Prvních 200 řádků.
قسمت دوازدهم
هی. هان سه کیونگ یواشتر بخور یواشتر. دیو گشنگی تسخیرت کرده مگه؟
توی عروسی چول سو کلی خوردی و الان بازم داری می خوری
.ایییش. حتی خجالتم نمی کشی
چرا باید خجالت بکشم؟ کل راه تا اردوگاه آناپرونا
4130متر از سطح دریا بالا رفتم و برگشتم پایین نباید توسط دیو گشنگی تسخیر شم؟
.همیشه دوست داری مردم رو خجالت زده کنی
10سال پیش بهت گفتم این عیبتو برطرف کن چطور حتی یه ذره هم عوض نشدی؟
.بهتره یه ذره به خودت فکر کنی
واسه همین باید دخترا ازدواج کنن به جای اینکه لباس کوهنوردی بپوشن و
.از این کوه و اون کوه بالا برن .این چیزیه که من می گم
.برای پیدا کردن یه مرد از کوه بالا رفتم
خوب؟ چیزی هم پیدا کردی؟
.نه
.درسته. تو همینجوری هستی
به جاش شنیدم دو تا مرد مجرد توی کره هستن که روحم برانگیخته شد
از بینشون، اونی که اصلا جذاب نبود و خیلی حرف می زد ازدواج کرد و هفته ی پیش از ماه عسلش برگشت
من شنیدم اون یکی خیلی جذاب و خواستنیه .و همینطور تنها هم هست
واسه همین با عجله برگشتم خونه، کی فکرشو می کرد به این زودی توی عروسی چول سو به شما بربخورم؟
آناپرونا خوب بود؟
البته. خیلی خوب بود
به خاطر ارتفاعش شنیدم برای خیلی از مردم سخته، تو مشکلی نداشتی؟
.چون من از کوه های زیادی بالا رفتم، واسم خیلی سخت نبود
.تیم کوهنوردی جلوم بودن، منم توی یه خط راست رفتم بالا
واسه همین سرم خیلی درد می کرد، سر گیجه و حالت تهوع داشتم .احساس می کردم بدنم داره کشیده می شه سمت زمین
اوه پسر. واقعا فکر کردم دارم میمیرم
.باید می مردی
.فایده نداره. بیایید زنگ بزنیم پلیس. تلفنت رو بده به من
خوب پس چی کار کردی؟
.از اینجا به بعدش، یه داستان باور نکردنیه
اون شب، دراز کشیدم که بخوابم اما به خاطر سردردم، خوابم نبرد
پس پاشدم رفتم در اتاق راهنما رو زدم و گفتم
فکر کنم دارم میمیرم. باید همین الان از اینجا برم
وقتی اینو گفتم، می دونید راهنما بهم چی داد؟
چی بهت داد؟
ویاگرا- ویاگرا؟-
.دختره ی...! فقط بلدی دروغ بگی
چرا باید از چیزی که پیرمردا استفاده می کنن، استفاده کنی؟
گفت این بهترین درمان واسه بیماری های ارتفاعه
خوب بهتر شدی؟
.البته. بهتر شدم
اما عوارض جانبی داشتم
وقتی فکرشو می کردم دارویی که خوردم ویاگرا بوده
بدنم یه حس عجیبی داشت که مثل تحریک جنسی بود
.بعدش کاملا مریضیم رو فراموش کردم
.اییییییش. چه 10 سال پیش، چه الان .حتی یه ذره هم عوض نشدی
!واقعا که
کجا داری میری؟
می رم دستشویی. اون مدام داره حرفای عجیب .می زنه و باعث می شه بخوام برم دستشویی
.دارم می رم
.راحت باش
.هی
.مزاحم رفت
.من از کیونگ مین متنفرم
چرا؟
.چون همیشه چسبیده به تو
.چه 10 سال پیش، چه الان
.نمی ذاره من و تو تنها باشیم
.اون آدم بدیه
کی از ایتالیا برگشتی؟
.2سال پیش
.بارها بهت ایمیل زدم
چرا حتی یه بار هم جوابم رو ندادی؟
واقعا؟
.فکر کردم دادم
!نه. حتی یه بار هم ندادی
واقعا؟
.5سال گذشته خیلی از دستت عصبانی بودم
.به خودم گفتم دیگه هیچ وقت باهات تماس نمی گیرم
.و تا حالا 5 سال هم تحمل کردم
،پس
ازم عذرخواهی کن
.اگه نکنی همین الان بهت سیلی می زنم
خانم. مامانم کجاست؟
.منتظرتونن
.خیلی نگرانتون بودن
.من می رم. خداحافظ
.عجله کن. برو تو
!ای خدا
،اون دختر
.هم دور اول، هم دور دوم، همه ی مشروبا رو خورد
.بیا بریم
.به هر حال اون خیلی شبیه پسراست. واقعا
راستی. سه کیونگ چیزی بهت گفت؟
چی؟
فقط اینکه وقتی از دستشویی برگشتم،شما دوتا یه جورایی خیلی به هم چسبیده بودید
.چسبیده بودیم؟ چرنده
توی مدرسه، سه کیونگ جوری همیشه دنبالت می یومد، انگار زندگیش به این بسته است
.ممکنه. شاید احساساتش از گذشته هنوز باقی مونده باشه
.چرند نگو. همچین چیزی نیست
چرا نه؟ سه کیونگ که هیچ عیبی نداره؟
خانوادش خیلی پولدارن. خونه اش رو دیدی؟
