Prvních 200 řádků.
«تیم ترجمه ی کُریا تایمز با افتخار تقدیم میکند»
سوک جه بوم؟
اینجا چیکار میکنی؟
... اوه، من
... راستش، من
سوک جه بوم، تو بودی؟
تو اونی هستی که برام اون نامه رو گذاشت؟
نامه؟
اوه، درسته، تو هم چون یه نامه گرفتی اومدی اینجا، نه؟
... آه
« Itsoye, Marie :مترجمین » « Dragon :ادیتور » :::: @KoreaTimes ::::
! آه، باید میگرفتیمش
احتمالا همونیه که نامه رو گذاشته، نه؟
!دقیقا جدی، اون یارو کیه؟
فکر میکنی اگه تو اینجا نبودی قیافش رو بهم نشون میداد؟
آه، ببخشید، احتمالا همینه
ببخشید، خرابش کردم
اوه، نه، نه !عیب نداره
تو پیست ورزش بودم کلاس رو پیچوندم
وقتی دیدم تنهایی داری به سالن تیراندازی میری
من رو یاد حادثه ی سالن میندازه
که بهت حمله کردن پس دنبالت کردم
فکر کنم باید ازت تشکر کنم
...فکر میکنی
همونیه که تو اتفاق سالن دست داشت؟
شاید یکی دیگست؟
چرا اینو میگی؟
ها؟
... اوه، فقط
یه حسیه که دارم
اوک چان می
میخوام عذرخواهی کنم
باید از اول این موضوع رو به عنوان یه پرونده ی قتل بررسی میکردم
ببخشید که اومدنم اینقدر طول کشید
باید گوشی رو پیدا کنید
!گوشی برادرم رو
دنبالش میگردیم
...در ضمن، کسی رو میشناسی
که ممکنه با برادر بزرگترت رابطه ی بدی داشته باشه؟
نه
تو از بوسان عمدا به این مدرسه منتقل شدی
موفق شدی چیزی پیدا کنی؟
... الان
ازم میپرسید که میدونم مجرم کیه؟
الان؟ حالا که سه ماه از کشته شدنش میگذره؟
الان، بعد از اینکه تمام ...شواهد و قاتل ناپدید شدن
و زمان زیادی واسه قایم کردن اون چیزی که باقی مونده بود داشته؟
میفهمم به عنوان خونواده ی قربانی احساس عصبانیت میکنی
ولی روشت به این تحقیقات کمک نمیکنه موافق نیستی؟
... یعنی چیزی که دارم میپرسم
چان می
وقتی با اوپات، آخرین تماس تصویری رو داشتی
متوجه شدی یکی داره سمتش میاد، درسته؟
آره
هی، یه لحظه صبر کنید
صحبت رو، چون یکی اومد سمت برادرم قطع کردیم
انگار تلفنش افتاد زمین
... ها؟ چی
بعد یکی تلفن رو برداشت
نتونستم صورتشو ببینم
دقیقا همون چیزیه که !سه ماه پیش بهتون گفتم
وقتی که طذف نزدیکش شد
قیافه ی برادرت رو یادته؟
قیافش خوشحال بود یا نفرت داشت؟
واقعا به چیز خاصی توجه نکردم
گفتم امروز بیای اینجا
!بیشتر بخاطر اینکه عذرخواهی کنم
اوم، اگه فکر میکنی چیزی ممکنه ...برای تحقیقات به دردبخور باشه
با خیال راحت هر وقت خواستی بهم زنگ بزن
اگه چیز دیگه ای نیست !میتونی بری
میشه یه سوال ازتون بپرسم؟
فیلم افتادن برادرم
...همونی که همه تو سالن دیدن
فکر میکنی چرا الان و این شکلی منتشرش کردن؟
اگه از اول، فیلم رو واسه پلیس فرستاده بودن
این پرونده به عنوان قتل بررسی میشد، درسته؟
این برای ماهم مرموزه
میدونی که ما نمیتونیم هیچ اطلاعات فنی ای در اختیارت بذاریم، نه؟
اون فیلم کجا گرفته شد؟
چان می
میخوام برات روشنش کنم
ما به عنوان پلیس !این پرونده رو بررسی میکنیم
لطفا به اینکه خودت درموردش تحقیق کنی فکر نکن
چه خبره؟ ...کلاس هارو هم پیچوندی که
میتونستیم تو کلاس حرف بزنیم چرا پیام دادی بیام بیرون؟
اوسونگ
باید صادقانه جوابم رو بدیا
چیشده؟
واسه چان می، یه نامه ی دیگه فرستادی؟
نه
نه؟
همون دفعه ی قبل تو سالن اون چیزی که نیاز داشتم رو ازش گرفتم
دیگه چی ازش بخوام آخه؟
!واقعا نامه دیگه ای براش نفرستادم
واقعا؟
چرا میپرسی؟
اتفاقی افتاده؟
چیزی نیست
اگه تو نبودی، پس هیچی
