Prvních 200 řádků.
« بانوی ژنرال »
خواهر جین
اگه میخوای بری، منم با خودت ببر
من اوردمت اینجا و باعث شدم اذیت بشی
خواهر جین، اگه اون کار اشتباهی کرده، لطفا بهم بگین
حالا که خودت خواستی، بهت میگم
یون نیانگ دختر خالته؟
بله درسته
و صیغته؟
درسته صیغمه
یون نیانگ تو خواهر جینو رنجوندی، ازشون معذرت بخواه
بانوی ژنرال، من بهتون اهانت کردم و باعث رنجشتون شدم
همه اینا تقصیر منه
ربطی به بقیه افراد این عمارت نداره
یون نیانگ بارداره
معذرت خواهیم که کرد. بانوی ژنرال لطفا اجازه بدین بلند شه
درسته، یون نیانگ زود بلند شو بچه چیزیش نشه
مراقب باش
داماد، سوالی دارم
بپرسید
یادم اومد فقط افرادی که مقام سلطنتی و یا بالاتر دارن
میتونن صیغه داشته باشن
خواهر جین، تقصیر منه
بانوی من اشراف زاده است، با بقیه صیغه ها فرق دارن
این مزخرفات چیه میگی؟
بانوی من عصبانی نشید، این حرفیه که ارباب زده
!چه خدمتکار گستاخی
!معلوم نیست بانوش چی باشه
بانو اینجاست، این حرفا چیه؟
دهنتو ببند
خاله، لطفا اینکارو نکن
اون ندیمه رو مادرم برام انتخاب کرده و از بچگی باهاش بزرگ شدم
لطفا ازش بگذر، التماست میکنم
مگه این ندیمه چی گفته؟
با مقام پایینی که دارم، انتظار خاصی ندارم
فقط میخوام که کنار پسر خالم بمونم
حتی اگه بشه، ندیمه میشم
التماستون میکنم بانو
خواهر جین، اینا تقصیر منه
برای عذرخواهی از شما و همسرتون، به شام دعوتتون میکنم
یون نیانگ بارداره، لطفا باهاش تند رفتار نکنین
داماد، نیازی به عذرخواهی نیست
فقط اینکه یون نیانگ بلد نیست درست رفتار کنه
چطور میتونه وقتی بچه اش دنیا اومد، خوب تربیتش کنه؟
بانوی من، نگران نباشید
حتما بچمو خوب تربیت میکنم
بله، بانوی ژنرال نگران نباشید
منم بهش کمک میکنم
بانو شما دارین پیر میشین، میترسم نتونین از پسش بر بیاین
تازه آداب معاشرت، چیزی نیست که بشه یکی دو روزه یاد گرفت
ما این چیزا رو از بچگی توسط اساتید قصر یاد میگیریم
و بین ماها، خواهر چو از همه بهتر بود
و به نظرم اون بهترین گزینه برای تربیت بچه است
خواهر جین، من بچه میخوام
اما نمیتونم بچه رو از مادر واقعیش جدا کنم
شو ار عروس خوبیه
اون باید احساس پوچی و دلتنگی داشته باشه
چون قبلا بچش سقط شده
منم تو این فکر بودم که اجازه بدم بچه یون نیانگو بعد تولدش بزرگ کنه
بچه ات سقط شده؟
چرا هیچ کس چنین اتفاق بزرگی رو به ما خبر نداده؟
اون اولین نوه ی عمارت رویی بوده
چطور این اتفاق افتاد؟
بانوی من، بهرحال این اولین بچه ی اربابمه
پس باید بانو شو بزرگش کنه
حالا که یون نیانگ موافقت کرده، بانوی من لطفا نگران نباشید
ما تا زمان تولدش، خوب ازش مراقبت میکنیم
بانو، یون نیانگ مدت زیادیه که تو عمارت بوده
و ما نمیتونیم به بقیه راجب موقعیتی که داره چیزی بگیم
اما خوب اون فامیلتونه
و داماد ما هم پدر بچه است
چطوره بعد تولد بچه، بهش پول بدیم
تا بره خونش و ازدواج کنه؟
پسر خاله، من زن توام
چطور میتونم با یکی دیگه ازدواج کنم؟
خواهر جین شما درست میگین
...اما بهرحال یون نیانگ بچه ی منو بارداره، من
داماد، شاید به مقامت اهمیت ندی
اما نمیتونی باعث آبرو ریزیه عمارت رویی بشی
اگه شوهرم چوشیومینگ درگیر این مسئله بشه
نمیتونم پیش بینی کنم که چیکار میکنه
بانوی ژنرال، حق با شماست
ما هرکاری بگین میکنیم
میدونم که این تصمیم، برای هردوتون سخته
اما نگران نباشید
خواهر شو به این موضوع رسیدگی میکنه
یکم خستم، مرخص میشم
