The Wheel of Time

The Wheel of Time

Stáhnout Farsi Persian titulky

Série 2

Informace o verzi

The Wheel of Time S02E04 WEBRip-AMZN
The Wheel of Time S02E04 480p x264-mSD RUBiK
The Wheel of Time S02E04 720p/1080p WEB h264-ETHEL NHTFS
The Wheel of Time S02E04 720p/1080p HEVC x265-MeGusta ELiTE
The Wheel of Time S02E04 720p WEBRip x265-MiNX FENiX T0PAZ
The Wheel of Time S02E04 720p 10bit WEBRip 2CH x265 HEVC-PSA
The Wheel of Time S02E04 WEBRip x264-TORRENTGALAXY XEN0N
The Wheel of Time S02E04 DV HDR 2160p WEB h265-ETHEL NHTFS
The Wheel of Time S02E04 2160p AMZN WEB-DL DDP5 1 HDR H 265-NTb
The Wheel of Time S02E04 720p/1080p/2160p AMZN WEB-DL DDP5 1 H 264-NTb
Komentář od mmli_sm
█⫸ sm آیـــدا و محمدعلی ⣿ 𝐃𝐢𝐠𝐢𝐌𝐨𝐯𝐢𝐞𝐳.𝐜𝐨𝐦 ◀◀

Tagy

webrip
web
BRip
x264
480p
480
720p
720
1080
x265
HEVC
2CH
HD
Web-DL
web-dl
WEB-DL
Zveřejněno: 2023-09-08
Stažení: 68
Pro sluchově postižené: No

Náhled titulků v jazyce Farsi Persian

Prvních 200 řádků.

‫- ناینیو کجاست؟ ‫- وارد منحنی شد،

‫اما بیرون نیومد.

‫مامان، این دیگه چیه؟

‫بیا عزیزدلم، باید بریم!

‫وقتی یه محافظ آی سدای‌ش رو از دست می‌ده

‫تقریباً انگار مرگ‌ش رو بلعیده.

‫- من همچنان نگهبان توئم ‫- نه، تو نا اُمیدم کردی.

‫آلانا تا برج همراهیت می‌کنه.

‫واقعاً دلت نمی‌خواد بدونی ‫وقتی بهت نگاه می‌کنم

‫- چی می‌بینم؟ ‫- معلومه که نه!

‫مـت هم باهام میاد.

‫مسیر رو بلدی؟

‫نا اُمیدم نکن!

‫بانو آنوره؛ دوست ندارید بدونید

‫چرا می‌خواست با شما صحبت کنه؟

‫برای چی کمکم می‌کنی؟

‫تو کمکم می‌کنی یادم بمونه.

‫و منم کمکت می‌کنم فراموش کنی.

‫بریم.

‫فرار کن! اون نشونت می‌ده کجا بری.

‫وقتی قمر رو پیدا کردن یه ‫شعر دورش رو پوشونده بود

‫شعری به زبان باستانی.

‫ما ارباب تاریکی رو شکست ندادیم

‫بلکه قوی‌ترین معاونش رو آزاد کردیم

‫اشامیل می‌خواد بقیه ‫طرد شدگان رو بیدار کنه

‫تـرجمه از «آیــدا و محمدعلی sm» ‫:::. mmli.sm & Ayda.NDR .:::

‫خـون از خـون تغذیه می‌کند.

‫خون، خون می‌طلبد.

‫خون حرف اول را می‌زند،

‫خون همیشه حرف اول را می‌زده‌،

‫و همیشه هم خواهد زد.

‫«چـــرخ زمـــان» ‫" فصل دوم - قسمت چهارم "

جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @DigiMoviez

‫بانوی من، شخصی...

.اومده به دیدن‌تون

‫برای ملاقاتی که خیلی زوده.

‫کیه؟

‫خــ....

‫یعنی...

‫خواهر بزرگترتون.

‫بفرمایید بانوی من

‫بفرمایید از این سمت.

‫لپ‌هات گُل انداخته، خواهر کوچولو.

‫همچنین.

‫بیا بشین.

‫- خبر نداشتیم... ‫- زیاد مزاحم نمی‌شم.

‫اسب‌ام رو بردم اسطبل،

‫و اگه اتاق‌ام هنوز سرجاشه ‫می‌خوام اونجا بمونم.

‫فقط نمی‌خوام کسی توی شهر ‫از اومدن من خبردار بشه.

‫حتماً؛ ما...

