Prvních 139 řádků.
آیـــــــــاکــــــــا
رسانهی آیوفیلم تقدیم میکند
« قسمت هفتم : « گذشته رو فراموش کن
داری چی درست می کنی ؟
اِه ، چقدر زود بیدار شدی ؟
...امروز قراره بخوریم
! ما برگشتیم ، موموکو-سان
...اوه
مطمئنی حالت خوبه ؟
من خیلی گرسنمه ، غذایی هست ؟
به جعبه کمکهای اولیه هم نیاز داریم
چشم
باور نکردنیه ، تو خیلی یه دنده و کله شقی
فقط یه خراش کوچیکه ، ایکی ثانیه خوب میشه
آکا-نی ، دوباره به خودت صدمه وارد کردی ؟
اوه ؟
هی ، فسقلی وقتی ما نبودیم بهت خوش گذشت ؟
آره
...آخ
فکر کنم الان حالت بهتر شده باشه اما بهتره یه مدت زیاد به خودت فشار نیاری
حله
آکا
هان ؟
تو خیلی سریع وارد عمل میشی ...نباید اینقدر آرا-میتاماها رو دست کم بگیری
این بار تقصیر خودت بود چون گاردتو باز گذاشته بودی
بیخیال ، بیخیال
! اوه
حداقل تا زمانی که من دارم مداوا می کنم ، دست از مبارزه بردارین
یوکیتو-کون داره نگاه میکنه
بچه ها دارین دعوا میکنین ؟
نه
اینطور نیست
آره ، درسته
هارو-نی و آکا-نی فقط دارن باهم بازی میکنن
این نشونه اینه که چقدر خوب باهم کنار میان
زر مفت نزن
آره راست میگه ، لازم نکرده سرشو شیره بمالی
اوه ، بیخیال حالا نمیخواد خجالت بکشین
خوشحالم که شما دوتا خوب با هم کنار میاین
چون هرچی که بشه ، بازم ما یه خانواده ایم
! ما یه خانواده ایم
...و امپراتور درخواست آنها را پذیرفت
از خدایان خشمگین سراسر زمین خواسته شد که تسلیم شوند
و آنهایی که تسلیم نشدند بیرون رانده شدند
آنهایی که نارضایتی خود را ابراز کرده بودند همچون صخره ها ، درختان و علف ها
از شکایت دست برداشتند و ساکت شدند
و بدین ترتیب ، امپراتور تاج و تخت خود را که در فراسوی بهشت جاویدان بود
را رها کرد ، ابرها را از هم جدا کرد و برای حکومت بر ژاپن سرزمین آفتاب تابان ، فرود آمد
او پایتختی را به عنوان مرکزیت این سرزمین ایجاد کرد
و کاخی باشکوه ساخت
و به برکت خدایان مقدس شاهنشاهی مسالمت آمیز و مقتدر به وجود آورد
اوه ، هردوشون در حال تمرین هستن ؟ عجب شاگردای سخت کوشی
یه مقدار نفس بکشین خیرسرتون تازه از آروم کردن میتاماها برگشتین
استادمون الان بالای ده ساله که داره بهمون آموزش میده
پس ما باید هر چه سریعتر یاد بگیرم تا بتونیم روی پای خودمون بایستم
جینگی ، تو هم شاگرد ایشونی ، البته بلانسبت
علاوه بر این تو در میاتسوگی مبتنی بر آب مهارت داری
پس چرا خوب تمرین نمیکنی ؟
مگه خبر نداری سرورتون اینجانب یه سلاح مخفی ویژه ام
لازم نیست اینقدر سخت تمرین کنم
اشتباهه
آخ
جغله تنبل
استاد ؟
بیا پائین سرمون درد گرفت ، مگه بهت نگفتم برو روی نحوه کنترل تواناییهات بیشتر کار کن
داشتم شوخی میکردم
استاد
چی شده ، آکا ؟
این چیزی نیست که ما قبلاً باهم بحث کردیم
چرا به هارواکی اجازه نمیدین تا مراسم آروم سازی اژدها رو انجام بده ؟
آکا
...منم حتماً ازش پشتیبانی میکنم ، پس بزارین
اون هنوز آماده نیست
چرا نیست ؟