باباش مدیر عامل ساخت و ساز هان سو و .رییس موسسه ی معماری، هان جین گیوئه
.و مامانش بزرگ ترین دختر گروه می جینه
گروه می جین فلفل تند و سس سویا فروخت و پول زیادی .به دست آورد اما نمی دونست چطور خرجش کنه
،واسه همین خواستن یه موزه ی هنر بسازن
.پس رییس هان جین گیو رفت تا روی طرحش کار کنه
وقتی مامان سه کیونگ،هان جین گیو رو دید
کاملا شیفته اش شد
هر روز می رفت سر محل ساخت و ساز
.تا بهش نگاه کنه
.بالاخره هم با هم ازدواج کردن
از کدوم گوری این داستان رو شنیدی؟
خودم تحقیق کردم
رو چه حسابی؟
.راستش داشتم به اغفال کردن سه کیونگ فکر می کردم
.به هر حال تو هم باید خیلی زود عروسی کنی
.شاید
شاید دیگه چیه ؟
فقط انجامش بده. ازدواج یعنی همین. فهمیدی؟
.اگه یه زن قابل تحمل پیدا کردی، فقط انجامش بده
خوب. واقعا نمی دونم
که اصلا واسه من ممکنه که ازدواج کنم؟
کی اونجاست؟
.خانم، اینجا رو نگاه کن
.یه دقیقه صبر کن
.صبر کن. نه. اینجا رو نگاه کن
آه. واقعا که. خانم
.یه دقیقه صبر کن
.هی. اونجا. خانم. صبر کن
تو واقعا کی هستی؟
تو کی هستی؟
.دارم می پرسم کی هستی.جوابم رو بده خانم
،هی خانم، حتی اگه اینطوریم باشه
چطور می تونی همچین چیزایی رو روی دیوار بچسبونی؟
چی کار می تونم بکنم؟
.خانوادم داره از هم می پاشه
.پسرم کلاس پنجمه
به زودی می ره راهنمایی
.بلوغش شروع می شه
.نمی خواستم اون یه زندگیه خانوادگیه ناسالم رو تجربه کنه
اگه سرکش بشه چی؟
من نگرانم که اون همه ی احترامش نسبت ...به پدرش رو از دست بده و همینطور
...من باهاتون همدردی می کنم اما
.خواهش می کنم کمکم کنید
این تنها راه حلی بود که به ذهنم رسید
.من باید یه کاری کنم شوهرم برگرده خونه
هر اتفاقیم که افتاده باشه، بازم اون .سرپرست خانواده و بابای بچه امه
.خواهش می کنم. خواهش می کنم کمکم کنید
.کمکم کنید
.چسب رو بده به من
چی؟
.راستش، کارمندا هم در مورد رابطه ی اونا می دونن
.کاملا احساست رو درک می کنم
.منم دختری دارم که چون شوهرش بهش خیانت کرد طلاق گرفته
.نمی فهمم چرا خیانت می کنن
.موقع عروسی خیلی عاشق هم بودن
و حالا اینجوری. اگه اینجوریه پس چرا اصلا همون اولش عروسی می کنن؟
.عجله کن و بیا اینا رو بچسبونیم. زود باش
...اینطوری
.یکی بهم بده
.یادت باشه من هیچی در این مورد نمی دونم
تو بدون اینکه من بفهمم اومدی داخل و تمام اینا رو چسبوندی، باشه؟
.کاملا
.خیلی شرم آوره
.باید با صحبت کردن همه چیز رو رفع کرد
.موندم چرا به همچین جاهایی می کشوننش
الو؟
خواهر. مامان یوجینم
.اومدم
بیدارت که نکردم. آره؟
.نه. اصلا
،یه کم پشیمون شدم
.که نتونستم قبل از عروسی زیاد ببینمت
.باید زودتر از اینا باهات آشنا می شدم
.فکر نمی کنم در مورد خانواده بهت یاد داده باشم
.ما ساعت 5 شروع می کنیم به آماده کردن صبحونه
.و دقیقا سر ساعت 7 می خوریم
،یادم نمی اومد اینو بهت گفته باشم .واسه همین زنگ زدم بیدارت کردم
.امیدوارم شوکه نشده باشی
.بله
.خوبه
خوب، چون تازه ازدواج کردی
.وقت زیاد داری که یاد بگیری
.به مرور زمان یاد می گیری
اول. می تونی یه کم آب میوه درست کنی؟
مادر و پدر ساعت 6 بیدار می شن .و باید قبل از صبحونه اینو براشون ببریم
.بله. فهمیدم
خانم. می تونی اینو ببری بیرون و ماهی رو بیاری؟
.بله
.طبیعیه که قیمت سهام بالا و پایین شه
پس چرا باید از صبح نگرانش باشیم؟
.چون سیصد میلیون ون اومده پایین
.بالاخره دوباره می ره بالا
.این دیگه چه نظریه ایه؟ تو هیچ وقت نمی تونی یه تاجر بشی
.به هر حال من نگرانم
.وضع اقتصاد باید خیلی زود رو به راه شه
.بیاید بشینیم
.بله
.تو هم بیا بشین
.بله پدر
.متاسفم دیر کردم. متاسفم
چه خبره کانگ ته ووک؟
زندگه متاهلی تازه خیلی داره بهت خوش می گذره؟
بله؟
.آه. متاسفم
.بیا و بشین
.بشین
.بله
خب... خوب خوابیدی؟
No comments yet. Be the first to leave one.