمیتونم همینجور بشینم و ببینم که عذاب میکشه
من حاضرم تا برای محافظت ازش زندگیمو به خطر بندازم
پس دیگه هیچوقت به اینجا برنگرد
تو حقِ دوست داشتنش رو نداری
من همه چیزو میدونم
باید خون جو این هه رو بخوری تا
انسان بشی
یکی باید بمیره تا اون یکی زنده بمونه
جو این هه گفت
زندگیشو به خطر میندازه تا
از تو محافظت کنه
ولی عشق نمیتونه به زندگیت ارجحیت داشته باشه
باید زنده باشی تا عشق بورزی
اگه بمیری، هیچ معنایی نداره
...عشقه که باعث میشه
یکی حاضر باشه بخاطرش بمیره
زنده بمون
به هرقیمتی که شده
خون جو این هه رو بخور و انسان شو
خانم نا اومده بود اینجا
میدونم
توی راهم به اینجا دیدمش
چی گفت؟
حرفی بهت زد؟
برام مهم نیست بقیه چی میگن
چون در حال حاضر
هیچی برام مهم تر از تو نیست
اگه همینجور بقیه مزاحمت بشن
چطوره که از اینجا اسباب کشی کنی بری؟
نمی تونی اینجوری ادامه بدی
من صاحب این عمارت
و همچنین این مهمون خونه ام
نیازی نیس نگران چیزی باشی
تو کسی هستی که
هویت آقای سون رو آشکار کرد؟
چی میشه اگه کار من باشه؟ - .... علاوه بر پدر این هه -
بهت گفتم که من هیچی ربطی بهش نداشتم
الان دنبال این هه هم هستی؟
می خوام هر کاری از دستم برمیاد بکنم
چون وو هیول خیلی برام مهمه
فکر کردی عشق یه تیکه دارایی ئه که با مدام دنبال کردنش
می تونی به دستش بیاری؟
سون وو هیول ممکنه به خاطر جو این هه بمیره
پس چطور می تونم دست روی دست بذارم؟
تقصیر این هه چیه؟
بر خلاف یه آدم خاص؛ من به راحتی تسلیم نمیشم
باور داری که این عشقه؟
چیِ عشق انقدر عالیه که
باعث میشه بخوای براش بمیری؟
میشه اینو ببینی؟
همه مون اینجا جمع شدیم
تو اینجا چیکار میکنی؟
باید پول اطلاعات مهمی که دادم رو بدی
پول من کجاست؟
عقلت رو از دست دادی؟
بهت گفتم سون وو هیول میمیره مگه اینکه خون جو این هه رو بنوشه
تو بهش گفتی؟
باز چه نقشه ای داری؟
درسته
سون وو هیول اخیرا اوضاعو برام بهم ریخته
چرت و پرت نگو و برو
وقتی به درد می خوردم منو نزدیک نگه داشتی
ولی حالا که بهم نیاز نداری ازم می خوای که برم؛ درسته؟
کی این حرفو میزنه
...تو تا زمانی که بهت پول بدن حاضری
دستورات هر کسی رو انجام بدی
حالا حتی آدمای بی ارزش هم منو تحقیر میکنن
باید بری
طبق میل خودت معامله مون رو لغو کردی
چرا؟ دیگه بهم احتیاجی نداری؟
صبر کن
درباره چی داره حرف میزنه؟
چه معامله ای؟
اوه؛ خبر نداشتی؟
اون دنبال خون سون وو هیوله
اون به خون یک نیمه خون آشام نیاز داره تا از سرنوشت جوون مرگ شدنش که
نسل به نسل توی خانواده اش منتقل شده، فرار کنه
No comments yet. Be the first to leave one.