Prvních 200 řádků.
اسمش داریو ئه
مطمئنم که اونو اینجا توی هتل دیدی
و اگه اونو دیدی
نباید یادت رفته باشه
اون قد بلنده
...خوش قیافه ئه
نگاهش مبهمه
فریبنده ئه
یه کمی بلنده، نه؟
میدونستم
یادمه که مامانم از من بلند تر بود
...مامانم
مامانم توی جوونی مرد
اما میدونم که همه چیز واسه من متفاوت خواهد بود
من و داریو پایان خوب و خوشی رو باهم خواهیم داشت
آمادهاس؟
بله
آماده ئه
این خیلی قشنگه
اون جعبه به بخش مدارک فرستاده میشه
داری اشتباه میکنی
یه اشتباه خیلی جدی
برو تو لطفاً
فکر کنم به اندازهی کافی شواهد و مدارک داریم
خبری از اون حرومزاده هست؟
اونا توی دوربینهای سی.پنج دنبالشن
ناموساً؟
اون خانم به راحتی به اسپانیایی حرف میزنه
این خانم شهروند فرانسویه
و وظیفهی من به عنوان وکیل اون، حفظ منافع اونه
خب، لطفاً واسه هموطن خودتون ترجمه کنین
و بهش بگین که تا وقتی که به من نگه
چرا گوشیای که آخرین پیام رو واسه
جولیتا لازکانو توی شب مرگش فرستاد
دست اون بوده، نمیتونه اینجا رو ترک کنه
و ظاهراً
این زن شوهرش رو کشته
و حالا، با توجه به همهی چیزایی که اونا پیدا کردند
اونا فکر میکنن که اون ممکنه جولیتا لازکانو رو به قتل رسونده باشه
و چه چیزایی رو پیدا کردند؟
خب، اونا یه سری عکس، تماس تلفنی
و شواهدی رو پیدا کردند که
نشون میده اون نه تنها جولیتا رو میشناخته
بلکه روزی که همهی اون اتفاقا افتاد، اونجا بوده
و به علاوه، شواهدی هست که میگه اون همهچیز رو
حتی تا آخرین جزئیات رو برنامهریزی کرده
تا من و داریو رو مقصر جلوه بده
یه چیزی بهت میگم
واقعاً فکر میکنی داریو مقصر نیست؟
هنوز فکر میکنی هست؟
اوه، مامان
نمیدونم
ببین
همیشه فکر میکردم اون یه مرد ـه
واقعاً، فکرشو بکن
فقط این واقعیت که باید یه دختر ...بیهوش و مواد رو به دوش بکشه
اون سنگینه، نه؟
...و از روی پشت بوم پرت کردنش
نمیدونم من اون زنه، لیز رو ندیدم
اما فکر نمیکنم قدرت کافی داشته باشه
که اونو پرتش کنه. میدونی؟
نمیدونم
اونا همچنین میگن که اون یه همدست داشته
کی؟
میدونم. دوقلوی شرور داریو
زویی
پس کی، رفیق؟
چرا به جاش از خودت به من نمیگی؟
حالت چطوره؟
اوضاع کار و بار چطوره؟
داستانش طولانیه
واقعاً چیزی نیست که اونو به حساب آندورا مرتبط کنه؟
هیچی
بخش اطلاعات مالی این گزارش رو به من داد
و معلوم شد که پولی که هریس و لاوسون توی بانک آندورا
سپرده گذاری کردند، تبدیل به بیتکوین غیرقابل ردیابی شده
،و نه
ظاهراً، لیز توی انتقال اون دست نداشته
خب، ما باید یه چیزی پیدا کنیم، درسته؟
اینا رو چک کردی؟
این چیه؟
مارک جنینگز
مشاور مالی
آشنا به نظر میاد؟
نه
من تاحالا این اسم رو نشنیدم
چیه؟
یه فلش؟
وصلش کن
دادستانی عمومی
فکر کنم این سزاوار یه پیک نوشیدنیه، ها؟
...قبولش واسم سخته، باورش
از همون اول تو گفتی که داریو مقصره
آره، انیگو، میدونم
میدونم که یه آدم تلخم
اما کیرم توش! لیز؟
ناموساً؟
چیه؟
...یه جوری میگی
انگار که اونو خیلی خوب میشناختی
