Prvních 185 řádků.
و اگر مدت طولانی به ژرفا بنگری، .ژرفا نیز به تو مینگرد
21 ژوئن 1921
شروع...
و پایان.
یک ایدهی عجیب
که هر دو باید یکسان باشن.
بدین سان دنیا خلق شد
بدین سان جهان خلق شد.
بدین سان
جهان
خلق شد
دیگه به پیشگویی اعتقادی نداری؟
به طنز دست سرنوشت اعتقاد دارم.
آدام میگه که همهی چیزها باید همونجوری که همیشه اتفاق میافتادن اتفاق بیافتن.
ما باید صرف نظر از سخت بودن شرایط اون رو تحمل کنیم.
تا شش روز دیگه بهشت شروع میشه و جهنم روی زمین تموم میشه.
بعضی وقتا فکر میکنم
بهشت و جهنم
هر دوشون یکی و یکسان هستن.
حق با آدام بود.
تو اعتقادت رو از دست دادی.
برای همینه که اون تو رو فرستاده؟
مدت زیادی برای این .لحظه صبر کردم
جالبه كه تویی.
امیدوار بودم روزی بیاد
که به هر چیزی که آدام بهت بگه اعتقاد نداشته باشی.
ازش بپرس...
چرا اون تو رو قبول کرد.
و چرا تو رو نوآه صدا زد.
27 ژوئن 2020 شروع آخرین چرخه
فکر میکنم ما برای .هم ساخته شدیم
هیچ وقت فکر نکن غیر اینه.
قبل از 4 نوامبر ساعت 10:13 .دقیقهی شب باز نشود
ژوئن 2020
27
اسم من کلادیا تیدمنـه.
من یکی از معدود بازماندههای آخرالزمان 27 ژوئن 2020 هستم.
تقریباً سه ماه از زمان فاجعه گذشته.
هنوز مشخص نیست که دقیقاً چه چیزی باعث رویدادهای ویندن شد.
اما ذرهی خدا...
اگه ما بتونیم پایدارش کنیم، .شاید راه بازگشتی باشه
بازگشت به گذشته.
شاید ما بتونیم نجاتشون بدیم.
همهشون رو.
21 ژوئن 2020
شش روز تا آخرالزمان
پاشید، خابالوها!
اولین هفتهی تعطیلات تابستونیـه و هوا برای ساحل رفتن عالیـه.
میکل کجاست؟
اخبار محلی.
بیش از 6 ماه پس از ناپدید شدن مرموز 4 نوجوان
یک شهروند سالمند و یک افسر ،پلیس محلی از شهر ویندن
هیچ سرنخی در مورد محل کنونی .و یا شرایط اونها وجود نداره
حالا یک گروه ویژه پلیس فدرال .به تحقیقات کمک میکنه
امروز حالت چطوره؟
هنوز مشکل زانو داری؟
حالت تهوع؟
راستش، نتیجهی آزمایشت .من رو نگران کرده
دوباره باید بیمارستان بستریـت کنیم.
نه.
اصلاً.
- میخوام اینجا بمونم. - باشه.
ما برای نتیجه امآرآیِ .بعدی صبر میکنیم
ممکنه دوباره از هورمون .درمانی بریم به شیمی درمانی
مارتا: بیا سمت پل.
کسی که چشم دیدن داره...
و گوش شنیدن...
شاید بتونه خودش رو قانع کنه ...که هیچ انسانی
نمیتونه رازی رو نگه داره.
اگه لبهاش ساکت باشن،
با نوک انگشتاش پچ پچ میکنه.
از هر منفذش خیانت به .بیرون نشت میکنه
این از فروید بود.
من کلاسن هستم،
رئیس گروه ویژهی ویندن.
امروز من مسئولیت پروندهی حل نشده افراد گمشده پارسال رو به عهده میگیرم.
هدف گروه ویژه دوباره گشودن ،کامل این پروندههاست
برای بررسی همهی شواهد و سرنخها ...تا زمانی که ما رازهایی که
زیرِ زمین مخفی شده رو کشف کنیم.
اخیراً بعضی از شما باید فراخوان برای بازجویی دوباره رو دریافت کرده باشید.
- بله؟ - تو گفتی "ما" منظورت کی بود؟
خودم و خانم داپلر،
که هنوز در مورد این .پروندهها مشغول به کاره
این گروه ویژه نیست!
چند ماهه شیش نفر گم شدن. و این چیزیـه که برامون میفرستن؟
یه نفر؟
و زنی که چیزی پیدا نکرده؟
ده نفر
که از زوایای مختلف به یک فیل نگاه میکنن
ده تا توصیف متفاوت ارائه میدن...