...چرا انقدر
بهش اهمیت میدی؟
!بهرحال، چان می مربی تیراندازیمه
سلام، آقای جو
!آیگو! آجونگ عزیزمون بالاخره برگشتی مدرسه
حالتون خوبه؟ - اوه، خوبم، خوبم -
آجونگ، دبیوت خوب پیش میره؟
عالی پیش میره، ممنونم - ...اگه یه روز سوپراستار شدی-
... منو فراموش نکن
! اوه، البته چطور میتونم فراموشتون کنم، آقای جو؟
خوبه، خوبه !باید بری سر کلاس
پس دیگه میرم
هی، آجونگ
میدونی به کدوم کلاس اضافه شدی، درسته؟
بله، میدونم
پس برو دیگه - چشم -
آه
بالاخره برگشت مدرسه ...خدایا
اوه
آقای جو بهت چی گفت؟
آجونگ، اگه یه روز سوپراستار شدی“ ” منو فراموش نکن
پوف، فازش چیه؟
...واقعا که
! هی، آجونگ
واقعا حالت تهوع داری؟
... آه
هی، واقعا داری بالا میاری؟
واو، خدایا الشفا
باورم نمیشه انقدر بخاطرش مورمور شدی که داری بالا میاری
پارسال با وون سوک تو یه کلاس بودم
ممکنه بدونی کی باهاش رابطه بدی داشته؟
مطمئن نیستم
چند تا دانش آموز بهمون گفتن که ممکنه تو باشی
حقیقت نداره
من باهاش رابطه بدی نداشتم
شما دو نفر پارسال ترم اول باهم یه دعوای خونی نداشتین؟
از اونجایی که دعوای بزرگی بوده انگار همه میدونن
بله، یبار دعوا کردیم
ولی چون یبار دعوا کردیم !معنیش این نیست که من کشتمش
چرا دعوا کردید؟
اوایل ترم اول سال اول بود
پارک وون سوک اومد پیشم و من رو به چالش دعوت کرد
!پس منم قبول کردم
تو اولین کسی بودی که مرگش رو گزارش داد
...چرا تو ساختمون آزمایشگاه علوم بودی
در حالی که بقیه تو استودیوی ضبط تو سالن جمع شده بودن؟
آخرین بار درموردش به پلیس گفتم
معذرت میخوام
من بعد از این حادثه به اینجا منتقل شدم
یه گربه ی ولگرد هست که هر روز بهش غذا میدم
و اون روز، داشتم براش یه کنسرو غذای گربه رو پشت ساختمون باز میکردم
...وقتی شنیدم یه چیزی افتاد
اوه، درسته !اون گربه
پس وقتی صدای گرومپ شنیدی، رفتی اونجا
و پارک وون سوک روی زمین دراز کشیده بود
بله
کس دیگه ای اون دور و بر بود؟
فکر نکنم
کسی رو ندیدم
فکر میکنی کی دوست صمیمی پارک وون سوک بوده؟
فکر کنم گی او سونگه
اوه بیا بشین
خیلی خب، توی تحقیقات پلیس ...نقض حقوق بشر
یا یه چیزی شبیه این هست؟
نه، نیست
خوبه
حتی اگه همه چی تو این مدرسه قر و قاطیه
رو درس خوندنت تمرکز کن
!چشم، آقای گو
اوه، راستی، چرا برای مشاوره ی تحصیلی نیومدی؟
! بقیه ی بچه ها انجامش دادن هاا
... اوه، من
هی، فکر میکنی یه سال دیگه کجایی؟
یک پردیس کالج یا یه مدرسه ی شبانه روزی درمانی؟
اون روزا، ما کل شب رو درس میخوندیم ...و حتی خونه هم نمیرفتیم
... یه سال دیگه
یعنی کجام؟
*آسایشگاه نیونگهوا*
درس هات چطور پیش میره؟
...مامان، هروقت میام میبینمت
چرا چیز دیگه ای غیر از درس هام ازم نمیپرسی؟
خب آخه ارشد دبیرستانی
مامان، فکر میکنی کی از همه خوشبخت تر بودی؟
هومم، بزار ببینم، کی از همه ...خوشحال تر بودم
فکر کنم وقتی که مهد کودک رو شروع کردی
و داداشت رفت ابتدایی
از چیه اون زمان بیشتر خوشت میاد؟
از هر دوتون
...وقتی بهتون نگاه میکردم
چون بچه هام فصل های جدیدی از زندگیشون رو شروع کرده بودن
شروع کردن مهد کودک و شروع کردن ابتدایی
بزرگ کردن بچه
دیدن بزرگ شدنشون
...اینکه آخرش چیکار میکنن
و همه ی این پروسه تکرار و تکرار میشه، نه؟
دقیقا
پسرم، تو خیلی باهوشی
مامان
بیخیال، چرا دوباره اینجوری شدی؟
چیزی نیست
چیزی نیست
No comments yet. Be the first to leave one.