ما آیین و مراسمات زیادی رو اینجا با موفقیت انجام دادیم
اون تشریفات فقط برای تقویت سد محافظتی بود
آروم کردن اژدهای آتش توی یه سطح و لول فراتر از شماهاس
اما شما همیشه به هارواکی میگین که اون روزی یه کشیش خوب برای عبادتگاه کاسن میشه
در آینده ، آره ...اما الان
حق با توئه به تنهایی نمیتونی از عهده اش بربیای
اما با هم ما دو نفر میتونیم از عهده اش بربیایم
مگه نه ؟
...خب ، ممکنه ، اما
عجله ای نیست
با پشتکار و مهارتی که ازت سراغ دارم شک ندارم میتونی ظرف چند سال به همچین سطحی برسی
با کمک آکا و این جینگی آتیشپاره و همچنین تحت نظارت من
حتماً ، بهترین تلاشمو می کنم
اوه ، مرد میمیری یه استراحتی به من بدی
پدرم در اومد بسکی هر سال اژدهای آتیش رو آروم کردم تا آتشفشان فوران نکنه ؟
بچه بازی دیگه بسه
اژدهای آتش از وقتی اژدهای آب رفته دلش براش تنگ شده
تنها کاری که اون میتونه بکنه اینه که خودشو سرزنش کنه
اون در خطر تبدیل شدن به یه آرا میتاماس
تنها کاری که برای جلوگیری از این اتفاق از ما برمیاد اینه که اونو داخل آتشفشان مهر و موم کنیم
...و برای این
شما مراسمی رو انجام میدین که فوران رو سرکوب میکنه تا زمانی که اژدهای آتشین به خودش بیاد
آره ، این یه مراسم خیلی مهمه
بنابراین من نمیتونم به شماها اجازه بدم که اونو اداره کنین
اینو درک می کنین ، مگه نه ؟
اما حتی با اینکه داریم سرکوبش میکنم اون روز به روز داره قدرتش بیشتر میشه
یعنی واقعاً زندانی و سرکوب کردنش تنها کاری که میتونیم انجام بدیم ؟
حالت خوبه ، آکا ؟
بله
در هر صورت ، امسال از نزدیک مراقب کارهایی باشین که انجام میدم
چون در آینده بهشون نیاز دارین
چشم
چشم
حتماً
ممنون که منتظر بودین
یخ تراشیده شده آماده اس
چه طعمی میخواین ؟
من توت فرنگی میخوام
جینگی ، تو نباید ! قبل از استادت انتخاب کنی
یخ تراشیده !؟
یاناگی-سنسی ، چه طعمی دوست دارین ؟
مال من ماچا آزوکی باشه
تو شاگرد منی پس زود باش اونو تحویل بده
این چه ربطی به شاگرد بودنم داره ؟
! تصمیم گیرنده منم پس نباید روی حرفم حرف بزنی
لعنت به تو ظالم !؟
من هاوایی آبی میخوام
باشه ، یه لحظه صبر کن
تو مطمئناً چیزهای آبی رو خیلی دوست داری
! عجله کن جینگی وظیفه توئه که برای همه درست کنی
لعنتی ، چرا من باید اینکارو بکنم !؟
تأمل در اعمال
دوباره بزرگتر شدی
به دلیل وقوع بادهای شدید در سراسر جزیره آیاکا به ساکنان توصیه می شود در خانه بمانند
باورم نمیشه که بدون هیچ نشونه قبلی ای یه دفعه بلا نازل شده باشه
میرم پایتخت تا اسلحه مو تحویل بگیرم
اینجا منتظرم باشین
اسلحه ؟
منظورتون اون شیء تشریفاتی که برای آروم کردن اژدهای آتشین سفارش داده بودین
حفاظت از عبادتگاه تا زمانی که شما اینجا نیستین ، وظیفه ما شاگرداس
از این بابت خیالتون راحت باشه
آکا
اوه مرد
عجب شاگردای قابل اتکایی دارم
بیخیال ، مگه الان وقت بیرون رفتنه
No comments yet. Be the first to leave one.