Prvních 173 řádků.
اه؟ ولی چطوری؟
مگه مدرسه دیروز توسط اون کایجو نابود نشده بود؟
اه... فکر میکنی که گیرید من مدرسه رو برامون درست کرده؟
"قسمت 2: بازگردانی"
کایجو؟
اره
میدونی،همون کایجو که دیروز توی شهر خرابی به بار اورد
ها؟
رفیق, هیبیکی... برای چرت گفتن هنوز زوده
ولی وجدانن،این قضیه فراموشیت درسته؟
کلت به جایی خورده؟
اینقدز اذیتش نکنین
هیچکس کایجو یا گیرید من رو یادش نمیاد
به نظر میاد اونا و همینطور کل شهر حافظشون پاک شده
ها؟
چرا این اتفاق باید بیافته؟
حتی اخبار هم به چیزی اشاره نکرده
..اول از همه
عجیب به نظر میاد... ما چند تا میز گم نشدنه؟
..حالا داری حالمو بد میکنی
چه کسی نیستش؟
..اوم،راست میگه
میز تانکاوا و تویکو کجا رفتشه؟
این یعنی چه؟
حالا میز ها هم گم شدنه؟-- صبح بخیر،ریکا--
اوه؟دوباره پسرا دورتو گرفتنه
میشه ولمون بکنی؟
بگو ببینم,چرا میز های تانکاوا و تویکو و بقیه نیستشون؟
تانکاوا ؟ تویکو؟
کی رو میگی؟
..کی؟همون که عضو تیم والیبال مدرسه هستش
هیچکس توی کلاس ما والیبال بازی نمیکنه
ها؟
داری در مورد کی صحبت میکنی؟
چه خبر شده؟
..یه مشت بهم بزن
!سنسی!ریکا یه چیزیش شده
اوه...خوب،باشه
سر پا.بشینین-- نه!راست میگم.برای خودش از دوست های خیالیش تعریف میکنه--
فقط بشین وجدانن
اوه،بیاین یه امتحان بگیریم...نه ولش کن
اوه،اره
ریکا.میای پیتزا بزنیم بر بدن؟
ها؟اره ،حتما
این خیلی عجیبه
بیا بعد از مدرسه از گیرید من بپرسیم
اره،اون شاید یه چیزی بدونه
وایسا،امروز مغازه تعطیله
اه؟ پس بازش کن
من امروز کار دارم
ببخشید که یه اتفاق خیلی اسرار امیز برات افتاده
تو فکر نمیکنی که این اتفاقا عجیب باشه؟
...درسته که عجیبه،ولی
..اوه
خوبه،بیا بعد ازمدرسه به مغازه ریکا سر بزنیم-- ...اوه؟نگاه کن اوضاع رو--
اره،حتما-- ببخشید،امروز باید مغازه رو باز کنم--
مشکلی نیست،مشکلی نیست!میبخشیمت
!بوس فراموش نشه
!هی،بیخیال
..وایسا ببینم
تو میخوای که برنامه هر روزت این باشه؟
اره
اونجا مقر مخفی اتحاد گیریدمن هستش
واقعا؟اتحاد گیریدمن؟چقدر ضایع
!اصلا ضایع نیست
..گیریدمن
کجا میخوای بخوری؟
ها؟
ناهار رو میگم.کجا میخوای بخوری؟
...هی
تو واقعا فراموشی داری؟
..اره
واه...به نظر جالب میاد
نه،اصلا باحال نیست
من امروز صبح شنیدم که چیز های جالبی رو داشتی میگفتی
که یه کایجی پیدا شد و از این جور چیزا
!قضیش چی بود؟بهم بگو،بهم بگو
...اوه،چه طور بگم
اووه؟چرا داری قایمش میکنی؟
...من قایمش نمیکنم...فقط
اوه؟
ببخشید،من خیلی خواهش کردم
نه،مشکلی نیست
!خب مثل اینکه باید برم
بیا بازم با هم غذا بخوریم
..ممم
..گیریدمن
