劇場版 転生したらスライムだった件 紅蓮の絆編
Prvních 200 řádků.
Ben_Azad Memento
آیوفیلم تقدیم میکند
چشش. یه اوگر مزدور مثل تو چطور جرات کرده منو به مبارزه بطلبه؟
این همه تلفات فقط به خاطر یه فراری؟
،شاید چیزی جز یه اوگر مزدور نباشم
ولی من روستا و همرزمای عزیزی .دارم که باید ازشون محفاظت کنم
!الان نمیتونم پا پس بکشم
منظورت اونایین که اونجا افتادن؟
هــــــا؟
اوهو؟ میخوای باهام مبارزه کنی؟
بگیرش
چیشد؟ فقط همینو تو چنته داشتی؟
بیشتر ازون که بی ارزی دردسرم دادی
.کارمون اینجا تمومه
...یه نفر...به روستا خبر بده
میخواید چیکار کنید؟
.نباید تکون بخوری
.زخمات هنوز درمان نشدن
من کجام؟
و... تو کی هستی؟
.من ملکهی پادشاهی راجا هستم
اسمم تُوا هستش
...راجا
توا؟
ما تورو بیهوش کنار نهری توی کوهستان پیدا کردیم و آوردیمت اینجا
.خطر از بیخ گوشت گذشت
چیزی یادت نمیاد؟
.که اینطور
.مثل این که بهتون مدیونم
...نیازی به تشکر نیست
.هیرو
هیرو؟
...نجاتش...بدین
...التماس میکنم
...من اسم
...هیرو» رو بهت اعطا میکنم»
.زخمای زیادی داشتی .راهی برای درمانت نبود
فقط میتونستم امیدوار باشم که دادن یه اسم بهت برای تکاملت کافی باشه
...ولی
ولی نیروی حیات کافی .نداشتم تا برای همتون اسم بذارم
همرزمام...چه بلایی سرشون اومد؟
...خیال میکردم اگه فقط بتونم تورو نجات بدم
.لطفا منو ببخش که انقدر ناتوانم
.نیازی به عذرخواهی نیست
اونم نه وقتی تمام تلاشتو برای رسیدگی بهشون کردی
.من ازت ممنونم
.حالا میفهمم که نجاتم دادی
...ولی تو این وضعی که هستم
میخوای به روستای اوگر برگردی؟
ها؟
توی خواب همش دربارش حرف میزدی
.برای ده روز کامل...خواب بودی
!وایسا، هیرو
!هوی
!وایسا
!هـ-هوی
!باید اینو قرض بگیرم
!شرمنده
!بحنب، از این طرف
!صبر کن ما هم برسیم
!صبر کن
!از این طرف
!عجله کنید
!هی، وایسید
...این
همون جاییه که یه زمونی روستای قشنگی بود؟
همرزمای باارزشی رو که کدخدای روستا ...به من سپرده بود، از دست دادم
...و الانم سرزمین مادریمو
!اورکای لعنتی
!لعنت به همتون
ببخشید که جسارت میکنم .ملکه، ولی چهار روز گذشته
.دیگه بنظر بعید میاد که برگرده
.واضحه که اشتباه قضاوتش کردیم
اون یه بیشرفِ نمک نشناس بود
!نه...اونجارو
زمانی که به عنوان یه اسلایم تناسخ پیدا کردم
پیوند سرخ
!پیداش کردید؟
!نه! موفق نشدیم
!حتی نمیتونم حضورش رو حس کنم
!پیر خرفت کجا گذاشته رفته؟
با من بودی؟
...وای
!نـــــــــــــــــه...
