Prvních 194 řádků.
هلک متوجه میشه که چقدر بیدار شدن خطرناکه
در این حین علی رغم میل قلبی کلس
میخواستن ازش به عنوان ابزاری برای نابودی استفاده کنن
هلک رفت تا نجاتش بده
پادشاه با یه طلسم کلسو تحت کنترل خودش در آورد
و کاری کرد که به هلک حمله کنه
در آخرین لحظات
آلیشیا از شمشیر قهرمان کش استفاده کرد تا کلسو متوقف کنه
و موفق شد
ولی میکاروس شمشیرشو دزدید
قراره اینو ازت قرض بگیرم
یه مشت نوب
وقتی قدرتامو دست کم بگیرین
این اتفاقا میفته
رسانهی آیوفیلم تقدیم میکند
@AioSub | @AioFilmcom
خب یه جوری این قدرتو نشون میدم انگار کاملا طبیعیه
کاری میکنم بیشتر احساس حقارت کنی
از همون لحظه تولدت
کاری کن بفهمن با کی طرفن
در نزدیکی این مکان فوق العاده
نا امیدی مداوم موج میزنه
این یه حقیقته که هیچکس براش مهم نیست
اوضاع بهتر میشه یا بدتر؟
مهم نیست چند بار از خواب پاشم
انگار هنوز تو کابوسم موندم
اگه درد و رنج تنها چیزیه که دارم
پس از یزدان میخوام
که دوباره منو از اول بسازه
خب تو این هزار سالی که گذشته
مدام به آینده امیدوار بودیم
هرچیزی که بشه بالاخره پایانمون از راه میرسه
ولی ما میخوایم در برابرش مقاومت کنیم
الان چند تا بنده مخلص باقی موندن؟
جسم و روح های ما کاملا تغییر کردن
فقط میخوان به چیزی اعتقاد داشته باشن حتی اگه واقعی نباشه
ها؟ یعنی من هنوز زندم؟
حتی نمیدونم اره یا نه
کمکم کنین،باید نجات پیدا کنم
این چه کوفتیه دردش قابل تحمل نیست
انگار...دارم از حال میرم
قصدم این بود که به اندام های حیاتیت یه ضربه کاری بزنم
جالبه که قبل از کار من تونستی واکنش نشون بدی
ولی خب باید بگم قدرت این قهرمان کش ماوراییه
من فقط شونتو زخمی کردم
ولی انگار به قدر کافی تونسته از پا درت بیاره
تا حالا ندیده بودم هلک سان اینجوری درد بکشه
شرط میبندم واسه همون شمشیر جادوییه
پس هلکم باید یه قهرمان باشه
به حرکات میکاروس ساما دقت کردی؟
اونم مثل کلس یه هاله سیاه دورش داشت
اون فقط یه آدم عادی نیست
میکاروس لعنتی
همه این مدت داشته هممونو بازی میداده
زود باش هلک منطقی باش
چرا تسلیم نمیشی و نمیای سمت ما؟
با توجه به کارایی که میتونی انجام بدی
خیلی موثر تر از چیزی هستی که فکر میکنی
بیا تیم بشیم و دنیا رو عوض کنیم
همه چیزو همونجوری که باید باشن از نو میسازیم
یعنی داری میگی...
مردم بیگناه این سرزمینو
به بردگی بگیرم چون میخوای دنیا رو از نو بسازی؟
این مزخرفه!
تحت تاثیر قرار گرفتم
ببین چطوری با اون زخم عمیق هنوزم میتونی حرکت کنی
میدونم این که ازت خواستم بیای به تیم ما زیاده روی بود
درواقع هیچوقت با آدمایی مثل تو معاشرت نکردم
واسه همین حتی اگه از قصد و نیت منم خبر دار بشی
بازم مطمئنم در آخر بر علیه من میجنگی
مطمئنم اگه همینجا ولت کنم میمیری
ولی خب تا وقتی فرصتشو دارم بهتره همینجا کارتو تموم کنم
هلک سان!
لعنتی! از سر راه من برو کنار!
هلک!
حالا بمیر
فکر نمیکردم به خودت برگردی...
