Prvních 176 řádků.
ازت که نخواستم بخوریشون
من میرم
ندو! پاهات هنوز خوب نشده. کجا میری؟
یه چیزی هست که میخوام بهت بدم
تمام این بعد از ظهر رو داشتی به این آبنبات نگاه میکردی
ما جینگ
این آبنبات، شیرینه نه؟
چرا مزش ترشه؟
راستشو بهم بگو
بعد از ظهر، وقتی رفتی آبنبات مالت بخری
تصادفی نبود که شاهزاده بو رو دیدی، نه؟
نگران پرنسس بائونا
...و شاهزاده بو بودی
میترسم سرورم در برابر پرنسس بائونا بی طاقت شه و از دست بره
برای همین رفتم بهش سر بزنم
اینجوریه؟
توقع نداشتم بفهمه چطور قدر یه دخترو باید بدونه
چرا شامو آماده نمیکنی؟
فکر کردم گرسنت نیست
ولی پرنسس بائونا و سرورم باید غذا بخورن، نه؟
بیرون غذا خوردن
چی؟ - چرا اینجوری میکنی؟ -
خبر خوبیه که
کی برگشتن؟
وقتی داشتی به آبنبات مالت نگاه میکردی برگشتن
کجان؟ - تو حیاط شاهزاده بوئن-
دارن با هم خطاطی تمرین میکنن
پرنسس، لطفا وایسا
شنیدم شاهزاده بو داره بهت خطاطی یاد میده
چرا تو تالار اصلی تمرین نمیکنین؟ وسایلو آماده میکنم
خودتو تو زحمت ننداز
اصلا زحمتی نیست. چرا باید باشه؟
تو تالار اصلی جای بیشتری دارین
میتونه باعث راحتی ایشون بشه. جای مناسبی برای تمرین خطاطیه
اتاق مطالعه ساکته
راحت تر میتونه قلب آدمو آروم کنه
ولی خوابت میگیره ها
پرنسس مصرانه تمرین میکنن
سرورم، با پرنسس بائونا میری اتاق مطالعه ، اونم خودتون دوتایی
نمیترسی روی آبروی پرنسس تاثیر بزاره؟
برام مهم نیست
پرنسس، حالا که معشوقه ی جوان فئودال فکر میکنن درست نیست بیا تو تالار اصلی تمرین کنیم
عمرا
ما جایشینگ، میخوای مشکل درست کنی؟
بذار یه رازی رو بهت بگم
شاهزاده بو یه کیسه عطر خریده
میخواد بدش به من
ولی خجالت میکشه جلو مردم بهم بدش
برای همینم این بهانه رو جور کردم
تا بتونه با من تنهایی وقت بگذرونه
خواهر جایشینگ، لطفا کمکن کن، باشه؟
لطفا مزاحم ما نشو، باشه؟
تو تالار اصلی رفت و آمد زیاده. درسته برای خطاطی جای مناسبی نیست
بهتره به اتاق مطالعه برید. تا هیچکس مزاحمتون نشه
جدی میگی؟
بیا بریم
فقط با این فکر که قراره با تو تنهایی وقت بگذرونم، باعث میشه قلبم دیوونه وار بزنه
میترسم دستام بعدا بلرزه
ولی ناراحت نمیشم اگر بعدا دستامو بگیری
داداش بو، خیلی دور ایستادی. چطور میتونم اینجوری تمرین کنم؟
نباید دستمو بگیری و کمکم کنی؟
تو نیازی نداری کسی کمکت کنه خطاطی کنی
تا زمانی که راحت باشی میتونی
پرنسس، برگرد سر جات
نه
اگه همراهیم نکنی بر نمیگردم
عالیه
باید زودتر استراحت کنی. من هنوزم کارایی دارم که باید انجامشون بدم
تمرین میکنم
تمرین میکنم
خودم تنهایی تمرین میکنم
پس خودم تنهایی تمرین میکنم
عجیبه
داداش بو کی میخواد کیسه عطرو بهم بده؟
نگو میخواد وقتی خوابم برد سوپرایزم کنه و بدش بهم؟
خیل خستم
