Prvních 200 řádků.
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی "فیلامینگو" تقدیم میکند
100شمع
100داستان ارواح
و آینهای در تاریکی برای احضار ارواح
فرایند ساده و درعین حال وحشتناکه
باید همراه با بقیهی بازیکنها
در محفلی از 100 شمع بشینی
یه شمع برمیداری و داستان ترسناک تعریف میکنی
بعدش با شمع میری اتاق بغلی
و اونجا با آینه تنها میمونی
شمع رو خاموش میکنی و اگه خوششانس باشی
فقط تاریکی سنگین رو دربرابرت میبینی
اما اگه خوش شانس نباشی
قبل از اینکه ذهنت از مارپیچهای تاریکی
به دیوونگی کشیده بشه شمع آخرین چیزیه که میبینی
همینطور که داستانها گفته میشه و شمعها خاموش میشه
دریچهای از آینه شروع به باز شدن میکنه
حضور یه چیزی که داره از سایهها میاد رو
دورت حس میکنی
اما نباید از بازی بری
وگرنه نفرین وحشتناکی گریبان گیرت میشه
افسانهها میگن بازی صدها سال پیش از ژاپن اومده
ساموراییهای باستانی برای هم داستانهای ترسناک تعریف میکردن
تا شجاعتشون رو به هم دیگه ثابت کنن
میگن یه سامورایی یه شب
این بازی رو با همسر و بچههاش انجام داد
بعد از گذشت ساعتها به صدمین داستان رسیدن
و بعد اتفاق وحشتناکی افتاد
همسر جنگچو خودش رو جلوی آینه کشت
گلوی خودش رو با یه تیکه شیشه برید
سامورایی از فرط درد و غم همون کار رو تکرار کرد
تا در آخرت به همسرش ملحق شه
حتی الان هم وقتی در تاریکی جلوی آینه شمع روشن میکنی
میتونی سایههاشون رو ببینی
بازی 100 شمع
تازه شروع شده
خب؟
نه من چیزی ندیدم
داشتیم نگران میشدیم
بیاین ادامه بدیم دیر یا زود یه چیزی میبینیم
احمق نباشین هیچ اتفاقی نمیافته
بعدی کیه؟
نوبت کریستیه
نه نه وایسا دختر یه بار رفته
الکس نوبت توئه
باشه من کلی داستان برای گفتن دارم
امیدوارم اونی که مست شدی
و درنهایت با مامان دوست دخترت ریختی روهم رو نگی
اون واقعا داستان وحشتناکی بود
آره خیلی وقت پیش بود
الکل زیادی در کار بود ...منم سردم بود
میدونی چیه؟ اهمیتی نداره
درسته
این داستانیه که قراره بگم
داستان دربارهی یه دختر کوچولوئه
ترسیده بود و توی جنگل تنها بود
همین طوری داشت توی درختها و بوتهها میدویید
تا اینکه به یه چیز غیرمنتظره برخورد کرد
سلام؟
سلام
تنهایی؟
میخوای بازی کنی؟
باشه
تو اینجا چی کار میکنی؟
هیچی
میدونی چیه؟
چیه؟
یه چیزی توی جنگل دیدم
یه جادوگر اونجاست
بچهها رو میگیره و میخوره
از کجا میدونی؟
همه جریان جنگل و آدمهای گمشده رو شنیدن
به نظرت چرا بچهها رو میخورن؟
چون خوشمزهن؟
خوشمزهن؟
میتونم یه چیزی ازت بپرسم؟
حتما
تو چه مزهای هستی جنده کوچولو؟
دیر کردی
ببخشید عزیزم
باید مطمئن میشدم
دوست ندارم طعمه باشم
به نظرت جادوگر چه مزهایه؟
اونچا چه غلطی داری میکنی؟
داری با خودت ور میری؟
خیلی خب
الان نوبت منه نه؟ - آره نوبت توئه -
امیدوارم تو اندازهی الکس طولش ندی
بیخیال من اونقدرا طولش ندادم
یه داستانی رو شنیدم که چند وقت پیش توی محلمون
اتفاق افتاد
باهام بیا
