Krapopolis

Krapopolis

Stáhnout Farsi Persian titulky

Série 3

Informace o verzi

Krapopolis S03E09 1080p WEB h264-EDITH
Komentář od amirluminox
SANDS Movie :ارائه از

Tagy

webdl
Zveřejněno: 2025-12-10
Stažení: 18
Pro sluchově postižené: No
FPS: 23.976

Náhled titulků v jazyce Farsi Persian

Prvních 200 řádků.

‫باورم نمی‌شه ‫این دستگاه‌های پدال‌دار جدید رو.

‫و می‌گی اسمشون رو ‫به اسم خودت گذاشتی؟

‫اسمت چی بود؟ بایکِل؟

‫بایکل اسم پدرم بود.

‫بایکی صدام کن.

‫ولی این یه بایکی سه نفره‌ست.

‫تک‌سوارای غمگین اون طرفن.

‫من تک‌سوار نیستم. ‫منتظر یه عده‌ام.

‫اوه، مطمئنی که میان؟

‫چی؟ آره... ‫آره، برادر و خواهرم هستن.

‫با هم برنامه داریم.

‫همه‌ی خواهر و برادرا با هم نمی‌سازن.

‫باشه بایکی، ‫خب، در واقع ما می‌سازیم،

‫پس ممنون بابت نصیحت عجیب ‫و ناخواسته‌ات،

‫ولی من همین سه نفره رو می‌برم.

‫اوه، آخه بخشی از کار من

‫اینه که به آدما کمک کنم ‫با این حقیقت روبه‌رو بشن

‫که عزیزاشون ‫اون‌قدر که فکر می‌کنن، دوستشون ندارن.

‫چی داره می‌شه؟ من نمی‌فهمم...

‫این چه جور گفت‌وگوییه؟ چرا؟ اوه.

‫اوه، شکر خدا. پیداشون شد.

‫بایکی، تو واقعاً وحشتناک بودی.

‫ببخشید دیر کردیم تای.

‫می‌دونی، این یارو ‫برای یه لحظه نگرانم کرد

‫که شماها قرار نیست...

‫اوه، این دیگه چه کوفتیه؟

‫وایسا!

‫دو تا بدل فرستادی؟ جدی؟

‫آه، لعنتی، چطور فهمیدی؟

‫چطور فهمیدم؟

‫یه مردی که اساساً ‫مخفیانه دنبالته و به دلایل عجیب

‫وانمود می‌کنه که توئه؟

‫به خودم نگرفتم.

‫و یه هیولای کثافت شبیه خودت ‫که حتی زبانم بلد نیست؟

‫این یکی قرار بود بلد باشه.

‫فکر کنم حالا غذای اون یکی‌ها می‌شه.

‫می‌دونی، ‫اگه نمی‌خواستی باهام وقت بگذرونی،

‫می‌تونستی بهم بگی.

‫من جلوی بایکی تحقیر شدم.

‫فقط سرمون شلوغ بود.

‫اگه تموم وقت دنیا رو داشتیم،

‫تمام روز، هر روز، با هم بودیم.

‫به دل نگیر.

‫معلومه که به دل می‌گیرم!

‫فکر می‌کردم ما نزدیکیم.

‫هستیم.

‫ببین، من هیپو ۲ رو

‫هفته‌ی پیش با بابا فرستادم اردو،

‫و بابا بهش گفت که دوستش داره.

‫بهت قول می‌دم، ‫وقت می‌ذارم برای...

‫زنگ هشدام! ‫خون‌ها الآن لخته می‌شن.

‫اوه، نه! یعنی ‫برای گودال کندن دیرم شده.

‫همه می‌دونن ‫که نمی‌تونی گودال کندن رو...

‫گودال کندن... کندن گودال.

‫منم دوستت دارم.

‫ SANDS Movie :ارائه شده توسط

‫✦ @ amirluminox | Amir Luminox ترجمه از ✦

‫ « کــراپــوپــولــیــس »

‫تازه‌ترین خبر! تازه‌ترین خبر!

‫راز اسپارتا برای قدرت فوق‌العاده،

‫شماره سه مغزت رو منفجر می‌کنه!

‫سرباز داخل اسبت؟

‫احتمالش از چیزی که فکر می‌کنی بیشتره.

‫سیرن‌های واقعی توی منطقه‌ی شما ‫می‌خوان با شما سکس داشته باشن!

