Prvních 194 řádků.
رسانهی آیوفیلم تقدیم میکند
نیم ثانیه قبل از درک و فهمِ "حالا"
یک حالت بسیار قدرتمندِ ذهنی
که حتی شخص انجام دهنده اش هم متوجهش نمی شه
برای هرکاری
هرکسی در جهان
یک سیگنالِ نیم ثانیه ای از خودش نشون میده
هردو، دست در جیب دارن همدیگه رو نگاه می کنن
منتظر لحظه ی الآنی که برسه
،مثل شمشیری که توی غلاف نشسته
و منتظر لحظه ی بیرون کشیده شدنه
اون زمان ممکنه هرلحظه فرابرسه
ممکن همین حالا اتفاق بیافته
یا الان
یا حتی الان
اوه درسته
ها؟
اوه، چیه؟
،دونفر که رابطه خونی دارن، یه پذر و پسر
دارن سعی میکنن هدف همدیگه رو بفهمن
درست نیست
...اوه
ها؟ داره چیکار میکنه؟
کافیه دیگه
ها؟
...نیازی نیست نیم ثانیه صبر کنیم تا یکیمون بالاخره تصمیمشو بگیره
ها؟ چرا داره اینکارو میکنه؟
میخوای بگم چرا؟
اوه تو رو خدا بگو
تا وقتی که از اون نیم ثانیه آگاهیم
دیگه هیچ عملی به صورت عجله ای اتفاق نمی افته
پنج ثانیه
..او
،من خودم یه پنج ثانیه می شمارم
بعدش حمله میکنم
چی؟
،جداً که نمیخوای شمارش معکوس راه بندازی ها؟
،هربار انگشتمو خم میکنم
و وقتی همه انگشتام خم شدن و ،دستم مشت شد
حمله میکنم
،قرار بود لحظه ی موعد رو حدس بزنن
ولی حالا بازی رو متفاوت کرده
آمادگی فیزیکی
آمادگی ذهنی
همه جوره خودت رو آماده کن
وایسا ببینم
من هنوز موافقت نکردم
پنج
چهار
این چه جور حقه ایه؟
سه
دو
!یک
!حالا
،اولین حرکت توی اینجور مبارزه ها از سرعت زمان هم سریع تره
،در نهایت، تصمیمی که بدن مرد جوان گرفت
،برای سریعتر بودن، درآوردن دستاش از توی جیبش نبود
،درعوش گذاشتن دستاش توی همون وضعیت و ارتفاع
و پایین آوردن بدنش برای دراومدنِ دستاش از توی جیبش
،شبیه یه تکنیک حرکت بدنه
،که قبضه شمشیر میخوره به زمین
و شمشیر از اون طرفش میاد بیرون
و یک قدم به عقب برداشته میشه
منطق هنر شمشیرزنی اینه
این بهترین هدیه ای بود که در این زمان از روز
از پسرش باکی دریافت کرده بود
...فک بالایی
...فک پایینی
این یه تکنیک سریه که از تکنیکِ خردکننده ی آرواره های ببر تقلید میکنه
!بهش میگن پادشاه ببر
!یک دستیابی بزرگ
چطور ممکنه اجازه بدی با همچین حرکت قدیمی و کلاسیکی شکست بخوری؟
داری خرفت میشی اوگره
ولی از یه چیزی مطمئنم
تو بچه ی قوی ای هستی
خیلی قوی، باکی
،زیر زانوش
میتونست به وضوح گردن پدرش رو حس کنه
،میتونست دست پدرش رو حس کنه
که نمیتونه تکون بخوره
خب، مثل این که من دست بالاتر رو دارم
!هم به معنای تحت اللفظی هم استعاره ای
ها؟
حس دستیابی ای که بزرگتر از خودش بود
هیجانی که بزرگتر از زندگیش بود
جفتشو حس کرد
اوه
اوگره احمق، اینقدر خودخواه شدی که بی دقتی کردی
باکی یه هیولاست که دی ان ایِ قدرتمند تو رو داره
دست کم گرفتنش اشتباه بزرگیه
توام مثل بقیه احمقی
خب خب خب بابا حالا نظرت چیه؟
همیشه دوست داشتم بدونم تو این وضعیت چیکار میکنی؟
و دقیقاً میدونستم همچین حقه ای میزنی
همینو میخواستی بگی نه، بابا؟
