Prvních 193 řádků.
کلمه افتخـار
مسافرخانه تیان یا
خیابان یونگ آن
بیدار شدین؟
گردو دوست داری؟
.ممنونم! ارباب ون
آ شو
،حداقل ما با هم ماجراجویی کردیم
،با هم شام خوردیم
.و یک شب رو با هم در معبد مخروبه بودیم
چرا هنوزم بهم میگی ارباب ون؟
یعنی من بیش از حد غریبه هستم؟
.این دو تا اسب برای شماست
زودتر به دریاچه تای برید
.تا دیگه نگران چیزی نباشید
!ارباب ون، ازتون ممنونم
.فرصتی باشه دوباره همدیگه رو میبینیم
.احساسات به طول زمان بستگی نداره
من و عمو جو
.دیگه با هم اجین شدیم
عمق دوستی ها
.به مدت زمان آشنایی ها بستگی نداره
.پدرت تمام عمرش در اتحاد پنج دریاچه بود
ارباب جانگ
شما ارباب جانگ چنگلینگ هستی؟
،معاون رئیس باند داجی از باند گداها گدای چلاق
دوست من، اشتباه نکنی
.ما ادمای بدی نیستیم
من معاون رئیس باند داجی از باند گداها .هستم
ارشد لا، هوانگ هه بهمون دستور داده
و به اتحاد پنج دریاچه سپرده که
،یتیم فرقه دریاچه آینه
.ارباب جانگ چنگلینگ رو پیدا کنیم
دیروز یکی از شاگردا دیده بود که
چهره ی ارباب جانگ خیلی شبیه پرتره ایه .که بهمون نشون دادن
برای همین ما امروز اومدیم اینجا تا .مطمئن بشیم
میشناسیش؟
.اون تو رو نمیشناسه
مطمئن بشین؟
لازم بود اینهمه غاز رو دنبال خودت اینجا بکشونی تا مطمئن بشی؟
اگر اون کسیه که دنبالشین
میخواین به زور از اینجا ببرینش؟
.نه، نه
.ارباب جانگ
،شن شن، رهبر فرقه ی کوهستان داگو
.از ما خواسته که شما رو پیدا کنیم
شما باید رهبر شن رو بشناسی، نه؟
.اون برادر قسم خورده ی پدرته
.من اونو نمیشناسم، من با عمو جو میرم
.متاسفم، منم اونو نمیشناسم
فکر کنم ارباب جوان جانگ خیلی ترسیده
.و هوش و حواسش رو از دست داده
ممکنه که اون آدم ربا
بهش دارو خورانده باشه؟
کارت واقعا توی پیچوندن مسئله
.خیلی خوبه
.گدایی استعدادت رو هدر داده
چرا یک وکیل نمیشی؟
!صف بکشید
،اگر ارباب جوان جانگ رو تحویل بدین
.میذارم از اینجا برید
.حواست بهش باشه
.این طرف
یالا
.جلوش رو بگیرین
آ شو از بچگی روی مهارت کمرش کار کرده، نه؟
.ارباب ون. باید بهش کمک کنی
بچه احمق
اون گداها چطوری میخوان اونو بزنن؟
!بیا، گردو بخور
.مغزت رو تقویت میکنه
.ارباب جوان جانگ. با ما بیا
!بیا بریم
.ون که شینگ
!اینجام
تو ازم خواستی حواسم بهش باشه
.منم حواسم بهشه
،هرچند که به جذابی تو نیست
.ولی آسیبی به چشمام نمیرسونه
به کمکم احتیاج داری؟
.اگر کمک میخوای، بهم بگو
اگر بهم نگی من از کجا باید بفهمم؟
.شمشیر نرمت زیادی نرمه
آ شو
ارباب جانگ
.این آدمها واقعا مهربون نیستن
.آسون نگیر
.سلاحت رو بیرون بکش
!دنبالم بیا. عمو جو
.با من بیا
عمو جو
عمو جو، حالت خوبه؟
عمو جو
.اگر نمیخواین بمیرین از اینجا برین
عمو جو
.من واقعا بازنده میشم
عمو جو، چه اتفاقی برات افتاده؟
.چیزی نیست، نمیمیرم
ارباب
...تو روز روشن، شما
.بهشون حق انتخاب دادم
.اونا خودشون میخواستن بمیرن
.من خیلی مهمان نوازم
