Prvních 200 řádků.
قسمت 32
.بیا بریم - !ولم کنین -
!برو تو
!ولم کن !من کاری نکردم
!عجب زنیه
!بس کن - !راه بیفت توی مرکز حرف میزنیم -
!آروم باش
!مون جی سونگ - !سرجات بمون
!مین جونگ
این مزخرفات چیه داری در مورد زن من میگی؟
فکر نمی کنی زنی که ندونه حتی پدر بچه اش کیه
شرم آور تره؟
مراقب حرف دهنت باش
چطور جرات کردی آدمی رو که سر تاپاش دروغه با بوری مقایسه کنی
اون حتی بچه بوری رو دزدیده
دزدیده؟ - شاید من شغلم به عنوان یه دادستان ول کرده باشم -
اما تصمیم ندارم از این موضوع به این راحتی بگذرم
پدر هم باید در این مورد بدونه
من نمی دونم موضوع چیه
نذار بخاطر تو ازدواج من بیشتر با مشکل مواجه بشه
اونوقت دیگه هرگز نمی بخشمت
ببخشی؟ از کی تا حالا ضارب باید قربانی رو ببخشه
!تو هیچ راه دیگه ای برام نذاشتی احمق
من الان مشغول مشخص کردن تاریخ مراسم عروسی ام
حتی سالن برگزاری رو هم انتخاب کردم
لغوش کن - !نمی تونم -
نمی تونم اجازه بدم همچین کسی بیاد توی خونه من
تو لایق نیستی شرکت پدر بگردونی
وقتی به این راحتی از یه زن فریب خوردی
من جلوشو می گیرم
هم تو هم یون مین جونگ آماده باشین
دارم میرم
....لی جه هوا
برای چی مین جونگ باید توی ماشین پلیس باشه؟ مطمئنی اشتباه نکردی؟
مطمئنم خودش بود باهاش تماس بگیر
باشه
یون مین جونگ یه زن خیلی وحشتناکِ
اون در ظاهر وانمود می کنه خیلی ساده و بی گناهه ولی اون پر از دروغ و شرارت
مگه خودت چقدر در مورد دو بوری میدونی؟
چرا فکر نمی کنی اون داره از بچه اش استفاده میکنه
برای این که تو رو به دست بیاره و بهت نزدیک بشه داره سخت تلاش میکنه
و این داره زندگی تو رو نابود میکنه
اینارو جه هی گفته؟
نه شایدم یون مین جونگ گفته؟
این لیست فروش این برند جدیده
که یون مین جونگ سهم زیادی توی راه اندازیش داشته
شما جدا همه اینارو باور میکنی؟
چطور ممکنه فروش در عرض چند روز سر به فلک کشیده باشه؟
!فکر کردی پدرت اینقدر ساده است
من نمی تونم بشینم و فقط تماشا کنم شرکت شما بخاطر این دوتا داره نابود میشه
از این به بعدمن میخوام با حمایت از پروژ هانبوک سنتی با برند فضای باز فعالیت کنم
چطوری میتونم این شرکت به تو واگذار کنم؟
من پول نمی خوام؟
من فقط میخوام جلوی نابود شدنش بگیرم
اگه شکست خوردم
من به عنوان پسر ارشدت کنار میکشم
من میرم توی یه مزرعه حومه شهر کار میکنم
پس اگه تو شکست بخوری چیزهایی که من از دست میدم چی میشه؟
شماباید برای بدست آوردن قدرت اینو تحمل کنی
در صورت شما نباید اجازه بدی لی جه هی و یون مین جونگ این شرکت نابود کنند
حداقل شما باید یه عاملی برا کنترل این مسائل داشته باشی
انتخاب کنید
این فقط حرف نیست
اول خودت نشون بده بعد من بهت اعتماد میکنم
من بر میگردم خونه
از فردا میخوام اینجا کار کنم بهم یه میز بده
به عنوان پسر ارشد این خونواده
دیگه نمی خوام مثل احمقها رنج ببرم