در مورد شکل و ظاهرش.
یه فرد واحد
که همون فیل رو از ده ...زاویه مختلف ببینه
میتونه
اون مشاهدات رو کنار هم بذاره
و به یه نتیجهی نهایی برسه.
پسر من گم شده.
دفعه بعدی که بخوام یه فیل !پیدا کنم خبرت میکنم
آره!
مادرت تو خونه حرفی میزنه؟ منظورم راجع به تحقیقاتـه.
با ما نه.
ما میشینیم و منتظر میمونیم.
و هیچ اتفاقی نمیافته.
به همون اندازهی کمه هشت ماه .پیش اطلاعات داریم
بعضی وقتا فکر میکنم .بهتر بود که اونا میمردن
اینو نگو.
من باید برم.
کجا؟
دنبال الیزابت که خونه یکی از دوستانه.
بعداً بهت زنگ میزنم باشه؟
چند روزه میخوام باهات حرف بزنم.
خیلی اوضاع درهم بود.
میخواستم باهات حرف بزنم.
- خیلی وقت بود که میخواستم. - به خودت زحمت نده.
همونجوری احتمالاً بهتر بود.
خب...
تمومه دیگه.
بخاطر اون؟
- بخاطر یوناس؟ - چی؟
چه ربطی به اون داره؟
ما خیلی به ندرت همدیگه رو دیدیم.
نمیدونم...
تو عوض شدی.
من...
حس میکنم یه چیزی رو قایم میکنی.
- نمیدونم چته تو. - من چمه؟
یعنی که چی؟ مامانم داره میمیره!
و...
- یه چیزایی هست که نمیتونم بهت بگم. - چرا؟
نمیتونم دیگه.
باشه؟
اگه بدونی تو چه وضعیام...
تو توی چه وضعی هستی؟
اگه فراموش کردی بدون، .پدر و برادر منم ناپدید شدن
مادرم دیوونه شده و اصلاً .به من اهمیتی نمیده
و حالا میخوای به من راجع به وضع خودت بگی؟
اینجوری بهتره.
از طرف فرستندهی ناشناس: امشب.
انرژی جامعه رو میسازه.
انرژی اتمی تنها راه حل بوده، .هست و خواهد بود
هیچ چیزی ارزونتر،
امنتر، و مطمئنتر نیست.
اما دنیای بیرون روی .پیشرفت اصرار داره
شش روز دیگه نیروگاه ما .برای همیشه از کار میافته
این یه رویدادِ تکاندهنده .برای همهی ماست
میخوام از شما بخاطر .وفاداریتون تشکر کنم
بدون شما نیروگاه هستهای ویندن، ...اونجوری که ما میشناسیمش
وجودش ممکن نبود.
بگذارید در طی این 6 روز آخر،
به خاطر جامعه اون رو پر از زندگی کنیم.
همه چیز طبق برنامهریزی .برای انتقال آماده شده
و برنامههای تخریب؟
هر چیزی در سطح زمین باقی .میمونه و جز طبیعت میشه
تشعشعات بشكهها برای كاربرد قبلی حوضچه بررسی میشه
پاسپورت
سلام؟
تو كی هستی؟
چی میخوای؟
چرا کلید داری؟
کلید خودمه.
منظورت چیه که کلید خودته؟
میدونم به نظر منطقی نمیاد.
اما حرفم رو بشنو.
دوچرخهی زرد رو یادته؟
دوچرخهای که تو و بابا توی تولد هشت سالگیـم به من دادید.
روز اول باهاش افتادم توی یه چاله.
بازوم رو زخم کردم. ایناها
برو بیرون.
اینجا.
بابا اینجا پنکیک درست میکرد.
اون ماهیتابه رو انداخت .و اینجا روغن داغ ریخت
من شیش ماه پیش از .زندگیـت رفتم بیرون
حدود 33 سال پیش من رو پیدا کردی.
من همون موقع فهمیدم کار تو بوده.
بارون میاومد، یادته؟
پدربزرگ و تو میخواستید منو با ماشین همراه خودتون ببرید.
تو گفتی هنوز بخاطر .چرنوبیل بارون اسیدیـه
من لباس زردم رو پوشیده بودم.
مامان.
منم.
یوناس؟
اما این غیر ممکنه.
هیچ چیزی تصادفی نیست.
همهی مسیرها از پیش تعیین شدن.
هر چیزی موقعی که .باید اتفاق بیافته میافته
No comments yet. Be the first to leave one.