Prvních 200 řádků.
یادداشت نهایی
قسمت 20
در اون زمان
ما فقیر بودیم
شما بچه ها این روزها
نمیتونید تصورش رو بکنید
پسران و دختران
پابرهنه همه جا می دویدن
هرگز به اندازه کافی غذا نخوردیم
یک خانواده بزرگ
حتی نمیتونست ماهیانه یک جین برنج بگیره
در اون زمان
سهمیه آورده شده توسط تیم اعزامی
خیلی بزرگ بود
یک وسوسه بود
برای همه ما
برنج
پیداش کردم
عجب چیزیه
این می تونه خانواده منو برای یک سال نگه داره
سریع اونها رو بارگیری کنید
بیا دیگه
عجله کن
گوش کنید
فقط دو کاسه برنج از هر کیسه
هر چی بیشتر بردارین ، اونا متوجه میشن . فهمیدی؟
باشه
کای وانگ
اون گلدون رو می بینی؟
اون گوشت خوک واقعیه
برو بیارش
باشه برو
سریعتر
خیلی زیاد گرفتی
پایین
از پایین بگیرید
پایین
زیاد شلوغش نکن
چیکار داری میکنی؟
پانما؟
تو راهنما هستی
با این حال تو دارایی تیم اعزامی رو میدزدی؟
ما خیلی گرسنه ایم
لطفا ما رو ول کن
... دیگه تکرار نمیشه ! دیگه بهونه بسه
من تو رو میبرم پیش کاپیتان نه
نه
این
اون مرده ؟
شیائو ما ، من اون رو کشتم
چیکار کنم؟
من کشتمش . چیکار کنم؟
من کشتمش
آروم باش
جیغهای تو فقط دیگران رو جذب میکنه
اون وقت هیچ کدوم از ما نمیتونیم فرار نمی کنیم
همه مون با جوخه آتش روبرو میشیم شنیدی چی گفتم؟
باشه
پانما
حالا چیکار کنیم؟
اون رو بگیر
و دنبالم بیا
آره
عجله کن
جابجا کن
بیا دیگه
... شماها
... شماها
... شماها
حالا چی؟
کار ما تمومه
پانما
بیا فرار کنیم
ما دو مرد رو کشتیم
کجا میتونیم فرار کنیم؟
داره از کنترل خارج میشه
برای همیشه توی کوهها قایم میشیم؟
پس ما چیکار میتونیم بکنیم؟
از اونجایی که ما دوتا از اونا رو کشتیم
باید بقیه رو هم بکشیم
چرا اونها رو نکشیم
وقتی که خوابن ؟
اگه پانما چیزی نگه
اونها فکر می کنند
دشمن این کار رو کرده
پانما
یه چیزی بگو
ما این کار رو میکنیم
آره آره
یه چیزی بگو
پانما ، آروم باش
غرق شدن در گناه رو متوقف کن
خودت رو کنترل کن
تمام این سفر به پایان رسیده بود
همه ما
دستمون به خون آلوده بود
ما مثل حیوانات وحشی بودیم
نمیتونستیم خودمون رو کنترل کنیم
با هم ، اجساد رو انداختیم
توی دریاچه
ولی
اما بعدش
وحشتناک ترین حادثه
تا حال تو زندگیم دیده بودم اتفاق افتاد
بیارش اینجا
باشه
آروم باش
مراقب اون باش
یه جورایی سنگینه بیا
حتما بیا
بیا بریم
مراقب جلوی پایت باش
حتما
وقتی اونو حمل میکنی مراقب خودت باش
خیلی خوب
کی میره اونجا؟
پانما ، آروم باش
غرق شدن در گناه رو متوقف کن
چرا اینطور به ما خیره شدی؟
موضوع چیه؟
حالت خوبه؟
مگه قرار نیست امروز تدارکات رو تحویل بدی؟
اینجا چیکار میکنی؟
من رفتم
شکار
شکار؟
اینجا؟
مگه بهت نگفتم؟
اینجا نیا مگه اینکه تجهیزات رو تحویل بدی
برو
حتما
مردگان نمیتونند به زندگی برگردند
مطمئناً اونها شیاطین بودند
شیاطین از دریاچه
مطمئنی
مثل وقتی که زنده بودن؟
همون
چی؟
شما باور نمی کنید؟
باور میکنیم
اما با یک تفاوت
بوی عجیبی روی بدنشون بود
منظورت
بوی تعفن مرگه؟
به همین دلیل فکر میکنی
ژانگ خطرناکه ؟
ژانگ این بو رو داره
پس تو فکر میکنی
اون یه روح-ه؟
اما به این معنی نیست که
اون به ما صدمه میزنه
چرا اینقدر ترسیدی؟
بعداش چه اتفاقی افتاد؟
همه همراهانم
بالاخره به دریاچه رفتن
و با شیاطین اونجا روبرو شدن
بلافاصله بعد از رفتن به خونه
اونها مردند
اونها مردند؟
ار فو و کای وانگ
حلق آویز جلوی خونشون پیدا کردیم
دینگ فو در اثر نوشیدن آفت کش ها مرد
منظورت اینه
اونها خودکشی کردند؟
این همون چیزیه که همه اهالی روستا گفتند
اما می دونستم که اونها خودکشی نمیکنند
اونها توسط شیاطین دریاچه کشته شدند
من کاملا ترسیده بودم
قبل از اینکه جرات کنم برگردم سه سال توی کوهها پنهان شدم
ژانگ
تعجبی نداره که تو رو نمیشناسه
اون اتفاقاً توی کوهها مخفی شده بود
در حالی که تو اینجا بودی
شمش های فلزی
چی بود ؟
من اصلا نمی دونم
حتی بعد از سه سال پنهان شدن , من هنوز می ترسیدم
بنابراین به دریاچه برگشتم
اونجا پیراهنی قدیمی پیدا کردم
و داخل پیراهن شمش ها بود
این شمش فلزی
همون بوی بد رو داره
قبلا قوی بوده
اما با گذشت زمان
بو از بین رفت
مرد شانه شیب دار کی بود؟
چرا از تو خواسته ما رو بکشی؟
من هم نمیدونم اون کی بود
اما اون همه چیز راجع به کارهای من می دونست
اون به طور خاص به من گفت
اگه کسی بخواد ناپدید شدن تیم اعزامی رو بررسی کنه
من باید اونها رو ببرم
به سمت سنگر بوفالو
به نظر میرسه مرد شانه شیب دار
نگهبان راز هاست
چاقالو احمق، داری چیکار میکنی؟
دارم بررسی می کنم ژانگ
یه شیطانه یا یه انسان
شیطان
منم همین فکرو میکنم
No comments yet. Be the first to leave one.