مشترک مورد نظر در دسترس نمی باشد
بعد از شیندین صدای بوق تماس بگیرید
مین جونگ لطفا جواب بده
بعد از شنیدن این پیام سریع باهام تماس بگیر
....نه امکان نداره اون یه بچه رو دزدیده باشه
حتی در مورد انکارش فکر نکن
دور بین های امنیتی درور بر خونه مون جی سونگ شما رو گرفته که وارد خونه شدی
دور بین های امنیتی اون خونه؟
اون قبلا این نقشه هارو برای من کشیده
برنامه ریزی؟
یه نگاه به پرونده پلیس بندازین
اون حتی به خاطر کاری که با من کرده مجازات شده
بعد از اون موضوع اون بخاطر کینه ای که از من داشته این برنامه ریزی رو کرده
بگین الان خودش بیاد
اون شما هار فریب داده
خانم یون مین جونگ
مین جونگ
.مامان - چه خبر شده؟ -
چرا تو اینجایی؟
حالا چیکار کنم؟
اون برگشته
اون کسی که در گذشته وقتی کالج میرفتم منو اذیت میکرد
هنوزم تو رو فراموش نکرده
اون فهمیده من جه هی رو دوست دارم
برای همین خوب به اون نزدیک شده
فکر کنم داره تلاش میکنه جلوی عروسی مارو بگیره
ای وای باید چیکار کنیم؟
حتی اگه حقیقت هم نداشته باشه ولی خیلی بد میشه اگه خونواده رییس لی قبل از عروسی اینو بفهمند
اگه عروسی من بخاطر این موضوع به هم بخوره
من واقعا خودمو می کشم
خودتو میکشی؟ برای چی باید همچین کاری بکنی وقتی اشتباهی مرتکب نشدی؟
پلیسا که احمق نیستند اونا حقیقت پیدا میکنند
وقتی بررسی کنند می فهمند تو ناحق اینجا گرفتار شدی
نگران نباش
اون دختر بوری رو دزدیده
چی؟ اون دختر بوری رو دزدیده؟
اون تمام این مدت با این کاراش بوری رو اذیت کرده
من واقعا نمی تونم یون مین جونگ درک کنم
اما خونواده ام و برادرم
و رییس خیاط
اینارو نمی بینن
همه توسط یون مین جونگ فریب خوردن
من خیلی ناراحتم ولی هیچ توجیهی در این مودر ندارم
هیچی ندارم بگم
من قبل از عروسی یه دلیل محکم پیدا میکنم
و دست اونو رو میکنم
دوستام همیشه با آب و تاب در مورد شهر بازی حرف میزدن
اما من نمی دونستم اونجا چطوریه
م کجاست
برای همین من بهش التماس کردم
...من با خودش ببره اونجا
ازدست این بچه نمیدونی چه اتفاقات وحشتناکی ممکنه اون بیرون بیفته؟
تو نمی تونم دست یکی رو بگیری و دنبالش راه بیفتی
تو کاملا باید تنبیه بشی تا دیگه همچین کارایی نکنی
بوری دارم میرم چوب بیارم ، اون کجاست
کافیه مامان نباید بی دان بزنیم
اون چون حسودیش شده بوده این کارو کرده
تقصیر منه که متوجه نشده بودم اون چی میخواد
مامان من اشتباه کردم
دیگه هیچ وقت این کارو نمی کنم
بی دان از این به بعد دیگه بدون خونواده نباید هیچ جا بری ، فهمیدی؟
اون آقا خونواده من نیست
...اون توی همین محل زندگی می کنه مامان هم اونو میشناسه
زهر ماری ...چطور پسریه که یه بچه رو بدون اجازه پدر و مادرش باخودش میبره بیرون؟
حتی اگه بگرنش و بندازنش زندان بازم دلم خنک نمی شه
!بی دان! بی دان
بابا اومد
