Informace o verzi

One And Only E01 DramaDL
Komentář od AHEE
ترجمه اختصاصي سايت دراما دي ال @DramaDLL

Tagy

other
Zveřejněno: 2021-08-23
Stažení: 15
Pro sluchově postižené: No

Náhled titulků v jazyce Farsi Persian

Prvních 200 řádků.

‫= دُردانه و تک =

‫قسمت 1

‫ ایالت غربی

‫قصر شرقی این بار هدایای نفیسی فرستاده

‫بانو

‫میشه لطفاً وقتی با پیشکار عمارت ملاقات کردین

‫لبخند رو لبتون باشه

‫*سویی شی یی*

‫ازتون خواهش میکنم

‫*چنگشی*

‫امیدوارم گردش روزگار بر وفق مرادتون باشه

‫و دوره تعلیماتتون هر چه زودتر تموم بشه

‫تا سال آینده بتونید

‫در قصر ازدواج کنید

‫بانو

‫تا الان دو ماه گذشته

‫چرا هنوز خبر خوشی نرسیده؟

‫این حال و روز ایالت غربی ماست

‫* ژو شنگچن *

‫اینجا اومدم تا خبرای خوبی بدم

‫شنیدم ده روزه درست نخوابیدی

‫و چشم انتظارش بودی

‫استاد ، پـیـروزی مقتدرانه مبارک باشه

‫شعری کـه الان خوندم

‫داییم وقتی بچه بودم یادم داد

‫پایتخت غربی سلسله قبلی تو همین ایالت فعلی ما بوده

‫ارتش امپراطوری برگشته

‫تو نسل فعلی خاندان سویی

‫من تک دختر دردونه

‫ خونواده مون هستم

‫بقیه دخترامون

‫تو بچگی فوت کردن

‫چون خونواده ام تو اوج قدرت بود

‫منو با ولیعهد نامزد کردن

‫حتی قبل از اینکه دنیا بیام

‫امروز روز تولدتونه

‫کلی هدیه از قصر براتون فرستادن

‫یادتون باشه

‫بعد از اینکه هدایا رو تحویل گرفتین

‫به فرستادگان قصر انعام بدین

‫* کودکی سویی شی *

‫فهمیدم

‫پدر

‫پدر برگشتی؟

‫پدر؟

‫پدر کجاست؟

‫مادر

‫* سویی ونجون *

‫وقت رفتن به ضیافته

‫بانوی سوم

‫جناب والی ، اون مرد از اینجا نمیره

‫هنوز دنبال اینه یه بار دیگه دخترشو ببینه

‫پدر کجاست؟

‫پدرت نمیاد

‫مگه نگفتی

‫پدر امروز میاد ضیافت تولدم؟

‫پدرت...