‫هی، بس کن. ‫داری کثیف‌کاری می‌کنی.

‫اینه که بهش می‌گن «خبر فوری». ‫(بازی با کلمه breaking در معنای تخریب)

‫خب، جای دیگه‌ای تخریب‌ش کن. من دارم اینجا حلوت می‌کنم.

‫فلاش سلطنتی!

‫دینامیک شاهزاده‌ای خواهر و برادری ‫به فنا رفت!

‫این یه مسئله‌ی خصوصیه، ‫و اصلاً هم درست نیست،

‫و دارم روش کار می‌کنم. ‫چرا این خبره؟

‫کافیه!

‫اینه که بهش می‌گن ‫«تبلیغات هدفمند».

‫این دیگه چیه؟

‫«آزمون سه‌تایی‌های نایکی»!

‫مسابقه‌ی الهه‌ی پیروزی ‫که توش گروه‌های سه نفره

‫می‌تونن شهرت، افتخار و جایگاهی

‫بین بزرگ‌ترین سه‌نفره‌های تمام تاریخ ‫به دست بیارن! الآن ثبت نام کن!

‫شهرت و افتخار؟ کلکش چیه؟

‫دسترسی کامل به بقیه‌ی این گلدون رو

‫فقط با ماهی یک ماهی به دست بیار!

‫ماهی؟

‫یه ساک خرید رایگان هم می‌گیری.

‫چند بار باید بهت بگم

‫من دوست ندارم شرابم رو بجوَم؟

‫و شلاب کجاست؟

‫اگه من تمام صبح غر بزنم، ‫ولی شوهرم

‫نباشه که بشنوه،

‫اصلاً غر زدم؟

‫همین‌جام، عزیزم.

‫شنیدم و موافقم.

‫چرا مثل یه پسر کوچولوی بامزه لباس پوشیدی؟

‫چون این پسر کوچولوی بامزه

‫باید بره تئاتر.

‫«راپسودها» توی شهرن.

‫- کی‌ها؟ ‫- راپسودها.

‫اونا یه گروه تئاتری خیلی محبوبن،

‫که مورد علاقه‌ی هزاران نفرن.

‫فکر می‌کردم از تئاتر متنفری.

‫خب، کار شهر داریه.

‫مجبورم برم، و نخواستم

‫تو رو با این همه هیاهو ‫درگیر کنم.

‫و شما دو تا با هم می‌رین؟

‫اوه، دلیرا، این‌جوری نیست.

‫من فقط اونجا هستم ‫که شلاب وقتی گیج می‌شه

‫درباره‌ی این‌که کی کیه

‫و چی شد، یواشکی در گوشش بگم،

‫حتی وقتی هر دومون یه میزان اطلاعات داریم.

‫اوه، من اصلاً برام مهم نیست.

‫اون می‌دونه که می‌تونه ‫با هر کسی که می‌خواد سکس داشته باشه.

‫من فقط دارم تلاش می‌کنم بفهمم ‫چرا اون رو داری

‫به عنوان همراهت به این مزخرف می‌بری،

‫و من قراره چی کار کنم؟ تنها اینجا بشینم

‫با این یکی، که داره همین‌طور

‫گوله‌های شراب بدون الکل بهم می‌ده؟

‫عشقم، تئاتر تمامش درباره‌ی ابراز

‫احساسات انسانه، ‫واسه همین دوست دارن اونجا رو

‫منطقه‌ای بدون خدا نگه دارن.

‫ولی نگران نباش، ‫چیزی رو از دست نمی‌دی.

‫ویسرا، بریم؟

‫یه چیزی درست نیست.

‫می‌دونستم متوجه می‌شی!

‫متأسفم که این‌جوری دارم گریه می‌کنم.

‫- من فقط... ‫- با تو نبودم.

‫با شلاب بودم.

‫اون نمی‌خواد من توی اون نمایش باشم،

‫و من دارم تلاش می‌کنم ‫دلیلش رو بفهمم.

‫اسکات، اون شیره‌ی ضعف رو ‫دوباره بکش توی چشمات.

‫ما داریم می‌ریم تئاتر.

‫گفتم دوباره بکش توی چشمات!

‫گوش کنید، یه خبر مهم دارم.

‫اوه، آره لعنتی!

‫دعوای کوزه‌ای!

‫نه، نه، این یه استعاره بود.

