Prvních 200 řádků.
.من در فضا به دنيا اومدم
هيچوقت پرتو نور خورشيد رو ...روي صورتم حس نکردم
در هواي آزاد نفس نکشيدم .و در آب شناور نشدم
.هيچکدوممون همچين تجربهاي نداشتيم
...آرک بمدت سه نسل تلاش کرده
تا اونچه از نسل انسان .مونده رو زنده نگه داره
...اما حالا خونهي ما در حال نابوديه
.و ما آخرين اميد بشر هستيم
صد زنداني براي انجام يک ماموريت .بسيار دشوار به زمين فرستاده شدند
.همهي ما بخاطر شکستن قوانين، اينجا هستيم
روي زمين، قانوني وجود نداره
,فقط بايد زنده بمونيم ...اما مورد آزمايش قرار ميگيريم
،توسط زمين ،بوسيله رازهايي که در خود داره
،و بيشتر از همه .بوسيلهي همديگه آزمايش ميشيم
...آنچه در "100" گذشت
کي به من شليک کرد؟
.بلامي بليک
.اون هم با سفينه فرستاده شده
هنوز داريم بررسي ميکنيم .که چه کسي بهش کمک کرده
.رئيس رو بکش
.واسه همين مچبندها رو در آوردي
.ميخواستي که همه فکر کنن ما مُرديم
...اگه آرک بفهمه که زنده مونديم
ميان پايين، و وقتي که بيان .کار من تمومه
.ميشه در زمين زنده موند .بشر قراره به خونهش برگرده
هي، چرا داري ازش دفاع ميکني؟
.چون جون من رو نجات داده
.هرگز نميخواستم هيچکدوم از اين بلاها سرت بياد
.ممنون
با آرک حرف زدي؟
.به مادرِ "ديگ" خبر دادم که "جان" مُرده
.فکر کنم بايد بعداً به والدين "روما" هم خبر بدم
.ممنون که اين کار رو ميکني .بهت مديونم
...همش داريم به اين خانوادهها ميگيم که
...بچههاشون توسط زمينيها کشته شدن
...کاش ميتونستيم بگيم که
.تا حدي عدالت رو هم برقرار کرديم
.قرار نيست اون رو بکشيم
...وقتي صورتت رنگي باشه
.خيلي ترسناکتر ميشي
.در مورد اون زميني بگو
...ميتونه اطلاعاتي در مورد
روش زنده مونده در زمستون بده؟
واسه آماده شدن براي زمستون .داريم تمام تلاشمون رو ميکنيم
...مقداري حبوبات، گردو
،و گوشتِ پرورده جمع کرديم ،ريشه گياهان رو جمع کرديم
ولي حقيقت اينه که قبل از اينکه .از گرسنگي بميريم، منجمد ميشيم
.واسه اين مشکلتون خبر خوبي براتون داريم
...با توجه به نقشههاي پدافندي قبل از جنگ
...يه آمادگاه وسايل اورژانسي
.در نزديکي محل فرود سفيه وجود داره
.اينا مختصاتش هستن
...علاوه بر اون ملزومات
...ميتونه پناهگاهي براي شما صد نفر
.و افرادي که از آرک قراره بيان، باشه
و چرا فکر ميکني که تا حالا دست نخورده باقي مونده؟
اون طوري طراحي شده .که در مقابل جنگ هستهاي مقاوم باشه
.بسيار خب. ارزش بررسي رو داره
.جناب رئيس، من اعتراض دارم
.پروژهي "اگزودس" در حال اجراست
...بچهها بايد در اردوگاه خودشون بمونن
.تا زماني که اولين سفينه پرتاب بشه
...حتي اگه همهچيز بدونِ هيچ مشکلي انجام بشه
...گروهِ 100، قبل از رسيدن کمک
.توسط پرتوهاي موجود ميميرن
.ميخوام چند لحظه با کلارک تنها صحبت کنم
...و ميدونم که يه سري از والدين صف کشيدن
.تا با فرزندانشون حرف بزنن
...کلارک، همهي ما به کاري که
.تو اونجا انجام دادي افتخار ميکنيم
...مادرت
.نميخوام در مورد مادرم حرف بزنم
.خواهش ميکنم، کلارک .ديگه وقتشه که اون رو ببخشي
بذار يه وقت تعيين کنم تا ...تو و اَبي با هم بشينين
.ببين
ميدونم که هر دوي شما فکر ميکنين ...که خيانتِ پدرم
،باعث کشته شدنش شد
،و اون يه اتفاق غمناک و اجتنابناپذير بوده
،ولي ديدگاه من فرق داره
.و هرگز عرض نميشه
...پس لطفاً فقط بگو نفر بعدي کيه
و بذار يه نفر که واقعاً ...ميخواد با والدينش حرف بزنه
.الان بياد بشينه
!"دَکس"
هي، دکس رو نديدين؟
.اونجا پيش مسئولين تهيه گوشت هستش
.دکس...نوبت توئه
مامانم کجاست؟
،بعد از يه گفتگوي کوتاه بين ما .ميتوني اون رو ببيني
تنهايي؟
آره، چطور؟
،اگه درست يادم باشه .تو يه نفر رو تا سرحد مرگ زده بودي
.ازم دزدي کرده بود - .آروم باش -
