Prvních 200 řádků.
رسانهی آیوفیلم تقدیم میکند
وقتی که ترم سوم داشت تموم میشد، یه چیزی اتفاق افتاد که منو خوشحال کرد.
تونستم بدون اینکه نمرههام پایین بیان، تمومش کنم.
برای همین بازیهام رو ازم نمیگیرن
بیرون بارونه، اما دل من صافه
شیرایشی-کون
اتفاق خوبی افتاده؟
اه؛ چرا؟
خب، همینطوری.
اوم، ممنون.
ها؟
ممنون که بهم درس دادی، تونستم امتحانا رو خوب بدم.
عالیه! بیا بعضی وقتا باهم درس بخونیم!
اوه...
چی شده؟
خب، به زودی کلاسامون عوض میشن.
درسته، وقتی سال تحصیلی جدید شروع میشه، همه به کلاسای مختلف جدا میشن.
اوه
داره بارون میاد
اره
بنابراین، روزایی که کوبو-سان پیدام میکنه هم تموم میشن.
kara :مترجم
رسانهی آیوفیلم تقدیم میکند
@AioSub | @AioFilmcom
لطفا فقط برای یه لحظه
زمانو نگه دار
کی شروع شد؟
نمیتونم به یاد بیارم
کی واقعا اهمیت میده؟
«مهم نیست»
خندیدن یا اشک ریختن
هر وقت که ما فهمیدیم
یا انقدری میگذره که نمیشه ازش استفاده کرد
آماده؟ با تغییر رنگ چراغ راهنمایی برید
هیچ حرفی لازم نیست
مطمئنا میتونیم انجامش بدیم!
حتی اگه عشقولانه نبود
حتی اگه خسته کننده بود و من شکایت میکردم
این روز رو یادم میمونه
کی؟ نمیدونم
کلمات عشقولانه نیاز ندارم
فقط یه چیز میخوام
بذار زمان برای یه لحظه
متوقف بشه...
کلمات سقوط کردن
لطفا فقط برای یه لحظه
زمانو نگه دار
کی شروع شد؟
نمیتونم به یاد بیارم
کی واقعا اهمیت میده؟
«مهم نیست»
خندیدن یا اشک ریختن
هر وقت که ما فهمیدیم
یا انقدری میگذره که نمیشه ازش استفاده کرد
آماده؟ با تغییر رنگ چراغ راهنمایی برید
هیچ حرفی لازم نیست
مطمئنا میتونیم انجامش بدیم!
حتی اگه عشقولانه نبود
حتی اگه خسته کننده بود و من شکایت میکردم
این روز رو یادم میمونه
کی؟ نمیدونم
کلمات عشقولانه نیاز ندارم
فقط یه چیز میخوام
بذار زمان برای یه لحظه
متوقف بشه...
کلمات سقوط کردن
خوبه که با خودم چتر آوردم!
شیرایشی-کون، توهم چتر آوردی؟
نه. هواشناسی گفت تا بعداز ظهر بارون نمیاد.
اوه باشه، عالیه.
چی عالیه؟
حس بدی در این مورد دارم.
بیا یه آزمایش بکنیم!
آزمایش؟
اگه باهم زیر یه چتر بایستیم بقیه متوجه تو میشن؟ یا نمیشن؟
خوشمیگذره، نه؟
ها؟
مردم مشخصا منو میبینن.
تا حالا امتحانش کردی؟
نه.
پس بیا یه امتحانی بکنیم!
امکان نداره
بیا من مال خودمو بت میدم.
کوبو-سان؟ چیکار میکنی؟
شیرایشی-کون از چتر من برای خونه رفتن استفاده کن
من تا خونه میدوم.
چی؟
تا بعد شیرایشی-کون!
ها؟
نمیتونم بذارم اونطوری بکنی.
پس آزمایش شروع میشه!
اه...
اگه یکی ببینتمون چی؟
بهش میگه آزمایش، با این حال، این شرایط...
باید مراقب باشم شونههامون به هم نخوره یا همچین اتفاقاتی.
صب کن
درواقع ما...
زیر یه چتریم مثل یه زوج-
چی شده؟
لعنتی، اونو تحت یه آزمایش پوشش داد، اینجوری متوجه نشدم، اما ما...