‫این رابطه‌ی خرد شده‌ی ماست.

‫باید یه گلدون رو می‌شکستی واسه این کار؟

‫گرون به نظر می‌رسه.

‫روی گلدون تمرکز نکن.

‫روی این واقعیت تمرکز کن ‫که رابطه‌ی ما،

‫مثل این گلدون، شکسته شده.

‫خب، آره. سر شلوغی افتضاحه!

‫ما قبلاً ‫کلی کارای مختلف می‌کردیم،

‫اما الآن همه‌ش اینه، ‫«استوپ، شمشیریت رو تمیز کن.»

‫«استوپ، باید واقعاً ‫به سربازات غذا بدی.»

‫خسته‌ام.

‫به همین دلیله که ‫ما رو ثبت نام کردم توی...

‫«آزمون سه‌تایی‌ها».

‫آزمون سه‌سه‌؟

‫اوه، اسمش رو شنیدی؟

‫اون مسابقه‌ی دیوانه‌وار ‫که نایکی اسپانسرشه؟

‫منظورت نایکی، الهه است؟

‫معلومه منظورم نایکی، الهه است.

‫کلمه‌ی نایکی

‫توی این بافت معنای دیگه‌ای نداره.

‫می‌دونم.

‫فقط می‌خواستم شفاف‌سازی کنم، ‫وقتی درباره‌ی نایکی صحبت می‌کنیم،

‫منظورمون نایکی، الهه است.

‫باشه، فهمیدم.

‫من می‌گم، بریم انجامش بدیم.

‫برامون خوبه. ما مسابقه‌ی نایکی،

‫نایکی الهه، رو می‌بریم،

‫بیشتر به هم نزدیک می‌شیم، و بچه‌ها، ‫ما می‌تونیم تبدیل بشیم به

‫یه سه‌نفره‌ی واقعاً مشهور.

‫ببین دیگه کی این مسابقه رو برده.

‫«الهه‌های سرنوشت»، «الهه‌های انتقام»،

‫اون سه تا آدمی که توی گِل زندگی می‌کنن.

‫برادران گِلی این‌جوری مشهور شدن؟

‫ما می‌تونیم ‫برادران گِلی بعدی باشیم؟

‫آره. موافقی؟

‫قسم می‌خورم به اون زانوی ‫کوچولوی عجیب و غریبت که موافقیم.

‫آره. «خواهر و برادرا» روی سه.

‫یک، دو.

‫تکلیف کارایی که باید انجام بدیم چی می‌شه؟

‫یادت باشه، سرمون خیلی شلوغه و برنامه‌هامون پره.

‫خب، من حواسم به اون هست.

‫من خودم رو تبرئه می‌کنم، ‫استوپنداس.

‫تو چی؟ قرار نبود ‫امروز کشتی رو تمیز کنی؟

‫فقط شماها نیستین که بدل دارین.

‫سایرس رو یادت میاد؟

‫عرشه‌ی عقب، عرشه‌ی عقب، ‫عرشه‌ی عقب رو تمیز کن.

‫نه.

‫من واقعاً ‫اون‌قدر چیزا رو یادم نمی‌مونه.

‫مهم نیست. سه!

‫این آسون می‌شه.

‫هیچ سه‌تایی نمی‌تونه توی قدرت، ذکاوت،

‫- و... امم... ‫- بیاین فقط بریم سراغ بعدی.

‫وانمود کن ‫اصلاً جمله رو شروع نکردی.

‫برای همه‌مون بهتره.

‫خب، فکر می‌کنید چی می‌خواد باشه؟

‫فقط چند تا ‫آزمون استاندارد برای نزدیکی؟

‫مسابقه‌ی سه پا؟ پریدن برای اعتماد؟

‫آب خوردن ‫از پایین به بالا هم‌زمان با آواز خوندن؟

‫فکر کنم اون برای سکسکه‌ست.

‫اگه نایکی، الهه رو بشناسم،

‫خیلی سخت‌تر از این حرفاست.

‫شرط می‌بندم یه چالشی هست

‫که توش روی یه پل طنابی‌ایم ‫با تخته‌های ناکافی

‫و خطرناک روی یه رودخونه ‫تاب می‌خوریم.

‫صبر کن، چی گفتی؟

‫مدعیان!

Krapopolis subtitles in other languages

More Farsi Persian subtitles for Krapopolis

Komentáře

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left