Prvních 134 řádků.
میبینی پایکی جونم؟
من و تو بهترین دوستهای همدیگهایم
و تا ابد هم همینطور میمونیم
خب پایک
وقتش رسیده تصمیمت رو اعلام کنی
«افسانه واکس ماکینا» «قسمت یازدهم: بگذارید فرجام آغاز گردد»
ثار آمفالا
تمام این مدت درست زیر پای ما چرک کرده و ریشه دوونده
پس الکی مشکوک و بدبین نبودم
خیلیخب، نقشه اینه
،پایک رو پیدا میکنیم گوی وایتاستون رو از کار میندازیم
و نجواگر و بقیهشون رو همینجا ول میکنیم تا بپوسن
ولی از کجا بفهمیم پایک کجاست؟
وَکس
حالت خوبه؟ - وَکس؟ -
چه اتفاقی داره میفته؟ - سیاهی -
داره گسترش پیدا میکنه
برادر! برادر! برادر
وایسا ببینم
...اون
برگهام. خوبی؟
اونجاست
کی؟ کجاست؟
نخ تقدیرش
میبینمش
مال همهتون رو میبینم
پایک؟ ولی چطوری؟
اینجا همهچیز فرق داره. واضحتره
این بلا درواقع یه موهبته
ولی بانوی کلاغها گفت اگه با نجواگر روبهرو بشی میمیری
نمیتونیم بهش اعتماد کنیم
من که میگم تا وقتی ما رو به پایک برسونه باید ازش استفاده کنیم
دوباره نگاه کن. از کدوم طرف؟
مستقیم
صبر کنید
یه چیز دیگه هم هست. یه چیز تاریک
...یه نخ سرنوشت گسسته داره با سرعت حرکت میکنه
پشت سرتون
وکسالیا
« مترجم: عاطفه بدوی » ::. Atefeh Badavi .::
گراگ... واقعاً متأسفم
آدم خیلی بدی بودم
و بدتر از اون، دوست افتضاحی بودم
...قصدم کمک و درمان بود ولی
فقط درد و رنج بیشتری به بار آوردیم
زندگیهای زیادی در پیِ عواقب کارهای واکس ماکینا نابود شد
و من جلوش رو نگرفتم
...اونقدر درگیر مشکلات خودشونن که
کسایی رو که برای نجاتشون میجنگن رو فراموش کردن؛ کسایی مثل تو
و اسکانلان
و من
همه خیال میکنن من همون پایک کوچولوی بینقصم
که همیشه روشنایی ابدی راهنماییش میکنه
ولی اینطور نیست
من رو به حال خودم رها کرده
...و حالا
نوبت توئه روشنایی ابدی
باید کار درست رو بکنم و بذارم بهترین دوستم بمیره؟
یا به نجواگر اعتماد کنم تا گراگ رو برگردونه؟
و آقاجون رو... شاید حتی همه دنیا رو؟
راه مقدس کدومه؟
زود باش، راهنماییم کن! خواهش میکنم
جوابم رو بده
خودم هم همین فکر رو میکردم
وقتی ته همهش به یه مقصد کوفتی منتهی میشه دیگه انتخابی وجود نداره
واکس ماکینا اومده اینجا
همهچیز همونطور که برنامهریزی کرده بودیم پیش رفته
اما شفادهنده چی میشه؟
برای مراسم به خونش نیاز داریم
دلایلا
این همه رنج و سختی رو پشت سر نذاشتی
که حالا در آخرین لحظات نسبت به من تردید کنی، درسته؟
هرگز، ایمانم به شما بیانتهاست
ما چیزی قدرتمندتر از ایمان داریم
امید
و در ازای فداکاریهات اونچه بهت وعده داده شده بود نصیبت خواهد شد
محبوبت، سایلس
اما فعلا صبر پیشه کن
بهعلاوه، دوست حیواننمامون اوضاع را کاملاً در دست داره
نذارید بقیهشون نزدیک بشن حیواناتم
وِکس
لعنتی
شرمنده
نه
ما میریم سراغش
سایهشکاران، پیش من
دارمت عزیزم
پرسی
وایسا ببینم، برادرم کو؟
نجواگر همه را بازمیگرداند
حیواناتم، این کلاغ را بدرانید
بانو، شدیدا به کمکت نیاز دارم
حالا شد
صبر کن ببینم
این یکی جدیده
چه اتفاقی داره میفته؟
برادر
خدایان رو شکر
فکر کردم از دستت دادم
مراقب باش
هر آن ممکنه زنده شه
راستش، فکر نمیکنم دیگه احیا شه
یه چیزی دیدم
توی بدنشون سنگ سایه کار گذاشته شده
حتماً نجواگر با همین زنده نگهشون میداره
و تونستی ببینیش؟
از پشت لباس و زیر پوستش؟
بانوی کلاغها قصد نداشته با این بلا جونم رو بگیره
داشته برای این لحظه آمادهم میکرده
اگه خنجرهات از پا درشون میاره میتونیم بجنگیم و خودمون رو به پایک برسونیم
با این حال، اول باید از سد اون هیولاها رد بشیم
فکر کنم یه راه حلی براش داشته باشم
اون رامکنندهی حیوانات
پیوندم باهاش از بین رفته
اما همچین چیزی نباید ممکن باشه
مگر اینکه مرده باشه
فکر میکردم میتونی بهمون جاودانگی عطا کنی
...دخترم
احیا میشه
همینطور هرکدومتون که از دست بره
بعد از عروجم هر چیزی ممکن میشه
البته اگر موفق شی عروج کنی
هنوز خون اون وارثِ الهی رو بهدست نیاوردیم
حالا هم که واکس ماکینا سر رسیدن
پایک کوچیک و ضعیفه
اجازه بده بکشیمش و خونش رو بگیریم
همهتون رو دوست دارم
اما نمیتونیم حق انتخابی که خدایان از پایک دریغ کردن رو ازش سلب کنیم
در این صورت ما هم فرقی باهاشون نداریم
دوستهام اینجان؟
...پایک... متوجه نشدم که تو
کجان؟
آروم باش
بهت صدمه نمیزنم
No comments yet. Be the first to leave one.