زیر یه چتر مثل زوجا
ما...
زیر یه چتریم مثل یه زوج!
باید از یه جای خلوت بریم تا کسی نبیتمون
هی، کوبو-سان؟
مشکلی نیست از این طرف بریم خونه؟
به نظر خوبه!
خیلی خب!
این یه خیابون باریکه که زیاد تردد نمیکنن.
همچنین داره بارون میباره.
توی این زمان به کسی بر نمیخوریم.
اوو، کس دیگهای رو ندیدیم.
نتونستیم آزمایش رو انجام بدیم.
دیگه تقریبا رسیدیم خونه.
اره حق با توه
اخیش! تونستیم به کسی برنخوریم!
هی، شیرایشی-کون؟
چ-چی؟
همه راه رو فقط خودمون تنهایی بودیم، میتونه از قصد بوده باشه؟
از قصد؟
اه
اه...
اه
شیرایشی-کون؟
برنامه نداشتم اونطوری بشه.
باید بعضی وقتا باهم بیایم خونه.
باشه؟
باشه
اوووه، چقدر بانکی.
ها؟
اخ، جوانی
ببخشید، خونهمون اینجاست.
باشه، خونه ماهم این نزدیکیاست.
ممنون
قابلتو نداشت
بعدا میبینمت شیرایشی-کون!
اره
خونهام!
خوش برگشتی! مشکلی نداشتی تو بارون؟
نه، مشکلی نبود
اوه؟
اما اینطور به نظر نمیاد
چترت چش شده؟
هیچی نشده
من خونهام!
خوش برگشتی. دیر کردی
ها؟ چطور مگه؟
همه این وقتا برنمیگردم؟
اوه، خب مهم نیست
اوه، ضمناً شنبه کاری نداری؟
ساکی میخواد دوباره بیاد
اره کاری ندارم.
پس تصویبه!
ها؟ اون... ساکی-چان نیست؟
کلی کیسه داره با خودش حمل میکنه.
انگار داره تقلا میکنه
سلام
میخوای اونا رو جای دوری ببری؟
بهت یه دستی میرسونم، به نظر سنگین میان.
اوه، منو یادته؟
تورو یادمه. شیرایشی-سانی، درسته؟
اوه اره درسته.
من خوبم. میتونم خودم ببرمشون.
میتونم ببرمشون! من گویم!
یاد سیتا میافتم وقتی میخواست خودش چیزا رو ببره.
اونا سنگینن، اما من همشون رو خودم میبرم.
ناگی-چان حتما ازم تعریف میکنه، چونکه اونا سنگینن.
شاید ازت تعریف کنه؛
اما میتونم بگم به همون اندازه هم نگران میشه.
واقعا نگران میشه؟
بهش میگم همشون رو خودت بردی، باشه؟
وقتی به خونه ناگی-چان نزدیک شدیم، پسشون میگیرم.
ب-باشه
خب، پس بزن بریم
از اون چیزی که فکر میکردم سنگین ترن.
چی تو این کیسههاست؟
تو پیکشونی؟
نه
یاد گرفتم چطوری تاس کباب با سیب زمینی درست کنم، برای همین گفتم برای ناگی-چان بپزم.
قابل تحسینه
ناگی-چان گفت مواد اولیه رو آماده میکنه.
اما مهارتای آشپزیش...
یکمی مشکوکن، برای همن بیشتر خریدم.
و این قسمتیه که فرشتهش میکنه.
به کوبو-سان تکیه نمیکنه
اما نتونستیم ساکه و مرین بگیرم، برای همین شاید نتونم درستش کنم.
مردم معمولا ساکه و مرین تو خونه دارن شیرایشی-کون؟
شیرایشی-کون؟
میرین دیگه چیه؟
بذار از کوبو-سان بپرسم.
باشه
ساکی گفت ساعت یازده میرسه اما سی دقیقه دیر کرده!
بزرگش نکن، الان میرسه
اگه من بودم یه ساعت دیر میکردم.
خودتو با اون مقایسه نکن!
میرم بیرون دنبالش!
باشه!
ساکی کجاست؟
چرا شیرایشی-کون اینو ازم میپرسه؟
اوه، به نظر میرسه دارن
No comments yet. Be the first to leave one.