جایشینگ
داداش بو کجاست؟
عجیبه
کجاست؟
من چطور خوابم برد؟
داداش بو
معشوقه ی جوان فئودال، از وقتی شنیدی سرورم با پرنسس بائونا بیرون رفتن
و دوتاشون حتی کمی قبل هم با هم خطاطی تمرین کردن
مضطرب شدی و رفتارت عوض شد
براساس تجربه قبلیم
بنظر میاد حسودیت شده
دونستن این حقیقت چه فایده ای داره؟
من اونی هستم که سرورم رو سمت پرنسس فرستادم
بدش بهم
خیلی وقته که اینجوری غمگین نشدی
دفعه قبلی بخاطر پسر گرگی ناراحت بودی
ولی این دفعه، بخاطر سرورم ناراحتی
اون دوتا رو کنار هم قرار نده
پسر گرگی هرگز اینجوری باهام رفتار نمیکنه
چرا عصبانی هستی؟
خودت اینطوری کردی خو نکبت، مگه نه؟
نمیخوام گوش کنم! نمیخوام گوش کنم
گوش نکن پس. اشکالی نداره
بیا، عصبانیتت رو سر عروسک خالی کن
سرشو نشونه بگیر و تو چشماش شلیک کن. نظرت چیه؟
باشه
اول به دست چپش شلیک میکنم
چون با اون دستش برای پرنسس کیسه عطر خرید
ضربه عالی ای بود
بعدی
میخوای به دست راستش شلیک کنی؟
دست راستشم میزنم
با همون دست راستش به پرنسس بائونا خطاطی یاد داد
آره
دوباره
بدش بهم
زودباش
دیگه کجا رو هدف بگیرم؟
قلبش چطوره؟
آره! قلبش
....تو
تعادلت رو حفظ کن
اینجوری که هستی نمیتونی قلبمو بشکافی
روحیه ای که اول داشتی رو بهم نشون بده
بهم بگو
چرا قلبشو نشونه گرفتی؟
این یه دستوره
....تو
مطمئنی؟
حرفمو پس نمیگیرم
...چون
چون تو فقط به پرنسس بائونا اهمیت میدی
معشوقه ی جوان فئودال، مگه این چیزی نیست که میخواستی؟
...من...من فقط
فقط میخواستم ادا در بیاری
نمیخواستم واقعا انجامش بدی که
اصلا نمیفهمم
میشه برام توضیح بدی؟
همین الان، شنیدم که
گفتی من با پسر گرگی فرق دارم
چطور فرق داریم؟
من اینکارو بخاطر آیندمون انجام میدم
باید همدیگه رو درک کنیم و با هم رشد کنیم
اینجوری سوتفاهما کم میشه
اینجوری بهتر نیست؟
....تو
جدی میگی، نه؟
خیلی رو مخی
اینقدر تکرارش نکن
این یه دستوره
فقط پسر گرگی باهام خوب رفتار میکنه
و از ته دلشم این کارو میکنه
من تنها کسیم که تو قلبشه
کس دیگه ای نیست
واقعا پسر گرگی نسبت به تو صادقه
البته
و هر وقت ناراحتم
با حرفای شیرینش منو میخندونه و خوشحالم میکنه
مثلا الان، من خیلی ناراحتم
درسته
پس اون شیرین زبونه؟
درسته
اون شیرین زبونه
ولی فقط وقتی من دور و برش باشم
سرورم ، به چی میخندی؟
برات خوشحالم
چون من شیرین زبون نیستم
برای همین حسودیم شده که همچین دوستی داشتی
چرا حسودی میکنی؟ چرا خوشحالی؟
مگه نگفتی میخوای با هم رشد کنیم؟
پس باید اینو یاد بگیری
باشه
سرورم، به من میخندی؟
قبل اینکه بهت قول بدم
باید جواب سوالمو بدی
حسودیت شده؟
و سعی داشتی یه کاری کنی منم حسودی کنم؟
قلبشو نشونه بگیر
بشکافش
شاید بائونا اصلا داخلش نباشه
No comments yet. Be the first to leave one.