ممکنه که اون ربطی با مهمون جدیدمون داشته باشه؟
!ببخشید
!اوه بیخیال سنسی!نگاه کن داری کجا میری
اره
..مغازه امروز بستش،پس
!میتونین خوش بگذرونین
!بعدا میبینمت
چطوری
...اوه،سلام
یوتا..تو یه ماموریت داری که باید انجام بدی
اوه, راستی...من انتظار داشتم که بتونی برام بهتر توضیح بدی
من میتونم تصویرش رو ببینم ولی نمیتونم صداشو بشنوم
ها؟نمیتونی؟
اون واقعا یه اشغاله
گیریدمن چی میشه؟
..اوه
خطر به سرعت در حال نزدیک شدنه
من خونم ،الکسیس
!خوب خوب!خوش اومدی،اکانه
یه حادثه بد دوباره اتفاق افتاده،مگه نه؟
اره...ولی من یه چیزی رو فهمیدم
همم؟چی هست؟
در مورد مهمونمون هستش... اون ممکنه اسمش گیریدمن باشه
اوه؟گیریدمن؟
اره... و به نظر میاد که سه تا بچه هستن که خاطراتشون رو از دست ندادنه
!اوه!چه قدر جالب
مگه نه؟
اصلا سودی نداشت...و اون !حتی گفت که بعدا توضیح میده
هنوزشم,ما میتونی که بدون تکیه به گیریدمن هم ته و تو قضایا رو در بیاریم
ما میفهمیم که دشمن کیه
...دشمن؟دیگه داره از دست خارج میشه
تو که مطمئن نیستی ممکنه که حتی بعد بیگانه ها هم بیان
ها؟-- بیگانه ها؟--
اگه کایجی ها دارن میان طبیعیه که بعد اون بیگانه ها هم ر و کلشون پیدا بشه
این یه اساس اصلی در نسخه نهایی هستش
چی هست مگه؟
..اوه
بیگانه ها
!اوه،اره
همم؟
اوم،ببخشید.مغازه بستش
!یه بیگانه
اون کیه؟-- نمیدونم--
من سامورایی کالیبور هستم
سامورایی؟
اون کاملا یه بیگانست
خ-خطر در حال نزدیک شدنه
به همین خاطره که ما اومدیم
منظورت از *ما*چیه...؟
من و بقیه
پس تو اینجایی؟
داری چیکار میکنی؟
..اوه،در حقیقت اون برای فروش نیستش
م-من داری ارتقاش میدم
گیریدمن در حال حاظر اصلا وضعش خوب نیست
!گیریدمن!؟تو میشناسیش؟
تموم شد
چقدر سریع
میتونی صدامو بشنوی؟
شما سه تا،میتونین صدامو بشنوین؟
!میشنومش!صدای گیریدمن رو میشنوم
راست میگی
باید عجله کنین
یه چیزی هست که شما سه تا باید انجام بدین
...چیزی که باید انجام بدم
میتونی به ما بسپاریش،گیریدمن
ما از تحقیق در مورد پنج نفر گمشده شروع میکنیم
چطور؟
من در مدت زمان ناهار ادرس هاشون رو پیدا کردم
...با استفاده از اصلحه مخفی مدرسمون !اینترنت تلفن
تو حالمو به هم میزنی
ب-بزنین بریم
!واه،صبر کن
!هی ،وایسا،اقای سامورایی
اون یارو حتما خطرناکه
این راه درسته؟
من مطمئنم که هست ولی ارزومه که اون توی خیابون راه میرفت
!اون-اونور رو نگاه
!کایجی
!راست میگه
شما دوتا هم میبینینشون؟
اره
..ما تموم این مدت داشتین باهاشون زندگی میکردیم
"ریوتای" "غذای چینی"
ر-رسیدیم
ریکا،اگه میشه
No comments yet. Be the first to leave one.