Prvních 189 řádků.
!بگزارید ضیافت کشتار شروع شود
!همشون رو نابود کن شیطان بزرگ رگناروک
...گل سرخی که در آسمان میشکفد
...خفاش در شعلههای آتش
...باریکهای از نور که زمین را نابود میکند
.همه اینها نادرن
.ولی ناخوشایندن
...بانو آلفا
.یه گزارش فوری از اوریانا داریم
.رز سیاه فعال شده
.ویران شدنشون قبل درست شدنشون شروع شده
میخواید یه کشتی بفرستیم؟
.هرچند تا برسه اونجا شهر سقوط میکنه
.مشکلی نیست
.همه چیز درست میشه
.هرچی نباشه، اون اونجاست
،حتی با اینکه غافلگیرش کردی
.بازم تعجب کردم که تونستی به رگناروک آسیب بزنی
خیلی خب، ازت میپرسم: تو کی هستی؟
.ما شدو گاردنیم
آنهایی که در سایه کمین میکنند .تا سایهها را شکار کنند
.برو
مگه یه کاری واسه انجام دادن نداری تو؟
!بله، ارباب
.پس زیادی خودتو دست بالا گرفتی
.عجب احمقی هستی
.امیدوارم این بهت جایگاه واقعیت رو نشون بده
.به زودی خواهیم دید که کی احمقه
،فکر میکنم این اولین دیدارمونه
سر موردرد، شوالیه فراتر از مردان، نهمین جایگاه میزگرد؟
،خیلی وقت نیست که آشنا شدیم .ولی میخوایم بکشیمت
.ولی قبلش لازمه چندتا چیزو تایید کنی واسمون
.آشغالهای دو زاری
.گفتم جایگاه خودتون رو بدونید
...ضربه نامرئی شمشیر
.که اینطور
.پس واسه همین اسمتو شوالیه فراتر از مردان گذاشتن
.در واقع اونم هست
.سبک شمشیربازی منو افراد فانی نمیتونن ببینن
...تحت تاثیر قرار گرفتم که یه ضربه رو جاخالی داد
...شمشیر نامرئی
.یه ارتیفکت الفهای باستانی که یه شمشیر نامرئی رو آزاد میکنه
...خالی بندی در موردش
.گمونم این چیزا تو فرقه دیابلو طبیعیه
زره و حتی شنلتم آرتیفکته، نه؟
.یا خدا، عجب ترسویی هستی
،از غم وطن در حال مرگمون
یه شمشیر ساز الف جونش و دست و پاش رو .به خطر انداخت تا اونو شمشیر رو بسازه
.حالا پسش میگیریم
!مراقب زبونت باش
!چی؟
!یه تیغه با انرژی جادویی
یه آرتیفکت که چیزی ازش نمیدونم؟
حکمتی که به اعطا شده فراتر .از درک امثال توعه
.حالا همه دانش قدیمیت رو به ما هم خواهی داد
.اگه امتناع کنی، اوضاع واست یکم سخت میشه
!دهاتیهای احمق
!شماها فکر کردید میتونید بهم صدمه بزنید؟
!شانسی نداریم! فرار کنید
!این دو و بر دویدن کمکی بهتون نمیکنه
!تو قصر این آخریش بود
تو شهر چی؟
.فقط باید بهشون اعتماد کنم که حلش میکنند
!پرنسس رز
مارگارت، خوبی؟
...بله، امم
...پرنسس رز، من
.خوشحالم که اینجایی مارگارت
.ازت میخوام که قفل زیرزمین باغ رو باز کنی
.اونو تو زمانهای باستان ساختنش و خیلی محکمه
.ساکنان قلعه میتونن اونجا پناه بگیرن
.من شوالیهها رو جمع میکنم و به شهر میریم
.باید حداقل هرکاری از دستمون برمیاد واسه نجات شهروندا بکنیم
مشکلی هست؟
.نه
.شنیدم و اطاعت میکنم
.من حواسم به همه چیز اینجا هست
...لطفاً هرکاری فکر میکنید درسته بکتید
.ملکه رز
.این یه دنیای فانتزیه
.حتی خفاشهاشونم بزرگن
.آره، این فاجعهست
...جادوی زیاد، قدرت زیاد
.این چیزیه که باعث میشه جنگیدن با هیولاها غیرممکن باشه
.موهامو خراب کردی
،با این چیزا میخوای قوی شروع کنی .بعد الله بختکی بری جلو
این چیزا رو تو مدرسه یادت ندادن؟
.آسمان تحت کنترل منه
،حیوون وحشی
!بگذار این حقیقت در روحت حک بشه
.خب، خدافظ
!شماها از پسش برمیاید
.آره، به امید موفقیت هممون
تخلیه چطوری پیش میره؟
.در حال سازماندهی یک تیم نجات و جستوجو برای اعزام به شهریم
...ولی در مورد دستورتون که اونا با موجودات جادویی روبهرو بشن
واقعاً میتونیم بهشون اعتماد کنیم؟
.آره اگه ارزشمون رو بهشون ثابت کنیم
.و مطمئنم میتونیم با خونمون نشونش بدیم
.وقت عمله
!بله ملکه
.شدو داره با رگناروک میجنگه
...و اون یارو
!موردرد
!چطور؟