اگر چیزی که میخواستن رو براشون انجام نمیدادم، کارم بی ادبی محسوب نمیشد؟
،ولی خیرخواه ون
،مشکلی نداره که اونها رو بکشی
ولی چرا اینجا رو انقدر حال بهم زن کردی؟
برای همینم این بیشتر فخرفروشی به .حساب میاد
یو
،دخترا
.میخوام بازتون کنم
ولی
.خواهش میکنم گریه نکنین
من معمولا
،آدم مودبی هستم
،ولی نمیتونم گریه ی زنها رو تحمل کنم
،اگر یک زن جلوی من گریه کنه
ده شیطان دره شبح، بند عشق
نمیتونم
.جلوی خودمو بگیرم
.تو گریه کردی
.اول خودت منو اغوا کردی
!منحرف. چطور جرئت میکنی
دختر بو گندو، باز داری توی کارم دخالت .میکنی
عمه لو ازت خواست
.دست از سرقت زنها برداری
چطور جرئت کردی؟
من کسی رو سرقت کردم؟
من این زنها رو
.با پول از فاحشه خونه آوردم
اگه باورت نمیشه، میتونم سندش رو .نشونت بدم
برام مهم نیست که خریدیشون یا .دزدیدیشون
اگه به عمه لو بگم که دوباره دخترا رو اذیت ،کردی
،اون سند براش مهمه
یا اینکه چشمت رو درمیاره؟
.آ شیانگ جون
.چغلی منو نکن
من این دو تا دختر رو
.میدم به خودت
.فقط وانمود کن که چیزی نمیدونی
.تو اونها رو خریدی که بهت خدمت کنن
بذار این یک راز بینمون بمونه، خواهش !میکنم
.میتونم بهت کمک کنم
،ولی اگر یکبار بهم مدیون بشی
.باید سه بار برام جبران کنی
.دختر بوگندو، انقدر بهم فشار وارد نکن
چرا باید دقیقا زمان مناسبی رو برای اذیت کردنت انتخاب کنم؟
ارباب دستور داد
تا همه ی افراد بیرون رو خبر کنی
تا در عمارت سَن بای در دریاچه ی تای .آماده به خدمت باشن
!بجنب
هنوزم باید با این مهارت ضد جاذبه خودم به دستورات تو گوش کنم؟
.خیلی خب. میرم
به موقعش از ارباب میپرسم که میتونیم .اینجا بمونیم یا نه
بیا
گرسنه ای؟
.امتحانش کن
نپخته؟
.اینبار پخته، ولی خیلی تلخه
!بده به من
.نمیخواد بخوری
شاید خود ماهی
.تلخه
!اوه، خدای من، دو تا احمق
یعنی نمیدونین که قبل از کباب کردن ماهی، باید تمیزش کنین
و اعضا و جوارح داخلیش رو دربیارین؟
اگه صفرای ماهی بترکه، ماهی ممکنه .تلخ بشه
.زبونمو بند اوردین
یعنی تمام زندگیتون، بقیه کارهاتون رو میکردن؟
اربابت کجاست؟
مردم مثالهای بد رو خیلی سریع دنبال .میکنن
آ شو
همچین شب قشنگی
.برای آواز خوندن و نوشیدن خیلی مناسبه
چطور میتونین همچین غذای آشغالی رو بخورین؟
.دریاچه تای به خاطر ماهی و میگو مشهوره
اتفاقا منم یک آشپز مشهور توی قایق دارم
چطوره ازش بخوام برامون چند تا غذای خوشمزه درست کنه؟
ارباب جوان جانگ، فقط یک روزه که ،ندیدمت
و به نظر میرسه که تو
.قدت بلندتر شده
آ شیانگ
تو باید
هر زمان وقت خالی گیر آوردی، از اون تا .خواهر پذیرایی کردن از بقیه رو یاد بگیری
.این تنبیهت هم حساب میشه
امروز وقتی بیرون اومدم
خیلی پرابهت به نظر میرسیدم؟
،ارباب، من یک احمقم
.خودتم اینو میدونی
اگر فکر میکنی او دو خواهر خوب بهت ،میرسن
.فقط برو پیششون
ابر توی آسمان همانند پارچه ای سفید .است
.بعد از مدتی، شبیه یک سگ میشود
No comments yet. Be the first to leave one.