Prvních 200 řádků.
تقدیم به تمام پارسی زبانان دنیا زیرنویس از رضا داسچی
چه باحال!
گرفتم!- نورا بیا اینجا-
نورا
نورا آروم بگیر
سلام سارا
سلام
دختر من نورا رو ندیدی؟ سلام
وشوهرم مایکل- سلام مایکل-
از دیدنت خوشحالم
خب،بیا تو خودت رو تو خونه مرتب کن
ممنون
عزیزم کمکم کن اون چمدون رو بردار بزار اونجا
فکر میکنم پشت تلفن بهت گفتم
پرستار فقط برای شش ساعت کار میکنه
و چرا اونوقت؟- همه ی بیمه ها همینقدر پوشش میدن-
بنابراین بقیه مدت رو خودمون باید مراقبش باشیم
کی کارت رو تو بیمارستان شروع میکنی؟- فردا-
کسی برای تمیز کاری نمیاد؟
مامان از دست همه خلاص شد هیچ کدوم از اونا رو نمیتونست تحمل کنه .
نترس
سلام
من آنا هستم
من سوندش رو عوض کردم خواهرت گفت تو یه پرستاری
آره
اون در کلیه ها و پشتش زخم داره
میدونی باید چیکار کنی،درسته؟ بله ،معلومه که میدونم
بسیار خب خب،من فردا دوباره برمیگردم
ممنون،آنا
میخوای مثل بابا بمیری ؟
این چیزیه که میخوای ،درسته؟ تو خوک کوچیکی
اون باید در یک بیمارستان باشه،
این مکان مناسب اون نیست
او صریحاً خواسته كه از اینجا منتقل نشه
...این خواست یه فرد زنده اس،وما نمیتونیم
وما هم نمیتونیم کاری انجام بدیم
سردفتر کاملا ً بر این موضوع واقف شد ،
ما باید این کتاب ها رو از اینجا جابه جا کنیم
وقتی مامان از خواب بلند شد، دلش میخواد همه چیز رو همان طور که اونجا گذاشته بودیم، پیدا کنه
ویکتوریا نمیخواد بلند بشه،سارا
وسایلش کجاست؟
- نه،تو کمد لباس نیست- کلیدا؟-
نمیدونم کلیدا کجاست مادر از کلید اون کمد محافظت میکنه
همه چیز تو اون کمده
ماماااان- این چیه؟-
کی میتونم مادربزرگ رو ببینم؟
مادربزرگ خیلی مریضه عزیزم- مهم نیست-
میتونستی ببینیش
حتی فقط برای یه بار در تمام این مدت
به خودم قول دادم که دیگه برنگردم. من برای تو اینجا هستم
مطمئناً برای اون نیست
به من گفتی ومن اومدم برای کمک به تو
وبه خاطر اینکه من یه شغل پیدا کردم وگرنه من هم نمیخواستم بیایم .
ممنون
نورا تو مدرسه خوبه،خواهی دید
کجا زندگی میکنی ؟- من یه کلبه اجاره کردم-
کوچیکه اما...باغ خیلی خوشگلی داره
و...
در تمام این مدت با کسی ملاقات کردی؟- نه-
و فلیکس؟
فلیکس
فلیکس خیلی وقته رفته
اون ازدواج کرده با سه تا بچه
به هر حال ، مامان اصلاً فلیکس رو دوست نداشت.
ویکتوریا هم کسی رو دوست نداشت
از کی اینجوری شده؟
در حالت کماعه ، یک ماهه ، از وقتی به تو زنگ زدم
سه سال تو اون اتاق تاریکه
چند ماه گذشته وحشتناک بود
اون فقط درباره مرگ حرف میزد
تمام مدت گریه میکرد و ناله میکرد.
و آن زنگوله لعنتی را مثل دیوونه ها به صدا درمیاورد
تا وقتی که یه روز
اون ناگهان دست از فریاد کشید
من به اتاق اون رفتم
فکر میکردم اون مرده بود
می دونی ؟ اون دندون ها به من صدمه نزدن به محض اینکه به کما رفت
...اما ، حتی هنوز هم ، احساس می کنم
اون من رو نگاه میکنه
او منو از گوشه و کنار تماشا می کنه
مثل وقتی کوچیک بودیم
خیلی طول می کشه- نه، من میام-
نورا،اونجایی؟
نورا
برگرد طبقه بالا
بابا من این روپیدا کردم- این چیه؟-
نمیدونم
میتونم نگه اش دارم؟- حدس میزنم،از مادرت بپرس برو-
روز خوبی داشته باشی دختر
بچه ها من یه چیز غافلگیر کننده دارم براتون
اجازه بدید همکلاسی جدیدنون رو معرفی کنم: نورا فرناندز
اون تازه به اینجا اومده
امیدوارم با هرچیزی که دارید به اون کمک کنید
میتونی اونجا بشینی کنار بیتریز اون کمکت میکنه
درسته،بی؟
بسیار خب حالا کتاب های ریاضی خودتون رو بیرون بیارید
من دیروز امتحانات شما را مشخص کردم و نیمی از آنها وحشتناک بودند
سلام،ویکتوریا
اسمم مایکله ودوماتون هستم
من اونچه رو که تو اون اتاق نگه میدارید دیدم
اونا به من گفتن تو جادوگر دیوثی هستی .