این اشتباه من بود
ولی دیگه خیلی دیره!
چی!؟
کلس...
خودشو از سلطه پادشاه نجات داده؟
بهت دستور میدم
کلس قهرمان
این خوب نیست!
هلک خائن رو بگیر
و بکش_
نه!
کلس حرومزاده!
عالیجناب!
محاله!
هلک خائن رو بگیر
و اونو بکش!
با عقل جور در نمیاد!
چه جوری هنوزم با اون سوراخ تو سرش داره دستور میده؟
قهرمان کشو میخواد...
نه اینکارو نکن!
لطفا بس کن!
اونو بکش!
اونو بکش!
اونو بکش!
کلس سان!
کلس! اینکارو نکن!
نه! هلکو نکش!
هلک...متاسفم
من فقط برات دردسر درست کردم
صبر...کن
لطف...اینکارو... نکن
اون قهرمان مردم بود...
واسه صلح و آرامش مردم میجنگید
پس این چه جوری ممکنه؟
شیاطین کجان؟ پادشاهشون؟ هیولاها؟
اینجا هیچ دشمنی نیست
همه باید سمت ما باشن!
و هنوز...
چرا؟چرا!؟
چرا...کلس باید اینجا بمیره؟
آشغال بی ارزش!
احمق بی سرو پا!
نه تنها شاهو زخمی کرد خودشم به کشتن داد
تکلیف نقشه چی میشه؟
باید یه جایگزین پیدا کنیم؟
مهم نیست تواناییاش چقدر کمیابن
اون هنوزم یه موجود پست و حقیره!
اصلا عقل تو سرشون نیست
یه مشت گونی پنبه به درد نخور
گونی پنبه؟
عجب اوضاعی
تو کی هستی که به ما بگی گونی پنبه؟
اینجا چه خبره؟
اونم مثل کلس از اون قدرتا داره
حرکت کنید سربازان بیدار شده
چیزی برای ترسیدن وجود نداره
زخمی که میکاروس بهش زده حسابی از پا درش آورده
درسته
محاله بتونه قسر در بره
حرف بزن
به کی گفتی احمق؟
به کی گفتی گونی پنبه؟
اینجا چه خبره؟
متاسفم! معذرت میخوام! از جونم بگذر
زودباشین یه کاری کنین سربازا
سربازا چه مرگشونه؟
اون حقیرو بکشین!
بهم بگو...
چی باعث شده توی حرومی بهتر از ماها باشی؟
چه چیز خاصی مگه داری؟
کلس واسه تو یه ابزار نیست!
اون داداش کوچیکه منه!
تنها کسی که دارم!
شما حرومیا ازش سوءاستفاده کردین...
کل بدنم داره میلرزه
میترسم دارم میمیرم
هلک سان...
آروم باش هلک!
شما فقط برای اهداف مزخرفتون ازش استفاده کردین
لطفا! باید بس کنی هلک!
دیگه بیشتر از این نمیتونیم
من...
تا آخرین نفر از شما حرومیا رو به درک می_
هلک، منو ببخش
به خاطر شمشیر منه که اینقدر درد و رنج داری
حتی جون برادر عزیزتم گرفت
لطفا منو ببخش
متاسفم،متاسفم،متاسفم
نه..تقصیر تو نیست
متاسفم،متاسفم،متاسفم
تقصیر منه...من..
نتونستیم نجاتش بدیم
تموم..شد؟
هلک، بیا بریم خونه
باید خودتو جمع و جور کنی
چیزی نیست
من حواسم بهت هست
الان فقط استراحت کن
نزارین فرار کنن!
سربازا!
حمله کنید! هلکو بکشید!
به هر قیمتی که شده باید بکشیدش
این اتفاق هرگز نمیفته
باید اول از رو جنازه من رد بشی!
آهای! اینم یادت نره
بچه ها...
هلکو بسپارین به من
شماها سربازا رو سرگرم کنید
یه کم باید وقت بخریم
کلس..
کلس...
لطفا بس کن!
درد داره! درد میکنه
آخ
دیگه تمومه
آخ
فکر میکردم میخوای یه جنگجو بشی
No comments yet. Be the first to leave one.