Prvních 200 řádků.
سال 6371 از شروع خلقت
و 836 بعد از میلاد مسیح
بوریس ، خان بلغارستان بود
او با دشمنانی بسیار مواجه شد
و به مدت ده سال در میدان های نبرد جنگید
گوش کن برادر همه چیز را به تو خواهم گفت
از نیکبختی و شومی که همه اینگونه آغاز شد
رویدادهای فیلم بوریس اول شباهت غریبی با دوران صفویه در ایران دارد که تحولات سیاسی و دینی اش تا به امروز نیز ادامه یافته است. پذیرش مسیحیت ارتدکس ازسوی بوریس یکم و پیدایش خط سیریلیک در دوران او محرکهایی نیرومند در تحول فرهنگی بلغارستانی بود.که تحت حاکمیت او به اوج قدرت خود رسید MAZDOSHT
مامان ! .. مامان
برای خان یک پیشکش آوردم
این را با کروآت ها دستگیر کردم یک منشی یونانی ست
تو کیستی؟ اسپیرو پلوپونس
از کشتن من بگذرید خان قول میدهم برای شما خدمتگزار وفاداری باشم
حرف بزن اتج
آیا همانگونه که قول دادی توانستی کروات ها را شکست بدهی؟
آنها به ما حمله کردند خان بزرگ لشکر ما متلاشی شد
چگونه؟
چطور؟
اسلاوها به ما خیانت کردند دو قبیله ی مرزی
ما مجبور شدیم پیش از شروع جنگ آنجا را ترک کنیم
به شما گفتم خان بزرگ هزاربار به شما گفتم
به اسلاوها اعتماد نکنید
یعنی هیچ امیدی نیست؟
چه امیدی؟ دسته ی سربازها محکوم شده اند
خان بزرگ
چندروز دیگر کروات ها به اینجا می آیند
از سرحدات مرزی به اینجا میآیند برویم داخل چادر من
این دست توان برگرفتن شمشیر را ندارد
این دست ِ یک خان نیست
اجداد من به نحوی بیمارگونه فرزندان خود را در آب رودهای بلغارستان غرق میکردند
طبق افسانه ها آمودریا نام یک رودخانه است
آمو دریا از جایش به حرکت درمیاد برای غرق کردن افرادی که نمیتوانند شمشیر دست بگیرند
چرا پدرم مرا غرق نکرد ؟ آنجا که رودخانه های زیادی بود
بلغارها مردم نادری هستند محبوبم
دستها ، خدمات فراوان میکنند وقتی که شمشیری بر میگیرند
اما بقیه نیز میتوانند شخم بزنند و سفالگری کنند
یا از کف دست شان به حیوانات آب بدهند
تو اسلاو هستی از قبایل دامدار و کشاورز
اما خصوصیت نژادی لرد های بلغاری این است که برای جنگیدن زندگی میکنند
خب پس تو جنگیدن را بخاطر صلح انجام بده
بهت که گفته بودم مگر نه؟
خان بزرگ باید با شما صحبت کنم ما تصمیمی گرفتیم
بگو اتج
قبل از عقب نشینی از ولیسلاو عده ای از مردان ما ...
این زن میتواند بماند ، مشکلی نیست صحبت کن
از راه دوری آمدم گرسنه ام
ولیسلاوا ! گوشت و آب بیاور کمی گوشت اماده کن
آب کوهستان می خواهم
ما تصمیم مان را گرفته ایم اما حرف آخر با خان بزرگ است
ما تصمیم گرفتیم که گروهانمان به عقبه ی جبهه ی صربها حمله کند
آیا برای این جنگ اجازه داریم؟ اگه صلح را پیشنهاد دهم چه؟ -
ما تلفات زیادی دادیم حالا صلح کنیم؟
آنهم صلح با کی؟ اسلاوهای بی بخار
من میگویم نه این خفت را برای بلغارستان و
شرافت جنگجویانش نخواهید نه پدرت پرسیانو تن به این کار داد
نه مالمیرو یا پدربزرگت و نه آن یکی پدربزگت امورتاگ
مامور مخفی ولادیسلاو از اسلوانی مرکزی رسیده
خبرهای وحشتباری آورده
گوش میکنم
خان بزرگ صرب ها افراد ما را قتل عام کرده اند
جاده ی سِردِت قفل شده - پس باید تسلیم میشدی؟ -
برای اسلاوها آیا سوگند ، مقدس نیست؟
به خدایان ما بد نگویید چون ما به خدایان شما اهانت نکردیم
من نمیدانم چه کسی و چرا لشکر شمارا تسلیم کرده است اما ما سوگند خوردیم و تابع شما هستیم
بخشی از کشور خود را بهم نریزید خان بزرگ