میدونی کار کیه
مگه نه؟
شکارچیها
همه جا کمین کردن
توی زمینها توی جنگلها
و اگه بری بیرون هردومون رو توی خطر میندازی
متوجهی؟
...اگه پیدات کنن
متاسفم
میدونم تا حالا بیرون نرفتی
اما خیلی جای بیرحمیه
خطرناکه
باید هوای هم رو داشته باشیم
من و تو
پسرم تو که نمیخوای من ازدستت بدم میخوای؟
آیا قبل از بیدار شدنم میمیرم؟
گریه نمیکنم دردی نمیکشم
چیزی متعلق به من نیست تا نگهش دارم
چشمانم رو میبندم و میرم
مراقب باش
چه اتفاقی افتاد؟
چیزی دیدی؟
توی مزرعه
به نظرت من رو بو کشیدن؟
مه بیرون رو دیدی؟
همون که بالا زمینه خودشونن
بوی بچههای کوچیک
جذبشون میکنه
توی لباسهاته
توی موهاته
قبلا بهشون میگفتن اهریمنهای مه
چون با مه حرکت میکردن
چشمهات به مادرت رفته
میرم به خوکها غذا بدم
آره خوبه
جای خوبیه
میخوام یه چیزی نشونت بدم
میری لامپ رو خاموش کنی؟
حالا تماشا کن
این دنیای کوچیک ماست
میتونی این رو برام بخونی؟
دوباره؟
خیلی خب
همینجا بمون
آیا قبل از بیدار شدنم میمیرم؟
گریه نمیکنم
دردی نمیکشم
چیزی متعلق به من نیست تا نگهش دارم
چشمانم رو میبندم و به خواب میرم
و دعا میکنم پروردگار روحم را بگیرد
آیا قبل از بیدار شدنم میمیرم؟
اینجا داری چه غلطی میکنی؟
اونا اینجان
میدونی باید چی کار کنی
فرار کن
پدر مرا ببخش که گناه کردهام
پسره رو گیر آوردیم
برو، برو، برو
مظنون تیر خورد سلاح امنه
دریافت شد
کنترل رو به دست گرفتیم
مظنون تیر خورد
چیزی نیست الان جات امنه
سلام
پسر عزیزم
مامان؟
مامان اونجایی؟
دلم برات تنگ شده
بازی احمقانهایه
کریستی احمق آخه داری چه غلطی میکنی؟
سلام کیتی
سلام حالت چه طوره؟
اینجا چی کار میکنی؟
کریستی
کریستی کریستی جریان چیه؟
هی - صورتم -
صورتم یه چیزیش شده نمیتونم برش دارم
نمیتونم برش دارم نمیتونم برش دارم
داری دربارهی چی حرف میزنی؟
صورتت که چیزیش نیست
دارین بهم دروغ میگین؟ من لعنتی یه هیولا شدم
توی آینه خودت رو ببین
فکر کردم یه چیزی روی صورتمه
کریستی فقط یه بازیه
چیزهایی میبینی که واقعی نیستن
چیزیت نیست
بگذریم
بریم آب بخوریم
کودکانی با چشمانی سیاه
اولین بار افسانهش رو خیلی وقت پیش توی دهه 80 شنیدم
.رفیق اونقدرها هم پیر نیستی بیخیال
چرا واقعا هستم من به قدمت خود بشریتم
خودم رو با خون زنان باکره جوان نگه میدارم
معلومه تو لازم نیست نگران این مسئله باشی
کون لقت جیمز
بگذریم کودکانی با چشمان سیاه
میگن اونا شیاطینی هستن که به شکل جوونها دراومدن
درحال کوهنوردی یا درخواست بقیهی پول دیده میشن
زمانی که انتظارش رو نداری میبینیشون
توی حیاط جلویی خونهتون یا حتی جاهای بدتر
کل داستان دربارهی همینه
کی از گرگ گنده و ترسناک میترسه؟
کی از گرگ گنده و ترسناک میترسه؟
کی از گرگ گنده و ترسناک میترسه؟
کی از گرگ گنده و ترسناک میترسه؟
کی از گرگ گنده و ترسناک میترسه؟
کی از گرگ گنده و ترسناک میترسه؟
کی از گرگ گنده و ترسناک میترسه؟
No comments yet. Be the first to leave one.