‫یوناس، می‌شه از انبار شراب قرمز

‫- بیاری برام؟ ‫- چشم بانوی من.

‫و یه لباس هم می‌خوام که...

‫سال‌هاست هم رو ندیدیم مورین!

‫بیا بشین.

‫چای‌ای چیزی بخور.

‫موقع ناهار هم رو می‌بینیم.

‫باید فوراً برم ملاقات یکی.

‫اگه مسافرخونه‌ام رو بازسازی کنی که دیگه نمی‌تونم

‫بهای تخت و اتاق رو ازت بگیرم.

‫كمترین كاری‌ـه كه ازم بر میاد.

‫واقعاً شرمنده‌ام.

‫تقصیر تو نبود.

‫یادم رفت قبل از اینکه می‌ریم روی ‫تخت شمع‌ها رو خاموش کنم

‫اصلاً بهتر که اینطوری شد.

‫چند نفر رو

‫برای بازسازی این طبقه استخدام کردم؛ ‫اما یه هفته طول می‌کشه.

‫که این یعنی بلاخره بعد مدت‌ها

‫می‌تونم یکم از کار دور باشم.

‫کجا می‌ری؟

‫خانواده‌ام نزدیک «کین‌اسلیر داگر» ‫یه کلبه دارن.

‫وقتی کوچیک بودم همیشه می‌رفتیم اونجا.

‫اما بعد از اینکه مسافرخونه ‫رو راه انداختم...

‫دوست نداری بیای؟

‫نمی‌تونم سلین.

‫ببخشید.

‫اگه یه بار دیگه بگی ببخشید ‫کلاه‌مون می‌ره تو هم.

‫من با این وضعیت اصلاً مهمون خوبی نیستم.

‫برای هیچکس.

‫خب راستش آتیش همه رو از اینجا فرار داد.

‫تک و تنها می‌مونی.

‫اگه واقعاً می‌خوای تنها باشی،

‫الان بهترین موقع‌ست.

‫بیا عزیزدلم، باید بریم.

‫می‌ترسم!

‫بـرات کیک عسلی آوردم.

‫ممنون.

‫چه‌خبر؟

‫اصلاً نخوابیدم.

‫منم تقریباً.

‫چه حسی داره...

‫باید بـرم.

‫باشه، من...

‫وقتت رو نمی‌گیرم.

‫اگه کمک لازم داشتی بدون من هستم.

‫خیلی خوشحالم که برگشتی.

‫الان دیگه همه چی روبراهه.

‫واقعی نبود.

‫هرچی که دیدی واقعی نبودن.

‫واقعاً دلم می‌خواد، اما اول باید

‫آیوان رو راضی کنید.

‫توروخدا؟ توروخدا؟ توروخدا؟

‫بعد از اینکه غذا خوردم حتماً.

‫اگه کسی بگه نمک‌ش کمه یا زیاده ‫آتیشش می‌زنم.

‫- ممنون، کافیه. ‫- مگه نشنیدی چی گفتم؟

‫صبحونه زیاد خوردم گرسنه‌ام نیست.

‫از صبحونه دو ساعت می‌گذره.

‫به چی می‌خندین شما دوتا؟

‫خیلی وقت بود کسی رو با ‫خودت نیاورده بودی،

‫فکر می‌کردیم حالا که سن‌ت رفته بالا ‫شاید دیگه بازنشسته شدی.

‫حالا چیزی هم واسه نفر سوم می‌مونه اصلاً؟

‫آیوان و ماکسیم سرشون شلوغه نه؟

‫یکی‌شون همیشه میاد حالم رو می‌پرسه.

‫یعنی چطوری؟

‫با خنده و شوخی سر بحث رو باز می‌کنن.

‫ماکسیم سن‌ام رو مسخره می‌کنه.

‫آیوان موهام رو.

‫بعدش...

‫خاطره تعریف می‌کنن.

‫تجربیات و راهنمایی‌هاشون.

‫و خب این...

‫بیا خلاصه‌ش کنیم.

‫بدون اون هیچی‌ات نمی‌شه.

‫پیوند شما قطع نشده بود.

‫خودش از بین بردش.

‫ تصمیم گرفتی بلاخره ‫می‌خوای چیکار کنی؟

‫زیادی اینجا موندم؟

‫تصمیم داریم فردا به «برج سفید» برگردیم.

‫تو هم میای؟

‫نمی‌دونم.

‫ناینیو می‌خواد وارد منحنی‌ها بشه.