نه
...نه، من اینو میگم، چون
من اینو میگم چون
...این فقط
این غیر ممکنه
من اونو خیلی خوب میشناسم
خیلی خوب، شاید
آلبرتو گوئرا و لیز
...زوجی بودند که
عجیب و غریب بودند؟
وقتی شروع کردم با اونا رفت و آمد کنم
اونا همیشه خیلی مودب و خیلی مهربون بودند
یه زوج منظم بودند
من هنوز توی مکزیکو زندگی میکنم
و
ما درمورد
داریو حرف زدیم. درمورد
ارث، امانت
...تا اینکه یه روز
من متوجه یه چیز متفاوت شدم
....یه چیزی
یه چیز عجیب درمورد لیز
اولش
اونو به این واقعیت نسبت دادم که اون یه بازیگره
اون خیلی شهوتی بود
فریبنده بود
یه شب منو واسه شام دعوت کرد. قبول کردم
و اون گفت که آلبرتو اونجا نیست
و به مونتری سفر کرده و
تا فرداش برنمیگرده
ما شراب خوردیم
و اون شب، اون یه جور خاصی ناراحت کننده بود
تحریک آمیز بود
اون منو بوسید
اون منو لمس کرد
و من
منم. درگیرش شدم. نمیتونستم متوقف بشم
من درگیر اون جنون شدم
اما این بدترین قسمت نبود
بدترین قسمت
بعد اون اتفاق افتاد
آلبرتو
نرفته بود سفر
اون اونجا بود
اون همهچیز رو ضبط کرده بود
!گاییدمش
آلبرتو دوست داشت که زنش رو درحال سکس با مردای دیگه تماشا کنه
و معلومه که از اون سواستفاده کرد
یکی دو هفته بعد
آلبرتو یه عکس از لیز واسم فرستاد
لخت مادر زاد
اون سعی کرد ازت باج بگیره؟
دقیقاً باج گرفتن نه، اما
اون منو تحت فشار گذاشت
اون ازم میخواست که اونو مجری
میراث داریو کنم
و این زمانی بود که تصمیم گرفتم که برم و با دخترم توی کالیفرنیا زندگی کنم
بعد اون، عکسهای بیشتری به خونهام رسید
اون مُرد
...و بعدش
مشکل چیه؟
...انیگو
باید یه چیزی رو بهت بگم
چی؟
من با لیز خوابیدم
اینجا، توی هتل
اون یه شب اومد دنبالم، با هم ...حرف زدیم، نوشیدنی خوردیم
باهم رفتیم توی اتاق من
چرا تاحالا اینو به من نگفتی؟
چون اون شب کاملاً مست بودم
اما یادته که چی شد، درسته؟
نه
و حالا که بهش فکر میکنم
شاید اون فیلممون رو با گوشی گرفته باشه
به نظرت ممکنه؟
با لیز، هر چیزی ممکنه
اینجوری بهتره - استبان، دو رو نباش -
یه چیزی بخور
اینجا نیازی به تظاهر کردن نیست
واقعاً فکر میکنی دارم تظاهر میکنم؟
منظورم اینه که
مجبور نیستی منو به چیزی متقاعد کنی
لازم نیست که همیشه وانمود کنی که یه قدیس هستی
من نمیخوام تو رو به چیزی متقاعد کنم، چه برسه به اینکه ادعا کنم یه قدیسم
اما چون من قدیس نیستم
و چون نمیدونی که من چقدر وسوسه شدهام
خدا رو شکر میتونم بگم نه
خیلی وقته که دیگه به خدا اعتقاد ندارم
بعد از همهی چیزایی که تجربه کردی، و
تموم چیزایی که دیدی
چطور میتونی به خدا ایمان داشته باشی؟
ایمان داشتن همون قدر کار لازم داره که ایمان نداشتن لازم داره
اما خدا درواقع همهجا هست
خدا وارد زندگی ما میشه و ما رو نجات میده
که این اتفاق واسه من افتاد
اون شب توی نیویورک
زندگی من به کلی تغییر کرد
بعدش به مکزیک برگشتم
و به لطف خدا و تو
فقط یه سال زندانی گرفتم
No comments yet. Be the first to leave one.