.هنوزم زیادی به حس بیناییت اتکا میکنی
!درسته
!دوباره بهمون درس بده
!گابیرو-سامای شکست ناپذیر
!خیلی سرسخته
!آره
...آخ
راستی، گلد-سان کجاست؟
.درحال کار کردنه
.به نظر میرسید نگرانه که کار چطور پیش میره
.دیگه باید کافی باشه
.واقعا که خیلی جدیه
.تو هم بهتره تمریانت رو بیشتر جدی بگیری
.شنیدم به گلد-دونو حمله کردن
!نه بابا! دشمنا؟
!میرم نجاتش بدم
!ما هم باید بریم
!چشم
.به ریمورو-ساما و ارباب جوان اطلاع میدم
یوم قهرمان» و دیابلو رو فرستادم» تا صلح رو به فالموث برگردونن
ولی این بهترین راه بود؟
.امیدوارم زیادهروی نکنن
!ریمورو-ساما
.خوب نیست زیاد به خودتون فشار بیارید
چرا یخورده استراحت نمیکنید؟
.ایده ی خوبیه. ممنون، شونا
.بیاید یه نفسی تازه کنیم
.البته، بفرمایید
.اینم واسه تو شیون
.ممنون
.بسم الله
.آه، خوشمزه ست
.آرامش بخشه
مطمئنا تو صلح و آرامشه
.بله
.امیدوارم تا ابد همینطوری باقی بمونه
.آره
!اوه، الان یادم اومد
چیشده، شیون؟
یکم ازون «کلوچه» هایی که !طرز تهیشو بهم یاد دادید پختم
!لطفا با چایتون نوش جان کنید
!وای! صلح و آرامشمون از بین رفت
!بفرمایید
عووووووووووووق
از خودتون پذیرایی کنید
عووووووووووووق
.آ-آها حواسم نبود داشتم بافتنی میبافتم
...با اجازتون من برم
!داره فرار میکنه
!صبر کن، شونا
.عذر میخوام، ریمورو-ساما
یـ-یه پس انگاره؟
!از خودتون پذیرایی کنید، ریمورو-ساما
عووووووووووووق
!از خودتون پذیرایی کنید، ریمورو-ساما
!نوش جان کنید
فقط به این خاطر که حالا مهارت ...استاد آشپزی رو داره
!به این معنی نیست که ظاهر غذا اهمیت نداره
!لذت ببرید، ریمورو-ساما
!لذت ببرید، ریمورو-ساما
!رافائل-سان! نکته کمکی ای واسم نداری؟
!رافائل-سان! راه حلی نداری؟
!بفرمایید! بفرمایید! بفرمایید
!بفرمایید! بفرمایید! بفرمایید
.خیر. ندارم
...نامرد
عووووووووووووق
!بفرمایید! نوش جان کنید
!و-وایسا، شیون
!دارم یه چیزی از طرف جنگل حس میکنم
!باید فرار کنم...یعنی برم بررسی..ش کنم
ها؟
.ریمورو-ساما
.به گلد توی جنگل حمله شده
!دیدی؟ درست میگفتم
!من رفتم
!وایسا، بهش حمله شده؟
!بازماندهی اورک لعنتی
!حالا تمپستو دنبال تمپستی؟
!جاسوسی؟
!حرومزاده
...اون شاخ
!انتقام روستام رو میگیرم
!اوگر فلیم
الان گفتی «انتقام»؟
...پس باید اهل اوگر
...نمیدونم کی هستی، ولی
داداش؟
...امکان نداره
...تویی
خودتی، داداش؟
زندهای؟
ارباب جوان؟
دارم خواب میبینم؟
چطور ممکنه زنده باشی؟
!روستا نابود شده بود
.آره، ولی من نجات پیدا کردم
.نجاتم دادن. و حتی یه اسم بهم دادن
.الان بنیمارو صدام میزنن
.پس این خواب نیست
واسه خواب بودن زیادی خوبه
!منم همینطور
.هیرو
.اسم منه
...هیرو
.که اینطور
.پس رو تو هم اسم گذاشتن
!آره
مگه بهتر ازینم میشه؟
چطور میتونی از اورکی که روستامون رو نابود کرده، محافظت کنی؟
،داستانش مفصله
.ولی صلح کردیم
.این گلده
.اون برامون توی تمپست متحد ارزشمندیه
متحد؟
،نه. اگه تو میگی که حرفی نیست
No comments yet. Be the first to leave one.