‫الان تو عمارت نیست

‫صبر کن تا شی یی بخوابه

‫بعد ببرش دخترشو ببینه

‫دیگه تأخیر جایز نیست

‫باید همین امشب از اینجا بره

‫والدین و برادرای شوهرم چیلانگ فوت کردن

‫خودشم الان بیماره

‫چطور دلم بیاد

‫بهش بگم خونواده سویی رو ترک کنه؟

‫اگه توجه اعلیحضرت

‫به خدمات گذشته ام در حق دو نسل امپراطوری نبود

‫که گذاشت مسالمت آمیز از هم جدا بشین

‫تو و شی یی از مدتها پیش همراهش گرفتار میشدین

‫بانوی سوم

‫چرا هنوز نفهمیدی با چه اوضاعی طرفی؟

‫ولی اون شوهرمـه

‫اون بی گناهـه

‫خواهر

‫اونها ملکه گائو رو از خودشون رنجوندن

‫اونم خونواده گائو که نصف مملکت دستشه

‫اگه نتونی از عهده اینکار بربیای

‫نه فقط خودتو دخترت

‫که کل خاندان سویی درگیر میشه

‫ولی من زنشم

‫در ضمن بانوی سوم خونواده سویی هم هستی

‫چیزی که باید ازش حفاظت کنی

‫فقط شوهرت نیست

‫بلکه کل خاندان سوییه

‫*شی یی فو (چیلانگ) *

‫دخترم بهت مدیونم

‫اگه بهم مدیونی

‫پس امشب پیشم بخواب

‫میدونی

‫من هنوز حالم خوب نشده

‫رفتارم خوب نبود

‫ببخشید پدر. از دستم ناراحت نشو

‫برو یکم استراحت کن

‫تا زود خوب بشی

‫دایی بهم قول داده

‫وقتی برفا تموم شد ببردم شکار

‫تو هم میتونی اون موقع بـاهام بیای

‫دراز بکش

‫بگیر بخواب

‫یکی رو گذاشتم برات یه جا پیدا کنه

‫که زمستون توش پناه بگیری

‫من فرزند یه گناهکارم

‫از هیچی پشیمون نیستم

‫چون تونستم شوهر تو باشم

‫چیلانگ

‫بانوی سوم مراقب خودت باش

‫چیلانگ

‫بانوی سوم ، بدنت تحمل بیماریو نداره

‫امشب برفی و سرده

‫همین حالا برگرد

‫بیا دیگه تو این زندگی

‫همدیگه رو نبینیم

‫مادر میرم به پدر ادای احترام کنم

‫شی یی

‫شی یی

‫پدر

‫پدر

‫پدر کجاست؟

‫شی یی

‫مادر پس پدر کجا رفته؟

‫دیشب گفت میره استراحت کنه

‫چرا الان تو اتاقش نیست؟

‫پس کجاست؟

‫شی یی

‫پدرت...

‫پدرت رفته

‫اون از منطقه چینگهه رفته

‫اون ولت کرده

‫ولی نترس

‫هنوز مادر و داییت اینجان

‫هر چی نباشه هنوزم دختر خانواده سویی

‫همه چی مثل سابقه

‫از الان به بعد

‫اینجا

‫تو منطقه چینگهه

‫تو عمارت سویی

‫هیچکس دیگه نباید اسمی از پدرت بیاره

‫تو هم حق نداری

‫شی یی

‫شی یی

‫پدر یه بار گفت

‫روز تولدم برف شدیدی میبارید

‫بعداً ، هر بار که تولدم بود

‫ناراحت بود که چرا برف نمیاد

‫روزی که 10 سالم شد

‫بالاخره برفی که منتظرش بودیم بارید

‫ولی پدرمو ازم دور کرد و بردش

‫شی یی

‫شی یی

‫شی یی شش ماهـه با طب سوزنی تحت درمانه

‫چرا هنوز نمیتونه حرف بزنه ؟

‫بی کفایتی منو ببخشید

‫الحق که بی کفایتی

‫فقط دخترمه که تا الان عذاب کشیده

‫بفرمایید

‫درود بر استاد اعظم

‫وزیر ژائو

‫حال صیغه امپراطور، بانو چی و ولیعهد چطوره؟

‫این یه پیام مخفی از طرف صیغه سلطنتیه

‫شب و روز یکسره تو راه بودم تا برسم

‫این نامه رو حتی یه لحظه از خودم دور نکردم

‫پیغامشون دستور شفاهی نداشت ؟

‫گفتن: " بلافاصله به پایتخت بیا"

‫سویی شو

‫یه کالسکه حاضر کن. به پایتخت میرم

‫اطاعت قربان

‫* ایالت مرکزی *

‫* سویی شو *

‫جناب والی فوری به سمت قصر میرین؟

‫نه بعد از استحمام

‫لباس های درباریمون رو میپوشیم و راهی قصر میشیم

‫نباید بذاریم

‫کسی ازمون خُرده بگیره

‫بله قربان

‫دیگه کیا تو قصر حضور دارن؟

‫یار معتمد ملکه و ولیعهد

‫و چیان بین

‫* چیان بین *

‫* لیو یوان *

‫ژنرال اعظم

‫استاد اعظم ، بفرمایید

‫درود بر صیغه سلطنتی

‫اعلیحضرت…

‫اعلیحضرت

‫دیگه زنده نیستن

‫اعلیحضرت

‫حالا که اعلیحضرت مرحوم شدن

‫چرا هنوز ولیعهد به تخت ننشستن؟

‫ملکه هنوز اطلاع ندارن

‫چطور میشه شتابزده به تخت بنشینن ؟

‫اعلیحضرت الان در قید حیات نیستن

‫ولیعهد باید تاجگذاری کنه

‫طبیعیه. کار عجیبی نیست

‫چرا معطل اجازه ملکه بمونیم؟

‫استاد اعظم این همه عجله واسه چیه ؟

‫نمیتونین تا طلوع صبح صبر کنید ؟

‫کشور رو نمیشه بدون حاکم گذاشت

‫صبرکردنمون تا صبح چه سودی داره ؟

‫من جایگاه فرمانده ارشد رو بدست میگیرم

Komentáře

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left