بذار بدرقه ات کنم
چیزی نمیشه
" عمارت یونگ لی "
خواهر جین، اگه تو نبودی
نمیدونستم زندگیم به کجا کشیده میشد
خواهر شو تعارفو بذار کنار
تو بودی که همیشه مراقبم بودی
این تنها کاریه که از دستم برمیاد
اما یون نیانگ هرزه همینجوری بیکار نمیشینه
اگه باز اذیتت کرد، باید بهم بگی
راستش، من بچه ی اونو نمیخوام
میترسم بعد اتفاق امروز، نذاره بچه مال من باشه
این بچه، اولین فرزند ارباب عمارت یونگله
چون همسر مرزبان و شوهرت از اون مراقبت میکنن
تا بچه ی سالمی بدنیا بیاره
اگه این بچه زیر دست یون نیانگ بزرگ بشه
اونوقت آدم بد ذاتی بار میاد
بهتره تو بزرگش کنی
تو میتونی خوب تربیتش کنی
پس قصدت این بوده
اما خواهر، راجب چیزی که قبلا گفتم
تو هم باید به فکر بچه دار شدن خودت باشی
اتفاقات اینجا منو خیلی تو فکر برد
خواهر، حرفاتو فراموش نمیکنم
خوب دیگه برم
" عمارت یونگ لی "
شوهرم
جین ار
این سوپ مقوی رو مخصوصا برات درست کردم
بخورش
شوهرم، حتما خسته شدی
خسته نیستم
تو باید بخاطر کار تو مغازه پارچه فروشی خسته باشی
من اخیرا بخاطر مسائل دیگه ای سرم شلوغ بود
چون نمیتونم کمکت کنم، از دستم ناراحت نشی
واسه چی از دستت ناراحت باشم؟
من باید تو خونه بمونم و ازت مراقبت کنم
اما بخاطر مغازه نمیتونم اینکارو بکنم
شوهرم، لطفا از دستم ناراحت نشو
این منم که زیاد بهت محبت نکردم
چطور میتونم ازت ناراحت باشم؟
شوهرم، میخوام چیزیو ازت بپرسم
راجب مغازه پارچه است؟
ازم بپرس، تا جایی که بتونم کمکت میکنم
خودم به مغازه رسیدگی میکنم
نمیخواد نگرانش باشی
فقط اینکه...ما مدتیه با هم ازدواج کردیم
ما هر روز همینطوری کنار همیم. ازش خسته نشدی؟
این چه سوالیه؟
من که اصلا نمیتونم زیاد ببینمت
دلم میخواد هر لحظه کنارم باشی
..پس
شوهرم، بچه میخوای؟
بچه داشتن خیلیم عالیه
اما این چیزی نیست که زورکی اتفاق بیفته
حتما بخاطر کار تو مغازه خسته میشی
چطوره صبر کنیم تا کار مغازه بگیره
و بعدش تو هم خوب استراحت کنی؟
باشه؟
باشه، هرچی تو بگی
تبریک میگیم
تبریک میگیم
تبریک میگیم
" پارچه فروشی جین ار "
عالیه
تبریک میگیم
عالیه
عالیه
عالیه
عالیه
عالیه
عالیه
کی اونا رو فرستاده اینجا؟ خیلی مهربونه
منم نمیدونم
عالیه
" از طرف شوهرت "
معلومه که از طرف شوهرمه
هدیه اش با بقیه فرق داره
" پارچه فروشی جین ار "
بانو لن، از این طرف لطفا
نگاش کن
میدونم کدوم پارچه رو میگین، همینجاست
مغازه ی ما تنها جاییه که اینو داره
بانو با اینکه این پارچه یکم گرونه، اما ارششو داره
سلیقه ی خوبی دارین
جنس و رنگ این پارچه این روزا خیلی طرفدار داره
خودم شخصا انتخابشون کردم
ببینید
نرید
بانو، چه خبره؟
عالیه
"پارچه فروشی رونان"
پارچه فروشی رونان
گوش کنین، امروز روز بازگشاییمونه
بیاید داخل و هرچی نیاز دارید انتخاب کنید
عالیه- بیاین تو نگاه کنین-
پیشگوییت درست از آب در اومد
تو یه روز بازگشایی کردیم
تازه پارچه ام میفروشه
میرم ببینم
منم میام
" پارچه فروشی رونان "
پارچه های اینجا واقعا خوبن- منم خوشم اومد-
راحت باشید، نگاه کنید
بازم ببینید، چیزی هست خوشتون بیاد؟
بانو، پارچه های اینجا مثل مال ماست
اما چرا همه ی مشتریا اومدن اینجا؟
نقش و بافتشون مثل مال ماست
بانوها، امروز هوا گرمه
میخواید بشینید و کمی چای بنوشید؟
باشه- از این طرف لطفا-
بانو چه ایده ی خوبی
منم میتونم برای مشتریا چای بیارم
No comments yet. Be the first to leave one.