.میبینم زحمت میکشی
...بانو بتا، و
.اپسیلون
...لعنتی، اینکه انقد قوی باشید
...توسط دو تا دختر بچه فسقلی
.خواهشاً نگو چون 2 به 1 بود باختی
احمقانه بود که سعی کردی به اسباب بازیات تکیه کنی
.وقتی میدونستی از نظر عددی تو موضع ضعفی
.هنوز تموم نشده
.هنوز رگناروک رو دارم
،با بزرگترین قدرت تاریخ که تحت فرمان منه
!میتونم تو یه ثانیه محوتون کنم
.این دیگه خیلی بعیده
.اگه این چیزیه که میخوای، صبر میکنیم واست
.ولی تا اون موقع، باید چندتا چیزو واسمون تایید کنی
چی؟
همون اول گفتیم دیگه، یادت رفت؟
!که هرچی میدونی رو به ما هم میگی
.در مورد رز سیاه، جونور جادویی و فرقه
و فکر کردی بهتون میگم؟
،اگه مطمئنی رگناروک شکستمون میده پس گفتنش ضرری نداره، نه؟
یا ترسیدی؟
میترسی نمونه تحقیقاتی ارزشمندت شکست بخوره؟
.خیلی خب
،تو این لحظات کوتاه قبل اینکه رگناروک محوتون کنه
.میزارم از دانش من بهرهمند بشید
،مطمئناً از قبل میدونید
.خارج از این دنیای ما، دنیاهای دیگه هست
.در مورد فضا و سیارههای دیگه صحبت نمیکنم
.نه، در مورد ابعاد دارم صحبت میکنم
.ما دنیاهایی که تو اون ابعادن رو «قلمرو» مینامیم
...برای مثال «دنیای یخی» که تا انتهای زمین ادامه داره
...یا «دنیای زندان» که هیچ موجود زندهای ازش جون سالم به در نمیبره
...یا «دنیای سوزان» که آتشه
...یا «دنیای مردگان» که پر سنگ قبرهای بیرنگ و روعه
.و دنیایی که توش جانورهایی با قدرت جادویی زیادن
این جهانهای مختلف که بهشون قلمرو میگیم .همشون حول یه نقطه خاص میچرخن
.دنیای ما هم یکی از اوناست که دورش میچرخه
وسطش چیه؟
کی میدونه؟
.شاید یه جور خدا
.یعنی نتونستی خودت ببینیش؟
.نه، گفتم فقط در حال مشاهده کردنشونیم
.وسط درس نپر
.اونچه که در مرکزه الان مهم نیست
.مشکل اینه بینهایت جهان دورش میچرخن
،میچرخه و میچرخه، برای ماهها، سالها .جهانها دورههای خودشونو دنبال میکنه
.گاهی باهم برخورد میکنند
.وقتی این اتفاق افتاد، جهانهای مختلف بهم متصل میشند
.بزارید واستون یه مثال بزنم که چه نتیجهای داره
،ما زمانی لایههای باستانی سیارمون رو مطالعه میکردیم
.و کشف کردیم تا قبل از یه زمانی هیچ جادویی وجود نداشت
و اون دوره زمانی کی بود؟
.دقیقاً زمانی که جهانمون با یه قلمرو برخورد کرد
.به عبارت دیگه جادو از اون قلمرو به دنیای ما سرازیر شد
.در نتیجه، زیست جهان ما دچار تغییر زیادی شد
.و این منجر به زوال اژدهایان شد
.در واقع ده میلیون سال پیش
اونا نمیتونستند خودشون رو با جادویی که .از دنیای دیگه سرازیر شده بود وفق بدن
و کسایی که تونستن خودشون رو وفق بدن
.به جای اژدهایان شروع به پیشرفت کردن
...نژادهای انساننما
.ولی یه سوال در مورد این نظریه موند
،ممکنه ما انسانها هم
مثل جادو و بقیه چیزا، از دنیای دیگه اومده باشیم؟
انسانها، هم؟
.هنوز سوالات بیپاسخی در مورد نژادی که بهش میگیم انسان وجود داره
.ما تنها گونهای هستیم که عقل داریم و تونستیم انقد رشد کنیم
.ما متفاوتیم
واقعاً میتونیم ساکنان این دنیاب باشیم؟
،موجودات جادویی، قدرت جادویی
...نژادهای مختلف انساننما که بهشون فرمان میدن
.از زمان باستان همه اینا از قلمروهای دیگه به این دنیا اومدن
.ولی چیزهایی هم از این دنیا به قلمروهای دیگه رفتن
.ناپدید شدن
.دقیقاً
.روزی روزگاری یه پادشاهی جزیرهای بود که بدون هیچ ردی ناپدید شد
.سرزمینی که بهش آتلانتیس میگفتن
کجا رفت؟
به یه قلمرو؟
.این یه واقعیت تجربی ثابت شدهست
.این جهان و قلمروها به طور مساوی روی هم تاثیر میزارن
پس آیا شیطان دیابلو هم از یکی از قلمروهاست؟
.اون شیطان قطعاً مال دنیای خودمونه
No comments yet. Be the first to leave one.