ومعلومه که این حرف درسته
گاییدمت
سلام؟
سلام- سلام-
من مایکلم همسر الیسیا- منم آنا هستم پرستار اینجا-
از ملاقات شما خوشبختم- فکر کردم هیچ کس اینجا نباشه-
...خب من بودم
با معشوقه ات؟- آره-
بله ، و ... اون چشم باز کرد
این طبیعیه، یک تیک عصبیه
من میرم بالا- بله، البته-
من باید بیرون برم- بسیار خب-
ببخشید- بله؟-
تو این روستا برق کار وجود داره؟
البته اقای کوتارلو اون یه مغازه در مرکز اینجاست
به نظر نمی رسه که کار کنه
شرط میبندی ؟- پس برو سر یه آبجو -
بیا بالاتر برویم دو تا آبجو
...اینو دوست دارم.سه،دو،یک
من یهویی احساس تشنگی بهم دست داد تو نیستی؟
چرا یهو عوض شدی خوشحال شدی؟- کی؟-
نمی دونستم که باید چنین کاری بکنم
البته که نه،مرد- خنده داری-
اون چیزی که اونجاست رو دیدی؟
بیا
بیا
ما باید این همه آت وآشغال رو بیرون بریزیم
نمیدونم چی بگم میخوام اونو تو اینترنت بفروشم
مطمئن باش که یک سری آدم احمق برای همه اینا پول میده .
دوست دارم
عزیز، ...من به دنبال کار بودم و
پیدا کردن چیزی در این زمینه آسون نیست
حتی به مدرسه هم یه سری زدم
اما فکر نمی کنم اونا به برق نیاز داشته باشن
...بنابراین من فکر میکنم به این
شاید بتونم تو بندر کار کنم یا کار با قایق،نمیدونم
گوش میدی به من؟
تو خوبی؟
آره
اون چیه؟
لعنتی مطمئنی که اون زن مادرته؟
...همزمان با اومدن خواهرت و
پیروی از دستورالعمل های دقیق مادرت شک کردم
من دایی شما را دعوت کردم ...پدرو آلوارز و پسرش فران
نورا، برو تو اتاقت
برای پیش خوندن وصیت نامه خانم آلوارز
فکر نمیکنی اون باید در یک بیمارستان باشه؟
او به وضوح تو بهترین مکان نیست
نه
مطابق گزارش پزشکی
در این حالت و تا زمانی که مرگ بالینی تأیید نشده باشد
ما باید از آرزوهای صریح مادرت پیروی کنیم
در مورد درمان و مراقبت از شخص اون
من باید مغازه را باز کنم ، لطفا عجله کنید
دخترت چند سالشه؟
اون ده سالشه تا چند وقت دیگه یازده میشه
چرا می پرسی؟
دخترت نورا فرناندز
وارث همه ی دارایی های مادر شما خواهد بود
طبق معمول در این موارد ، تا اینکه به سن قاونی برسه
شما مسئول اداره دارایی های او خواهید بود
همه شما با اون ملاقات کردین ونظاره گر ...تنهاییش بودین
باید اشتباهی رخ داده باشه
من نمیفهمم ...نه، این نمیتونه
روز خوبی داشته باشین
چی میخوای،مادربزرگ؟
چرا با من تماس گرفتی؟
این اتاق...فقط برای منه؟
البته دوست دارم اینو
اینجا چیکار میکنی؟
عزیزم ، من می دونم که تو واقعاً می خوای با مادر بزرگت باشی
اما باید مدتی صبر کنی
باید به او اجازه بدی استراحت کنه ، تا او بهتر بشه باشه؟
بیا،بیا بریم
چرا دایی فر انگشتش رو گم کرده؟ دایی فران انگشتی نداره؟
من متوجه نشدم ، اون حتما تصادف کرده
...اما
اون هرگز اون رو ندیده
...او حتی هیچ علاقه ای به دختر نشان نداد
آروم باش سارا
عزیزم،عزیزم
همه چیز خوبه؟
آره،همه چیز خوبه
ما بیرونیم
شاید این راه او برای آشتی دادن با آلیسیا باشد
او قبلاً باید این رو امتحان کرده باشه
ولی با روشی متفاوت
همه ما می دونیم که ویکی چطوری بود
مرگ پدرت عمیقاً اونو تحت تأثیر قرار داد
و بعد ... اون وسواس پیدا کرد با اون چیزها
اون بسیار تنها بود
اما من قبول ندارم که او شیطانه و وصیتنامه هم اثبات کرد
چطور می توانی چنین چیزی بگی
چطور می تونی اینقدر ریاکار باشی ؟
تو همه چی رو میدونستی
تو از همه کارهایی که اون با ما انجام داده مطلع بودی و هرگز کاری نکردی
تو با همه دیوونگی به اون اجازه دادی
مثل مادرت حرف نزن
او دلایل خود را برای گفتن این موضوع داره
No comments yet. Be the first to leave one.