بهترین مردان من تا آخرین نفر به خاطر تو مردند
به خاطر بلغارستان
به خاطر تو منظورت به خاطر ماست -
چرا پسر ارشد م ، ولادیمیر روساته خودش شخصا اخبار را نیاورد؟
از دیدن رخسار پدرش شرمسار است؟
پسر شما با دوازده نفر دیگر زندانی صرب ها هستند
آنها تحت امر موتیمیرو هستند
تو باید ولادیمیر را آزاد کنی. برای اینکارگروهی فراهم کن به مادرش چه خواهی گفتی؟
سالوادلو! سالوادلو ! سرورم
بوریس ، خان بزرگ بلغارستان به موتیمیرو درود میفرستد
موتیمیرو ی صرب با دو پسرش استفان و سوریج
بوریس را در سلامت میخواهند
سوگند به خدای پرون برای تو معنایی ندارد؟
ما اینجا به دنبال جنگ نیامده ایم آمده ایم برای انعقاد پیمان صلح
راه های متفاوتی برای برقراری صلح هست
به امید صلحی عمیق و پایدار میان صرب ها و بلغارها
هرگز شمشیر یک بلغار تن یک صرب را لمس نخواهد کرد
از دهان تو خرد ، سرچشمه میگیرد
اما من سه شرط دارم بوریس - میشنوم -
اسب سپیدت دادملو چشمم را گرفته
یک خان بلغار هرگز اسبش را نمیبخشد روح یک بلغار به اسبش وابسته است
به خان موتیمیرو توهین نکن اسب را می دهیم
اما شرط دوم؟
بوریس تو یک زن صیغه ای زیبا داری به نام اسلاوا. او را به من بده
پیش خان تیمیرو خودتان را حقیر نکنید
و شرط سوم
روی مرز تپه ای به نام بلیوویشکا هست
آن را نیز به من بده میخواهم روی تپه برجی بسازم
بهش بدهید . ما به آن نیازی نداریم تنها مشتی سنگ و کلوخ است
سنگ و باتلاق دارد آنجا را به او بدهید به امیدوارم که همانجا خفه شود
من اسبم و همچنین ولیسلاوا را داده ام
اما در مورد سرزمین بلغارستان حتا یک کلوخش را واگذار نمی کنم
گفتم آندو شرط آری و شرط سوم نه این است کلام من خان بزرگ بلغارستان
قبول میکنیم
تانگارا ! (خدای صرب ها) سوگند میخورم با صلح بر بلغارستان و صرب ها حکمفرمایی کنم
اگر کسی از این سوگند تخطی کند به شدت تنبیه خواهد شد
به خدای پرون سوگند میخورم برقرار بماند صلح میان بلغارستان و صربستان
اگر کسی این سوگند را بشکند تنبیه خواهد شد یا خواهد مرد
آیا پسر من ولادیمیر و دوازده سرباز لردها را آزاد خواهی کرد؟
بگذار آنها مدتی پیش من بمانند
دو پسرم آنها را تا لب مرز همراهی خواهند کرد
قبول است
سال 6372 سال هشتصد و شصت و چهار بعد از میلاد مسیح
برای مدتی صلح باقی بود اما دوامی نیافت
چراکه سرنوشت بوریس خان با حضرت مسیح پیوند خورد
بوریس نوری را دید که همان باعث شد مسیحیت در بلغارستان آغاز شود
سربازها به مسیحیت نگرویدند
درست در میانه ی صلح جنگی خشونت بار درگرفت. جنگی متفاوت
جنگی که موجب خشنودی خدا و فاتح شدن بوریس بود
طاعون آغاز شد و گرسنگی و نکبت در سرزمین بلغار شیوع یافت
به نام پدر پسر و روح القدس آمین
خداوند روحشان را در بهشت قرین رحمت سازد
و رحمت باد بر آنان که برای آرامش روح این درگذشتگان سوگواری میکنند
رحمت باد بر رنجبران که مالکان زمین خواهند بود
رحمت باد بر آنان که برای ایمان شان گرسنگی و تشنگی را تاب می آورند
رحمتش بر تمام خطاکاران باد
و آن کسانی که مرا آزردند شادی کنید برادران
به خاطر پاداش بزرگی که در بهشت منتظر شماست
قلب مقدس مسیح قلب مقدس مسیح
پروردگار ما عیسا مسیح پروردگار ما عیسا مسیح
ای قلب مقدس مسیح
ما را خالص گردان
همانگونه که سرورمان مسیح بود
پدرمان
کسی که اکنون در بهشت هستی
متبرک باد نامت
متبرک باد سلطنتت
متبرک باد اراده ات
بر زمین و آسمان
نان روزانه مان را امروز به ما بده