مدیر مون میخواستن رسما عذرخواهی کنن برای همین با من اومد
مادر بی دان از اینکه نا خواسته باعث ترس شما شدم متاسفم
فکر کردی با یه عذر خواهی تموم میشه؟ ....چطور جرات کردی خودت نشون بدی
الان شما گفتی مین جونگ درسته؟
ای وای خودشه حالا چیکار کنم
اون واسه چی اومده اینجا؟
اولش خیلی عصبانی شدم
اما حالا که بی دان خوشحال مشکلی نیست
...و کاری که من به عنوان مادرش باید انجام بدم
تشکر از شماست برای تفریح بردن بی دان
من سزاوار شنیدن این حرف نیستم
من باید مطمئن میشدم تا اون کاملا وارد خونه شده باشه
من کسی هستم که یون مین جونگ الان به پلیس تحویل دادم
پلیس؟
تو تحویل پلیس دادیش؟
معلومه اون آدم ربایی کرده باید تحویل پلیس میدادیمش
خدارو شکر قبل از اینکه فرار کنه گیرش انداختی
مدیر لی هم در مورد این وضعیت یون مین جونگ خبر داره؟
من این موضوع رو گزارش ندادم مال من شخصی بوده
این گزارش ربطی به مشکل ما نداشت
من بر میگردم
خدای من ...این جریانا چیه دیگه
خوب حرف میزنی توی جایی که اولین باره رفتی
این تو بودی که اول بی دان با خودت بردی
چرا فقط گزارش مین جونگ به پلیس دادی؟ قبل از اون باید خودت به پلیس گزارش میدادی
این فقط به خاطر بی دان نبوده بلکه شخصا با خودم من هم یه درگیری داشته
شخصا؟
فکر کنم میخواد به همه بگه مین جونگ بچه شو ول کرده
چه کار کنم؟
چی شده؟
این خیلی طبیعی نیست که مین جونگ به اداره پلیس معرفی کرده
من فقط گفتم هر دوشون کار اشتباهی کردن
اما فقط یه نفر داره تنبیه میشه
نگران نباشید اگه قرار بشه منم مجارات بشم من ازش فرار نمی کنم
بعد از همه اینها من نمی تونم
اونی رو ببخشم که بی دان بدون خبر با خودش برده
حتی فکرشم نکن براش کاری بکنم
بی دان تو هم قول بده از این به بعد هر جا خواستی بری اول به مادرت بگی
مامان می تونم با اجازه تو با آقا بازم برای باری برم؟
البته که نه! بگو ببینم بابای تو کیه؟
منم !اگه خواستی جایی بری باید با من بری
همه اونا رو توی دفتر یادداشتت بنویس
تا وقتی که من خونه ام تو میتونی تمام اینارو با خودم انجام بدی
بیا با همه خونواده بریم باشه؟
پس شما هم دیگه نمی خواد نگران این موضوع باشی برگرد خونه
!همین الان - .باشه -
پس من دارم میرم
خداحافظ بی دان
من باید باهات حرف بزنم
چرا باز با بوری؟
چی شده؟
از کی بی دان و اون مرد دارن همدیگرو می بینن ؟ نه ، نه
از کی اونا با هم صمیمی شدن؟
اونا با هم صمیمی نیستن
ما به طور تصادفی موقعی که بی دان مرخص شده بود دیدیمش
و اون برای بی دان یه دچرخه هم مجانی آورد
همین تازگی ها
اون به این محله اومده
چی؟
چطور همه این چیزها اتفاق افتاده؟
کسی رو که نمی شناسی سوار ماشینش شدی و
بعدش هم اومده توی این محله زندگی میکنه
راستشو بهم بگو
شنیدم بدون اطلاع من رفتی برای بی دان تست دی ان ای دادی
چرا این کارو کردی؟
No comments yet. Be the first to leave one.