Prvních 200 řádků.
سايه فيلمي از: ژانگ ييمو
Milad66gh با افتخار تقديم ميکند
جان پادشاهان و اشرافيان چين به خاطر جنگهاي بي پايان و درگيري هاي داخلي بر سر قدرت هميشه در خطر بود آنان براي زنده ماندن، مخفيانه جانشيناني را به کار گرفتند که آنان را "سايه" مي خواندند
سايه ها شجاعانه و با قمار روي زندگي خود و مواجهه با مرگ به اربابان خود خدمت ميکردند آنان در گمنامي ميزيستند، نامشان در تاريخ آورده نميشد و بدون به جاي گذاشتن ردي ناپديد ميشدند
اين داستان يکي از سايه هاست قصه با "بانو" شروع ميشود، همسر فرمانده ي پادشاهي پِي که با سخت ترين دوراهي زندگي خود مواجه ميشود
اجازه صحبت ميخوام قربان
قربان
قربان
...فرمانده
بازم تو
چي شده؟
او ديروز توي شهر جينگ جو بوده
چي؟
او به جينگ جو رفته
براي چي؟
براي عرض تبريک تولد به يانگ
او ديروز رفته اونجا
اونوقت تو الان به من خبر ميدي؟
روئه جين
وزير معتمد من
اين چه وضع خدمتگزاري به منه؟
حالا برگشته؟
هنوز نه
برو، منتظرش بمون
به محض اينکه برگشت
بدون ثانيه اي تاخير بيارش پيش من
بله قربان
قصر فرمانروا
چي ميگه؟
اين نوشته
در مورد قدرت مردانگيه
اينجا حرفي از زنان وجود نداره
کيان، نرينه، خاستگاه همه چيز
بايد به جهان حکمراني کنه
اين نوشته
کيان" هست"
اين اراده خدايانه
برادر
حرف اين موضوع توي قصر هم پيچيده
نوشته حاوي يک نشانه مثبت هم هست
نبرد چه وقتي شروع ميشه؟
تابستون يا پاييز؟
... نوشته ميگه که
طي هفت روز نوبت ما ميشه
هفت روز؟
بعد از هفت روز بارش باران
وقتي که آب بالا بياد، ما پيروز ميشيم
!فرمانده وارد ميشوند
!دلاور يکه تاز ما برگشته
خواهر
گزارش ميدم
شنيدم که
به جشن تولد يانگ رفته بودي
و مطمئنم که صحبتهاي شيريني با هم داشتيد
من براي مطالبه يک چيز به جينگ جو رفته بودم
پادشاهي شهر يان بيست ساله که غصب شده
و او قصد برگردوندنش رو داره؟
پس ميخواي اعلام جنگ کني؟
من و يانگ توافق کرديم که
طي چند روز آينده، زير گذرگاه هاي شهر
نبردي تن به تن داشته باشيم
تا برنده مشخص بشه
ما دو ملت با هم متحديم
و نبرد تن به تن بين فرماندهان ارشد ما
به معني جتگه
يعني اين رو نميفهمي؟
او اين رو قبول کرد
خب
بهم بگو
مطمئني ميتوني شکستش بدي؟
آره يا نه؟
چقدر احتمال بردت وجود داره؟
در بهترين حالت سه از ده
يعني هيچي
اگر معاهده صلح بين ما وجود نداشت
پِي مدتها پيش از بين رفته بود
درود بهت
همه چيز رو نابود کردي
شهر جينگ جو هنوز هم به پِي تعلق داره
و اين شهر مدتهاست در تصرف پادشاهي يان بوده
هر اهلِ پيِ با شرافتي
براي بازپس گيريش ميجنگه
هيچ فرمانروايي نميتونه بر خلاف اراده اين مردم کاري کنه
اگر جينگ جو باز پس گرفته نشه
حکومت پِي، تحت سلطنت شما نابود ميشه
فرمانده
چطور جرات ميکني همچين چيزي رو بگي؟
من ترجيح ميدم از خير جينگ جو بگذرم
