Prvních 200 řádků.
باورم نمیشه این دستگاههای پدالدار جدید رو.
و میگی اسمشون رو به اسم خودت گذاشتی؟
اسمت چی بود؟ بایکِل؟
بایکل اسم پدرم بود.
بایکی صدام کن.
ولی این یه بایکی سه نفرهست.
تکسوارای غمگین اون طرفن.
من تکسوار نیستم. منتظر یه عدهام.
اوه، مطمئنی که میان؟
چی؟ آره... آره، برادر و خواهرم هستن.
با هم برنامه داریم.
همهی خواهر و برادرا با هم نمیسازن.
باشه بایکی، خب، در واقع ما میسازیم،
پس ممنون بابت نصیحت عجیب و ناخواستهات،
ولی من همین سه نفره رو میبرم.
اوه، آخه بخشی از کار من
اینه که به آدما کمک کنم با این حقیقت روبهرو بشن
که عزیزاشون اونقدر که فکر میکنن، دوستشون ندارن.
چی داره میشه؟ من نمیفهمم...
این چه جور گفتوگوییه؟ چرا؟ اوه.
اوه، شکر خدا. پیداشون شد.
بایکی، تو واقعاً وحشتناک بودی.
ببخشید دیر کردیم تای.
میدونی، این یارو برای یه لحظه نگرانم کرد
که شماها قرار نیست...
اوه، این دیگه چه کوفتیه؟
وایسا!
دو تا بدل فرستادی؟ جدی؟
آه، لعنتی، چطور فهمیدی؟
چطور فهمیدم؟
یه مردی که اساساً مخفیانه دنبالته و به دلایل عجیب
وانمود میکنه که توئه؟
به خودم نگرفتم.
و یه هیولای کثافت شبیه خودت که حتی زبانم بلد نیست؟
این یکی قرار بود بلد باشه.
فکر کنم حالا غذای اون یکیها میشه.
میدونی، اگه نمیخواستی باهام وقت بگذرونی،
میتونستی بهم بگی.
من جلوی بایکی تحقیر شدم.
فقط سرمون شلوغ بود.
اگه تموم وقت دنیا رو داشتیم،
تمام روز، هر روز، با هم بودیم.
به دل نگیر.
معلومه که به دل میگیرم!
فکر میکردم ما نزدیکیم.
هستیم.
ببین، من هیپو ۲ رو
هفتهی پیش با بابا فرستادم اردو،
و بابا بهش گفت که دوستش داره.
بهت قول میدم، وقت میذارم برای...
زنگ هشدام! خونها الآن لخته میشن.
اوه، نه! یعنی برای گودال کندن دیرم شده.
همه میدونن که نمیتونی گودال کندن رو...
گودال کندن... کندن گودال.
منم دوستت دارم.
SANDS Movie :ارائه شده توسط
✦ @ amirluminox | Amir Luminox ترجمه از ✦
« کــراپــوپــولــیــس »
تازهترین خبر! تازهترین خبر!
راز اسپارتا برای قدرت فوقالعاده،
شماره سه مغزت رو منفجر میکنه!
سرباز داخل اسبت؟
احتمالش از چیزی که فکر میکنی بیشتره.
سیرنهای واقعی توی منطقهی شما میخوان با شما سکس داشته باشن!
هی، بس کن. داری کثیفکاری میکنی.
اینه که بهش میگن «خبر فوری». (بازی با کلمه breaking در معنای تخریب)
خب، جای دیگهای تخریبش کن. من دارم اینجا حلوت میکنم.
فلاش سلطنتی!
دینامیک شاهزادهای خواهر و برادری به فنا رفت!
این یه مسئلهی خصوصیه، و اصلاً هم درست نیست،
و دارم روش کار میکنم. چرا این خبره؟
کافیه!
اینه که بهش میگن «تبلیغات هدفمند».
این دیگه چیه؟
«آزمون سهتاییهای نایکی»!
مسابقهی الههی پیروزی که توش گروههای سه نفره
میتونن شهرت، افتخار و جایگاهی
بین بزرگترین سهنفرههای تمام تاریخ به دست بیارن! الآن ثبت نام کن!
شهرت و افتخار؟ کلکش چیه؟
دسترسی کامل به بقیهی این گلدون رو
فقط با ماهی یک ماهی به دست بیار!
ماهی؟
یه ساک خرید رایگان هم میگیری.
چند بار باید بهت بگم
من دوست ندارم شرابم رو بجوَم؟
و شلاب کجاست؟
اگه من تمام صبح غر بزنم، ولی شوهرم
نباشه که بشنوه،
اصلاً غر زدم؟
همینجام، عزیزم.
شنیدم و موافقم.
چرا مثل یه پسر کوچولوی بامزه لباس پوشیدی؟
چون این پسر کوچولوی بامزه
باید بره تئاتر.
«راپسودها» توی شهرن.
- کیها؟ - راپسودها.
اونا یه گروه تئاتری خیلی محبوبن،
که مورد علاقهی هزاران نفرن.
فکر میکردم از تئاتر متنفری.
خب، کار شهر داریه.
مجبورم برم، و نخواستم
تو رو با این همه هیاهو درگیر کنم.
