Prvních 200 řádků.
... آنچه گذشت
- تو کل خانواده تو کشتي؟ - کي اسم بچه شو ميذار مَلِکاي اخه؟
انگار توقع داشتن من شرور بشم
من زندگي الينا رو به زندگي تو وصل کردم قانونش اينه که
مادامي که تو زنده اي الينا در خواب مي مونه
تو انسان ميشي
!انزو
قطعا درباره افسانه ارکيديوس شنيدي
تو اونو به اسم ديگه اي مي شناسي شيطان
-کيد. تو چطوري اينجايي؟ -زنگوله 11بار صدا کرد
براي من کافي بود که يه سري بهتون بزنم
من فقط اومدم خونه تا لباس عوض کنم و برم باني رو ببينم
اين ساعت اخر رو داشتم سعي مي کردم
بفهمم چي بهش بگم
اگه نتونم راهي پيدا کنم که خودم رو ببخشم
نمي تونم اين توقع رو از اون داشته باشم
باني خيلي از من يا تو بهتره
اين چيه؟
يه يادگاري از خلقت کيد که مي تونه اونو نابود کنه؟
حالا اين بنظر يه ريتم قطعي داره
من ميگم نقشه بکشيم که شيطان رو بکشيم
اره. ببخشيد مزاحم شدم ولي اگه من بگم
ايده بهتري دارم چي؟
:ترجمه و زيرنويس از Mohade$eh
!بابا. بلند شو
يالا بابا. يه کاري کن. لطفا
نُه اين داره گرم ميشه
دَه
!بابا يالا
هي
- من کجام؟ -ميستيک فالز
رستوران
اوه خداي من
واسه سفارش غذا خيلي دير شده؟
ابجو، برگر، دوتا برگر. نه
نه. دو تا ابجو. سه تا برگر سيب زميني سرخ کرده هاتون خوبن؟
يادمه يه کم ابدار بودن
!هات داگ يه هات داگ
اين... ديوانگيه؟
هرچي. انجامش ميدم. قيافه بگير واسم
امروز روز خاصي واسه منه من اينجام
و اينجا جهنم نيست و اين يعني اينکه من
زنده ام... پس ممنونم
اره. خوبه
اين مزه هيچي رو نميده
چرا... نمي تونم مزه چيزي رو حس کنم؟
يالا يالا يالا
يالا يالا
يالا. باشه
هيچي نمي تونم حس کنم
من اينجا نيستم. زنده نيستم
باشه. اينم از ابجو
...خب
حداقل اينو حس کردم
اين عجيبه يا نه؟
يعني، هنوز مي تونم اشيا رو لمس کنم
من روح نيستم
بيشتر انگار يه اثر ذهنيم
به لطف زنگوله جهنم بين چند بُعد گير کردم
يه پام روي زمينه و اون يکي پام تو دنياي وحشتناک و عذاب اور کيده
در حال فرار، خارج از دسترس
يه مرتد که فقط به عقل خودش متکيه
يه مرتد. بامزه است
اگه از خودم مکش انجام بدم هنوزم مي تونم جادو کنم
ولي اون کار هم، نيازمند تمرکزه
مثل اينه که توي مريخ، گوشيت
آنتن بده
- تو زن منو کشتي - نامزدت بود
اونطور که يادمه وسط مراسم بود
ولي اره اره
اشتباه بزرگي کردم
الان مي فهمم
واقعا
باشه. تمرکز کردن برات سخته؟
نه
ريک. هي
من سوال دارم
اول از همه
تو چطوري اومدي اينجا؟
چرا شما بهم نميگيد؟
شماها يه زنگوله گنده رو به صدا دراورديد
و يهو، من تونستم ميستيک فالز رو ببينم. پس به سمتش اومدم
حالا اينجام... تقريبا
- لطفا به کيد نگو - تو توي جهنم بودي؟
اره. تو منو کشتي. فکر مي کنم من توي ليست انتظار براي بهشت هستم
ولي بهشت تماسمو جواب نميده
تو گفتي بجاي کشتن کيد با اين خنجر ايده بهتري داري؟
يه راهي پيدا کنيد که من از جهنم خارج بشم، کاملا
بعد کمکتون مي کنم کيد رو بکشيد
فکر مي کنم بدون تو هم مي تونيم
اگه الينا رو برگردونم چي؟
بيا بهش گوش بديم ريک
اين بچه يه جامعه ستيزه
-تو همه مونو به کشتن ميدي - نه لزوما
پس مال تو باشه ديمن مادامي که تو سعي داري دربرابر شيطان زرنگي کني
من همراه با دوتا دخترام، اينجا سنگر مي گيريم
دخترايي که اگه فراموش کردي، بايد بگم کاي سعي کرد بکشدشون
- درحاليکه هنوز در رحم بودن - من فراموش نکردم ريک. ببين
وقتي به چيزي که خواستم ،رسيدم