‫بعد از «کدسوین سـدای» هیچکس اینقدر ‫ زود برای آزمون منحنی‌ اقدام نکرده.

‫حس می‌کنم بعد از آزمون دیر یا زود

‫جست‌وجوش به دنبال محافظ‌ رو آغاز کنه.

‫دوست ندارم شکست‌هـام رو تکرار کنم.

‫ای کاش خیلی زودتر با ‫مورین آشنا می‌شدی.

‫یعنی چی خیلی زودتر؟

‫یه اتفاقی براش میافته.

‫الان دیگه بیست سالی می‌شه.

‫یکی دوسال قبل از اینکه تو ‫رو به عنوان محافظش انتخاب کنه.

‫یه روز کاملاً...

‫تغییر کرد.

‫مثل آبی که به یخ تبدیل می‌شه،

‫جوری که با خودت می‌گی این تکه یخ ‫قبلاً چطوری «آب» بوده؟

‫قبل از اون اتفاق حوشحال‌تر بود؟

‫نمی‌دونم.

‫اصلاً نمی‌دونم تا حالا خوشحال بوده یا نه.

‫پس اون پسر مو قرمز هر روز میاد اینجا؟

‫- رند؟ ‫- آره.

‫امروز که نیومد.

‫نمی‌دونی کجا زندگی می‌کنه؟

‫مشکلی پیش اومده بانوی من؟

‫می‌خوام مهمان اختصاصی‌تون ‫رو ملاقات کنم.

‫می‌دونی کی رو می‌گم.

‫باید بیام همون‌جایی که وایستادی بکشمت.

‫قبلاً تلاشت رو کردی.

‫در چه حالی؟

‫مثل پروانه‌ای که ‫بال‌هاش رو ازش گرفتن.

‫حال روحی روانی‌ات چی؟

‫دلیل اینکه من به‌جای سلول‌های «برج سفید» ‫اینجام تویی!

‫خواهران زردپوش‌ام می‌خواستن تو ‫رو مورد مطالعه قرار بدن.

‫همینطور خواهران قهوی‌ای پوشم. بعید می‌دونم ‫زیاد از این اوضاع خوشحال باشی.

‫منم بعید می‌دونم خوشحالی من ‫برای تو ارزشی داشته باشه.

‫آموزش‌هاش رو شروع کردی؟

‫رند ال‌ثور رو می‌گم.

‫تو فرستاده بودیش نه؟

‫کجا زندگی می‌کنه؟

‫تو همه‌چیزم رو ازم گرفتی.

‫همه‌چی.

‫فکرکردی با یه شیشه شراب...

‫به هر سازی بگی می‌رقصم؟

‫نه.

‫من خواسته واقعی‌ات رو می‌دونم.

‫بزرگ‌ترین آرزویی که هرکسی که قدرت واحد ‫ازش گرفته شده داره.

‫تو به من کمک می‌کنی،

‫منم به تو.

‫کجا زندگی می‌کنه؟

‫تو یه مسافرخونه می‌مونه.

‫توی «فورگیت»، مسافرخونه «کریسنت»

‫و...؟

‫اون به اندازه من قدرت ‌مندـه.

‫اما از قدرت‌ش می‌ترسه.

‫ازش متنفرـه، برای همین نمی‌تونه ‫کنترلش کنه.

‫باید هرچیزی درمورد احضار کردن قدرت ‫بلدی رو بهش یاد بدی.

‫هرچیزی.

‫مهم نیست چقدر طول می‌کشه.

‫و در آخر، وقتی که پیشرفت‌ش ‫مورد تائیدم بود،

‫این خنجر رو بهت می‌دم.

‫از وقتی برگشته یه‌چیزی بین‌مون ‫سر جاش نیست.

‫هرچی نباشه الان یه پذیرفته‌شده‌ـست.

‫موضوع این نیست.

‫شاید هم یکم بابت همین باشه.

‫مهم نیست چقدر برای مفید بودن ‫و کمک کردن تلاش می‌کنم،

‫هیچوقت کار درست رو انجام نمی‌دم.

‫پس دست از تلاش کردن بردار.

‫تو حتی نمی‌دونی اون تو چه ‫بلایی سرش اومده.

‫چرا حس می‌کنی این وظیفه توئه ‫که حالش رو خوب کنی؟

‫چون من دوستشم.

‫اون پارسال کنارم بود وقتی...

‫یکی که از همه‌چیز برام مهم‌تر بود ‫رو از دست دادم.

More Farsi Persian subtitles for The Wheel of Time

Komentáře

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left