و شما دو تا با هم میرین؟
اوه، دلیرا، اینجوری نیست.
من فقط اونجا هستم که شلاب وقتی گیج میشه
دربارهی اینکه کی کیه
و چی شد، یواشکی در گوشش بگم،
حتی وقتی هر دومون یه میزان اطلاعات داریم.
اوه، من اصلاً برام مهم نیست.
اون میدونه که میتونه با هر کسی که میخواد سکس داشته باشه.
من فقط دارم تلاش میکنم بفهمم چرا اون رو داری
به عنوان همراهت به این مزخرف میبری،
و من قراره چی کار کنم؟ تنها اینجا بشینم
با این یکی، که داره همینطور
گولههای شراب بدون الکل بهم میده؟
عشقم، تئاتر تمامش دربارهی ابراز
احساسات انسانه، واسه همین دوست دارن اونجا رو
منطقهای بدون خدا نگه دارن.
ولی نگران نباش، چیزی رو از دست نمیدی.
ویسرا، بریم؟
یه چیزی درست نیست.
میدونستم متوجه میشی!
متأسفم که اینجوری دارم گریه میکنم.
- من فقط... - با تو نبودم.
با شلاب بودم.
اون نمیخواد من توی اون نمایش باشم،
و من دارم تلاش میکنم دلیلش رو بفهمم.
اسکات، اون شیرهی ضعف رو دوباره بکش توی چشمات.
ما داریم میریم تئاتر.
گفتم دوباره بکش توی چشمات!
گوش کنید، یه خبر مهم دارم.
اوه، آره لعنتی!
دعوای کوزهای!
نه، نه، این یه استعاره بود.
این رابطهی خرد شدهی ماست.
باید یه گلدون رو میشکستی واسه این کار؟
گرون به نظر میرسه.
روی گلدون تمرکز نکن.
روی این واقعیت تمرکز کن که رابطهی ما،
مثل این گلدون، شکسته شده.
خب، آره. سر شلوغی افتضاحه!
ما قبلاً کلی کارای مختلف میکردیم،
اما الآن همهش اینه، «استوپ، شمشیریت رو تمیز کن.»
«استوپ، باید واقعاً به سربازات غذا بدی.»
خستهام.
به همین دلیله که ما رو ثبت نام کردم توی...
«آزمون سهتاییها».
آزمون سهسه؟
اوه، اسمش رو شنیدی؟
اون مسابقهی دیوانهوار که نایکی اسپانسرشه؟
منظورت نایکی، الهه است؟
معلومه منظورم نایکی، الهه است.
کلمهی نایکی
توی این بافت معنای دیگهای نداره.
میدونم.
فقط میخواستم شفافسازی کنم، وقتی دربارهی نایکی صحبت میکنیم،
منظورمون نایکی، الهه است.
باشه، فهمیدم.
من میگم، بریم انجامش بدیم.
برامون خوبه. ما مسابقهی نایکی،
نایکی الهه، رو میبریم،
بیشتر به هم نزدیک میشیم، و بچهها، ما میتونیم تبدیل بشیم به
یه سهنفرهی واقعاً مشهور.
ببین دیگه کی این مسابقه رو برده.
«الهههای سرنوشت»، «الهههای انتقام»،
اون سه تا آدمی که توی گِل زندگی میکنن.
برادران گِلی اینجوری مشهور شدن؟
ما میتونیم برادران گِلی بعدی باشیم؟
آره. موافقی؟
قسم میخورم به اون زانوی کوچولوی عجیب و غریبت که موافقیم.
آره. «خواهر و برادرا» روی سه.
یک، دو.
تکلیف کارایی که باید انجام بدیم چی میشه؟
یادت باشه، سرمون خیلی شلوغه و برنامههامون پره.
خب، من حواسم به اون هست.
من خودم رو تبرئه میکنم، استوپنداس.
تو چی؟ قرار نبود امروز کشتی رو تمیز کنی؟
فقط شماها نیستین که بدل دارین.
سایرس رو یادت میاد؟
عرشهی عقب، عرشهی عقب، عرشهی عقب رو تمیز کن.
نه.
من واقعاً اونقدر چیزا رو یادم نمیمونه.
مهم نیست. سه!
این آسون میشه.
هیچ سهتایی نمیتونه توی قدرت، ذکاوت،
- و... امم... - بیاین فقط بریم سراغ بعدی.
وانمود کن اصلاً جمله رو شروع نکردی.
برای همهمون بهتره.
خب، فکر میکنید چی میخواد باشه؟
فقط چند تا آزمون استاندارد برای نزدیکی؟
مسابقهی سه پا؟ پریدن برای اعتماد؟
آب خوردن از پایین به بالا همزمان با آواز خوندن؟
فکر کنم اون برای سکسکهست.
اگه نایکی، الهه رو بشناسم،
خیلی سختتر از این حرفاست.
شرط میبندم یه چالشی هست
که توش روی یه پل طنابیایم با تختههای ناکافی
و خطرناک روی یه رودخونه تاب میخوریم.
صبر کن، چی گفتی؟
مدعیان!
No comments yet. Be the first to leave one.