کاملا به جهنم برش مي گردونم
قول ميدم
خب، هرکاري که مي خواي بکني فقط اونکارو خيلي دور از اينجا انجام بده
يه کم باور به من چطوره؟
چطوره اين سوالو از کسي بکني
که هرگز تو رو نکشته؟
هي. باني هستم. پيام بذاريد
هي. منم
...فقط زنگ زدم بگم
صبح بخير
مي دونم ديشب قرار بود استفن بهت سر بزنه
باتوجه به اينکه اصلا به خونه برنگشت
يعني ملاقاتتون يا خيلي خوب پيش رفته ...يا
خيلي... بد
دوس دارم صداتو بشنوم
ولي اگه اماده حرف زدن نيستي، مي فهمم
هرچي که تو نياز داري
اگه به زمان، فضا
چندتا گالن شراب قرمز نياز داري
من اينجا در خدمت توام
همراه با استفن يا بدون اون
چکاري مي تونم برات بکنم کلانتر؟
-به کمکت نياز دارم - جدي؟
بااينکه من بخشي از تاريکي اي هستم
که داره ميستيک فالز رو نابود مي کنه؟
ببخشيد که احساساتت رو جريحه دار کردم باشه؟
الان مشکلات بزرگتري داريم
امروز صبح سه تا تماس داشتم
از ساکنين ميستيک فالز
...که مي خواستن گزارش جنايت هاي قديمي رو بدن
مفقودي، پرونده هاي حل نشده...همه درمورد استفن بود
حتي يکيشون فکر کرد شايد اون خون اشامه
- چي؟ - من اون افراد رو به ايستگاه پليس
اوردم و در اتاق هاي جداگانه
نگه داشتم. سعي کردمفعلا همه رو ساکت نگه دارم
- اونا چطور چنين چيزايي رو مي دونن؟ -نمي دونم
گفتن چند روز پيش اين خاطرات به يادشون اومد
خداي من
وقتي استفن انسان شد
هرکسي رو که تاحالا مجبور به فراموشي کرده، کم کم يادشون اومد
!الو
تو کي هستي؟!
لعنتي
دوريان؟
دوريان ويليامز
بايد با اسم کاملم، منو صدا کني
بريم
من با تو هيچ جا نميرم
يالا
باشه. دوريان ويليامز
تو با ريک کار مي کني من به زور تو رو مي شناسم
پس چرا تفنگتو به سمت من گرفتي؟
چون ديروز بيدار شدم
و کم کم يادم اومد
چيو؟
اولين باري که باهم ملاقات کرديم
چند ماه پيش در اسلحه خانه بود
همونطور که گفتي، ما به زور همديگه رو مي شناسيم
پس احتمالا برات جديد باشه که بدوني من 7سال پيش
پدر و خواهرم رو در اتش سوزي خونه مون
ازدست دادم
هيچ وقت نگفتي
- متاسفم -نباش
چون واقعا اينطوري نشد
اين قصه و دروغيه که در طي اين چند روز اخير
برام فاش شد وقتي يادم اومد
که تو اونجا بودي
داري منو به چي متهم مي کني؟
خانواده من در ناکسويل زندگي مي کرد
من به يه مراسمي واسه دبيرستان رفته بودم
وقتي اومدم خونه
در از لولا کنده شده بود
و تو اونجا بودي
غرق در خون
بابام
خواهرم
سرهاشون
تو مستقيم به سمت من اومدي و به چشمام نگاه کردي
مي تونستم بوي خونشون رو در نفس تو حس کنم
وقتي بهم گفتي که فراموش کنم که باهم ملاقات کرديم
که زندگيمو ادامه بدم
بعدش مي دونم که سوار يه ماشين شدم
و دقيقا همين کارو کردم (زندگيمو ادامه دادم)
و خاکستر شدن خونه مو تماشا کردم
من داشتم همراه با کسي به نام
کلاوس مايکلسون در تنسي سفر مي کردم
بايد کارايي رو مي کردم تا خودم رو به اون ثابت کنم
چيزايي که سعي کردم فراموششون کنم
تو کسايي که رو کشتي که من عاشقشون بودم
ولي حتي يادت هم نمياد؟
اسمشون رابرت و تينا ويليامز بود
من هرگز اسم قرباني هامو يادم نميره
ولي به خودت زحمت ندادي اسم خانواده من به يادت بمونه
خب که چي؟ اگه کسي رو به قتل نرسوني
اساسا اونا قرباني تو نبودن؟
متاسفم
تاسف فايده اي نداره
شروع کن به گشتن
انزو
انزو، لطفا صدامو بشنو
من به جادو دسترسي ندارم
No comments yet. Be the first to leave one.