مارا به خاطر گناهانمان ببخش
همانگونه که ما میبخشیم
کسانی را که به ما بد روا داشتند
مارا از وسوسه دور بدار
ما را از شیطان دور بدار
بهشت از آن توست
خواست خواست توست آمین
پاراد! ای دجال پاراد ! ای کافر مشرک
به این مرد قدیس بی حرمتی نکن
تو کیستی؟ اوپراکسیا خواهر بوریس خان
خان خواهری به این نام ندارد
از نظر من شما کافرهای پرسیکا هستید
به خواست خان حرمت نگذاشتید
از نظر خداوندگار ما مسیح خان و امپراطوری وجود ندارد
از منظر او همه ی ما برابریم از نیایشگاه برو بیرون ای کافر ریاکار
از معبد خدا بیرون شو بیرون
دارم می آیم خان بزرگ
چه چیزی موجب هراس سربازان شده اتج چگونه چنین چیزی ممکن است
اتج آیا برای جنگ مقابل رومان ها تدارک میبینی؟ از چه چیز زنان میترسی؟
زن؟ او خواهر خان است
شما گفتی پرسیکا نام مسیحی من اوپراکسیا است -
روشن بگو که خدای تو چه گفته که خان با زیردستان برابر است؟
پس خوب بدان نه پیش خدای تو و نه خدای خودمان ماها برابر نیستیم
این فرامین کافرانه را بس کن از حرفهای تو بوی ایمان حقیقی نمی آید
من خدای رومی شما را برسمیت نمی شناسم
ایمان حقیقی ما منتظر تصدیق و تایید تو نمی ماند
کفر نگو اتج حرف های تو مخالف دین ماست
به تو گفتم و باز میگویم بوریس اعتقاد دیگران را بی حرمت نکن
به خودت بی حرمتی نکن به خدای دیگران احترام بگذار تا به خدایت احترام گذارند
خان به تو قول میدهد حرف بزن
همچنین میخواهم لردها هم این ها را بشنوند چرا خدایان رومی قدغن نشده اند؟
آیا برای دیدار محرمانه باید پیاده تا معبد باستانی بروم؟
تا دین تان را براندازم؟ این چیزی ست که میخواهی بشنوی
گوس متمول است بیا و غذا بخور
دینشان را قبول میکنی یا جلویشان را میگیری؟
آری یا خیر؟
خیلی خب دیگر برو اتج خوشنودی مان را خواهم دید
سوگند میخورم که من چنین فرمانی ندادم نگهبانان ، بی رضایت من این کار را کردند
نگهبان ها ترا میشناسند و میدانند چه فکر میکنی و چه میخواهی
هر گناهی که به گردن خان است به گردن تو هم هست فراموش نکن بوریس
تمام جرم هایش به دوش توست دانسته یا نادانسته
من میدانم که تو آدم نیک سرشتی هستی و نیز میدانم برای بلغارستان چه کرده ای
کور نباش ببین که ایشان دارند چه میکنند
تو میخواهی بلغارها و صرب ها خدای یکتا را بپرستند
و این خدای تو میگوید که همه برابرند
پس چرا امپراطوری روم همسایه اش خان را برسمیت نمی شناسد
آیا بلغارستان از روم کوچکتر است؟
ترسم از این است کلام مرا و سوگندم را باور نکنی
بله چون که تو کافری مشرکی و وحشی
بله بله میدانم
آنها به خدای خود باور دارند و درکی از ایمان من نخواهند داشت
این روزها مجبوریم بربرها را مانند اهالی خزر تحت فشار بگذاریم
با این وضعیت بگو چگونه میتوانم سرزمینم را با دو قبیله دو زبان و دو خدا رهبری کنم
چه کسی شاد خواهد بود پرون یا تانگارا
پاسخم ده من چه کنم؟
خداوند بخشاینده است
خدای بخشنده ! گناهکاران را عفو کن
زانو بزن بوریس زانو بزن و برای بخشوده شدن درخواست کن
خان بزرگ ! خان بزرگ
آریس به من نگاه کن
آنجا چه رخ داده است؟
خان بزرگ با سپاهی عظیم به ما یورش آوردند
ما حمله ی اول را دفع کردیم سوگند میخورم که شجاعانه جنگیدیم
اما چگونه میتوانستیم حمله ی دوم را تاب بیاوریم؟ رومی ها با فرشته شان پیروز شدند
آنها صدهزار یا بیشتر بودند ما چه داشتیم؟
No comments yet. Be the first to leave one.