تا اينکه اتحادمون رو نابود کنم
من از طرف شما
چيز ديگه اي گفتم
ديگه رسماً داري به جاي من پادشاهي ميکني؟
به هر حال کاريه که شده
و مجازات من چيه؟
بسيار خوب
جر و بحث نکنيم
پدر ما زود از دنيا رفت
و من و خواهرم جز هم، کسي رو نداشتيم
من به خاطر تدبير شما بود
که بالاخره به تاج و تخت رسيدم
بيخيال موضوع بشيم
حق با عاليجنابه
بهتره از اين ملاقات نهايت لذت رو ببريم
مدت زمانيه که ميشنوم
شما و همسرتون بديع ترين دونوازي رو انجام ميدين
هميشه دوست داشتم بشنوم
برام مينوازيد؟
اعلي حضرت
پادشاهي ما در رنج و عذابه
بنابراين ... روحيه نوازندگي ندارم
فرمانده
پادشاه رو نااميد نکنيد
بله، لطفاً
ما از نوازندگي شما لذت ميبريم
بيا
قانون ها رو بياريد
بفرماييد
بيايد، بيايد
لطفا
چي؟
من... پادشاه شما
نميتونم کاري کنم که براي من بنوازيد؟
فرمانده
اعلي حضرت
من گناهکارم
شما هنوز شروع نکرديد
بابت چي گناهکاريد؟
من حواس شوهرم رو با صدا و نجواي زيبا
پرت نخواهم کرد
من به خدايان قسم خوردم
تا روزي که جينگ جو به ما برنگرده
هرگز حتي يک نُت موسيقي هم ننوازم
...و اگر نواختم
چي ميشه؟
انگشتانم رو قطع خواهم کرد
تا تقاص شکستن قسمم رو بدم
عهد و پيمان تکان دهنده اي با خدايان بستيد
اما خود من خداي پِي هستم
و ازتون ميخوام که بنوازيد
اينطور به من مديون نميشيد؟
خب باشه
امروز آهنگ نزنيد
بيايد ببريشون
بيايد
اونها ميزنن
پس من گوش نميدم
فرمانده
بانو منتظر شمان
عهد بانو
عهد من هم هست
من موهام رو ميزنم
تا از خدايان طلب بخشش کنم
فرمانده، نکن
فرمانده، نه
اين کار رو نکن
بسيار خوب، آهنگ نزنيد
اين کارا چيه ميکنيد؟
ما مرخص ميشيم
عاليجناب، چرا اصرار کرديد فرمانده بنوازن؟
ميخواستم که
گشتاخي و غرورش رو کم کنم
من بايد خرابکاري اون رو جمع و جور کنم
فقط يه راه مونده
پينگ، پسر يانگ
هنوز ازدواج نکرده، درسته؟
... قربان ميفرماييد که
بايد با خواهر سر به هواي من ازادواج کنه
بهتر نيست اول از خواهرتون بپرسيم؟
من برادر بزرگترشم
سوال نداره
بايد به اطلاع يانگ برسونيد
که فرمانده نماينده من نيست
ما علاقه اي به بازپس گيري جينگ جو نداريم
و از اون کمتر مايليم که جنگي آغاز بشه
يشنهاد من
خلوص نيت ما رو نشون ميده
بسيار خوب
يکي از همين روزها
براي تسليم پيشنهاد پيششون ميرم
مرخصي
بله قربان
براي يکي شدن
هر دو قلب بايد همزمان بتپن
و در مقابل تو و بانو
من حتي جرات تمرين هم ندارم
من لايق مرگم
تو رها شده بودي
به راستي که لايق مرگي
هردوي ما لايق مرگيم
بايد به ساز قانون حکم براني
و رنج اين تيزي رو بپذيري
فرمانده
لطفاً انجامش بديد
اين گياه ها بسيار دردناکن
طي يک ساعت
زخم عفونت ميکنه
و مثل زخم من ميشه
...هر چيزي که اونجا نگه ميداري
رهاش کن، حال بهتري خواهي داشت
!بيرونش بريز
No comments yet. Be the first to leave one.