زودباش حرف بزن
این کصکلک بازیا رو سر من درنیار بابا
میدونم که امکان نداره بذاری این مبارزه اینطوری تموم شه
عمرا بذارم از این کیری بازیا دربیاری
!کص و کونتو جمع کن
یوجیرو هانمایی که من میشناسم !اینطوری رفتار میکنه لعنتی
باکی، شانستو از دست نده
میدونی که اون پیرمرد اونقدارم ضعیف نیست
ها؟
..ب
...باشه
حالا داره دستِ
...راستشو بلند میکنه و
دستشو بلند میکنه
میخواد چیکار کنه؟
اعتماد به نفس گرفته؟
حتماً این کارش یه دلیلی داره
گیج شده یا تحریک شده؟
نمیتونم کار بعدیش رو پیش بینی کنم
کاملاً تحت اختیار منه
با بلندکردن دست راستش میخواد چه غلطی کنه؟
اوه
!مراقب باشین! زمین داره ترک میخوره !وای نگاه کن-
!به کف خیابون مشت زد
!دقیقاً از همونجا شکافتش
!با دست خالی
!اون انسان نیست
هولی شت! خیلی خیلی قویه
،خوب بود آسفالتو شکافتی
ایده ی خفنی بود
اگه یوجیرو هانما نبود، امکان پذیر ،نمی شد
اینو مطمئنم
خیلی خیلی مطمئنم
،از نظر اوگره
ایده ی زمین و آسفالت مثل نظر بقیه ،مردم نیست
،اگه روی گلاتین مبارزه کنی
و حریفتو بزنی زمین، در واقع اصلاً زمین نزدیش
ببخشید، بابا
اون حقه؟
از اون حقه هایی بود که خودم میزنم
،ولی همونطور که می بینی
،این مبارزه
حتی اگه بشاشم به خودم هم توش برنده میشم
...مطمئنی، رئیس؟ بهش فکر کن
آخه خیلی وقته شروع شده
خیلی وقته چی شروع شده؟
،آخه
تو اخبار و اینا خیلی گنده اش کردن
میخوای مبارزه پدر و پسری رو ببینی؟
خب، اوه
...من
واقعاً دوست دارم ببینمش
منم
خب، چی فکر میکنید؟
بابام خیلی خفنه نه؟
اونقدر قویه که من، باکی هانما شاشیدم به خودم
ببر پادشاه رو خوب پیاده کردی
ولی خیلی زود گریه ات میگیره و خیلی راحت هم میشاشی به خودت
.آره درسته دقیقاً همینطوره
من گریه میکنم. می شاشم به خودم
گمراهت میکنم. حقه میزنم
تازه فهمیدی؟
،من به هر قیمتی
برنده میشم
حتی اگه لازم باشه براش گریه کنم
یا بشاشم به خودم
لازم باشه گمراهت میکنم
لازم باشه بهت حقه میزنم
اون چی بود؟
!یه ضریه چرخشی
با همون ضربه هم ضدحمله زد
!وای
!درست فرود اومد- !بهش ضربه نخورد-
خیلی حرکت خفنی بود، بابا
ها؟
واقعاً عالی بود. به اندازه کافی خوب بود
...چی
اون چه قیافه ایه؟ داره افتخار میکنه؟
من... هیچوقت فکرشم نمی کردم بتونه همچین قیافه ای به خودش بگیره
،ژنی که توی بدنته
با تلاش های نصف و نیمه بیدار نمیشن
در نتیجه خودم میخوام بیدارشون کنم
ها؟
...خون هانما... دی ان ای
دیگه خیلی طول نمی کشه
میخواد تمومش کنه
.پسرم، باکی
زندگیم تا به امروز با به دوش کشیدن بارهای زیاد و سنگینی همراه بود
!وای- !پشتشو ببینید-
!اون یه شیطانه- !ظاهر یه اونی رو داره-
تنها کسی که بتونه منو هیجان زده کنه
طبیعتاً پسر خودمه
.اشک پشتشو درآورده
واقعا میخواد... انجامش بده؟
ها؟ چی رو؟
اون دیوونه ست
خوب زندگی کن
ها؟
بابت یه عصر بی نظیر ازت ممنونم
No comments yet. Be the first to leave one.