من يه مشکلي دارم، و فکر کنم ،تو ميتوني به من کمک کني تا برطرفش کنم
...و در عوض، بهت تضمين ميکنم که مامانت
...يه جا در اولين سفينهي پرتابي خواهد داشت
...و وقتي به زمين برسم
.يه ماموريت دلخواه برات دارم
ازم ميخواي چيکار کنم؟
.بلامي بليک رو بکش
هنوز اينجايي؟
تا وقتي نذاري ببينمش .از اينجا تکون نميخورم
.هر جور راحتي
گذاشتم زنده بمونه. همين کافي نيست؟
.اون جون من و تو رو نجات داد
...ميدونم ديدگاه تو اينطوريه، اما
.خب همينطور هم هست
.اون هنوز خطرناکه
.فقط به خاطر کاري که تو باهاش کردي
...هر رابطهي نزديکي که فکر ميکني
.با اون حيوون داري رو فراموش کن
.نبايد اون رو ببيني .ختم کلام
اگه من زندگيت رو خراب کردم چرا الان به من اهميت ميدي؟
.خودت بايد ازم بخواي که برم اون بالا
،شايد شانس بياري و اون من رو بکشه
.اينطوري مشکل هم برطرف ميشه
.اکتاويا، ميدوني که منظورم اين نبوده
...بلامي
.هنوز جوابم منفيه
.نميخوام با "جاها" صحبت کنم
.هي، تند نرو
.واسه اين به اينجا نيومدم
پس چي؟
...آرک يه سري مدارک قديمي داره که نشون ميده
.يه آمادگاه در فاصلهي نهچندان دور از اينجا وجود داره
چه ملزوماتي؟
...ملزوماتي که ممکنه به ما کمک کنه
.بتونيم زمستون رو دووم بياريم
.ميخوام برم بررسي کنم .دنبال يه همراه بودم
چرا از من ميخواي؟
...خب، چون در حال حاضر، فکر کنم
اطرافم کس ديگهاي نيست که .ازش خوشم بياد
،وسايلم رو جمع ميکنم .تا 10 دقيقه ديگه ميام پيشت
به نظرت با اون زميني ميخوان چيکار کنن؟
.ترجيح ميدم بهش فکر نکنم
خب، چند روز ميشه که .بلامي اون رو حبس کرده
چقدر طول ميکشه تا دوستاش به کمکش بيان؟
.خوش باش
،تا اون موقع .همهي ما از کاهش دماي بدن مُرديم
.هي، هي، هي
در چه حالي؟
...ضعيف، خسته
.و خوشحال بابت زنده موندن
...خب اگه ميخواي همچنان زنده بموني
.بايد استراحت کني
.اگه لازم بشه به تخت ميبندمش
.امروز از اردوگاه ميرم بيرون
ميشه چند ساعت ديگه، پانسمانش رو عوض کني؟
صبر کن. کجا ميري؟
.يه ماموريت از طرف آرک دارم
.جاي نگراني نيست
.اون بيرون امن نيست
.فين! کلارک يه دختر بالغه .ميتونه از خودش مراقبت کنه
...کلارک
.بهتره راه بيفتيم
.حواست رو جمع کن تا از تخت بلند نشه
.انگار يه برنامه دارم
.زيادي جيره برداشتي
.ميدوني که قراره واسه يه روز بيرون باشيم
.اتفاقات زيادي ممکنه توي يه روز رخ بده
.هي، ميلر
والدين "روما" پشت بيسيم .منتظرت هستن
.سلام. زياد وقت نداريم
.برات کمي آب آوردم
.بگير
خوبه، آره؟
.متاسفم که خيلي وقته به ديدنت نيومدم
.برادرم من رو از اينجا دور نگه داشته
...خيلي عوضي شده
.شايد تا الان خودت هم فهميده باشي
.حرفام رو ميفهمي. ميدونستم
...خب، حداقل بذار سريع
.تميزت کنم
...اينا همش تقصير منه، چون وقتي توي غار
.من رو حبس کرده بودي خيلي ناجور ترسيده بودم
،اگه بدوني من چطور بزرگ شدم .دليل ترسم رو درک ميکني
.اسم من "لينکولن"ـه
.لينکولن
.من اکتاويا هستم
خب، فقط همين؟
فقط همين رو داري که بگي؟
.حرف زدنِ ما، کار خطرناکيه
،خب، اگه قراره حرف نزنيم
چرا اسمت رو به من گفتي؟
ميخوام بعد از اينکه مُردم .من رو به ياد داشته باشي
.قرار نيست بميري. اين حرف رو نزن
...اکتاويا
.آخرش همينطوري ميشه
.فقط باهاشون حرف بزن
.بهشون بگو که تو دشمن نيستي
.هستم
.اکتاويا، بزن بيرون
.بلامي که اينجا نيست
برو بيرون، وگرنه طوري ميزنمش که .خودم هم از انجامش درد بکشم
.باشه، باشه. فهميدم. دارم ميرم
.ميدوني اولين سفينه بزودي پرتاب ميشه
.مطمئنا نميتوني واسه هميشه از دست جاها فرار کني
.ميتونم سعي کنم
.اون آمادگاه بايد يه جايي همين اطراف باشه
.بايد يه در داشته باشه
No comments yet. Be the first to leave one.