Informace o verzi

One And Only E02 DramaDL
Komentář od AHEE
ترجمه اختصاصي سايت دراما دي ال @DramaDLL

Tagy

other
Zveřejněno: 2021-08-25
Stažení: 19
Pro sluchově postižené: No

Náhled titulků v jazyce Farsi Persian

Prvních 200 řádků.

‫= دُردانه و تک =

‫قسمت 2

‫با صداقت و خالصانه استدعا میکنم

‫تا غریبگی و فاصله ای که در گذشته

‫بین خونواده سویی

‫و عمارت نانچن بود از بین بره

‫مشتاقم انجامش بدم

‫ازتون سپاسگزارم عالیجناب

‫عالیجناب پذیرفتن شاگرد جدیدتون مبارک

‫تبریــک میگیم استاد اعظم

‫من به زودی ارتش رو به سمت جنوب رهبری میکنم

‫چند سالی حضور ندارم

‫تمام عمارتم پر از سرباز و جنگاوره

‫هیچکس نمیتونه مراقبت یه دختر کوچیک باشه

‫بعد از پـیـروزی در نبرد جیانگشویی

‫اونو به ایالت غربی بفرستید

‫قبوله

‫قبوله

‫عمو لطفاً صبر کنید

‫اعلیحضرت کاری داشتین؟

‫شما سالهاست از قلمرو پدرم محافظت میکنید

‫خیلی بهتون سخت گذشته

‫قدردانیتون رو

‫از خدمات ارتش قبول میکنم

‫حالا برگردین داخل

‫منم دارم قصر رو ترک میکنم

‫نمیخـواین شبو اینجا بمونید؟

‫اینجا...

‫جایی نیست که بمونم

‫کی دوباره میتونم ببینمتون؟

‫روز تشییع جنازه

‫اونجا هستم

‫صبر کنید

‫امروز بینمون تشریفات و مقام مطرح نیست

‫فقط رابطه بزرگتر - کوچیـکتری

‫عمو لطفاً بعنوان بزرگتر شما مراسم خاکسپاری رو برگزار کنید

‫من که اسم فامیلیم هم فرق میکنه

‫اجازه ندارم وارد مقبره سلطنتی بشم

‫عمو خواهش!

‫ژائو تـِنگ

‫بفرمایید

‫به عموم شمشیر و تبر طلایی جنگ رو اعطا میکنم

‫از حالا به بعـد نیاز نیست به مقامات گزارش بدین

‫نیاز نیست برا اومدن به دربار خسته بشین

‫حتی میتونید همراه شمشیرتون در تالار حضور داشته باشین

‫اعلیحضرت از محبتتون سپاسگزارم

‫ولی به این وسایل اضافی

‫نیازی ندارم

‫عمو

‫اعلیحضرت مراقب خودتون باشید

‫در سال چهارم شونچانگ ، امپراطور از دنیا رفت

‫ولیعهد در شش سالگی به تخت نشست

‫زانو بزنید

‫ادای احترام کنید

‫زنده باد امپراطور

‫ادای احترام کنید

‫زنده باد امپراطور

‫دوباره ادای احترام کنید

‫زنده باد امپراطور

‫ادای احترام کنید

‫میدونم که همیشه

‫در دوران حیات امپراتور فقید

‫بار انجام وظیفه رو قلبتون سنگینی میکرد جناب سویی

‫این فرمان سلطنتی برای نامزدی دخترتون بعنوان همسر ولیعهده

‫جناب سویی چه سعادت بزرگی نصیبتون شده

‫جناب سویی فرمان سلطنتی رو قبول کنید

‫وقتی امپراتور فقید نامزدی رو اعلام کردن

‫اعلیحضرت در مقام ولیعهد بودن

‫و دخترم عنوان همسر ولیعهد رو داشت

‫الان که اعلیحضرت امپراطور شدن

‫بنظرم دخترم باید عنوان ملکه رو داشته باشه

‫این فرمان اشتباه

‫صادر شده

‫عنوانی که امپراتور فقید به دخترتون دادن

‫همسر ولیعهد بود نه ملکه

‫نباید خیلی شورشو در بیارین جناب سویی

‫الان کل کشور دارن تاجگذاری ولبعهدو جشن میگیرن

‫چطوره هم خونواده سلطنتی و هم خونواده سویی

‫یکم کوتاه بیان ؟

‫همین الانشم به شما کلی امتیاز دادیم

‫از اینم بیشتر جناب سویی؟

‫جسارتاً سوال میکنم

‫اعلیحضرت که فقط شش سالشونه

‫چطور میتونن ولیعهد خودشون رو داشته باشن؟

‫همین فرمان سلطنتی رو

‫بی اعتبار نمیکنه؟

‫خیالتون راحت جناب سویی

‫ولیعهد همینجاست

‫من ، زیشینگ برای دیدن اعلیحضرت

‫و بانوی بزرگ خدمت رسیدم

‫بلند شو

‫سپـاسـگزارم اعلیحضرت

‫ایشون سومین پسر شاهراده وویان هستن

‫لیو زیشینگ

‫قراره از حالا

‫بعنوان همکلاسی اعلیحضرت

‫مدت زیادی تو قصر بمونن

‫وقتی بیست سالشون شد ولیعهد میشن

‫سویی

‫دیگه از این ولیعهد که راضی هستین ؟

‫استاد اعظم

‫قبول کردن این فرمان که بهتر از هیچیه

‫سپـاسـگزارم اعلیحضرت

‫همشون رو ببرید

‫اطاعت

‫مراقب باشید

‫صبر کنید

‫صبر کنید

‫بانوی من

‫کل خانواده ملکه گائو اعدام شدن

‫چه خونواده بزرگـی!

‫خونواده سویی

‫رهبر قبابل شمال رودخونه هستن

‫اسم این سلسله امپراطوریمون هم

‫خونواده سویی به حکمران اون زمان پیشنهاد دادن

‫قدرتشون در این حد زیاده

‫درسته

‫کالسکه رو نگهدارین

‫ناهار نخوردی؟

‫* سویی فنگ *

‫اون اسم خانوادگی خانواده سلطنتی رو کنار گذاشته

‫تا بره از کشور محافظت کنه

‫چطوره از این زاویه بهش نگاه کنی ؟

‫اینو قبلاً هم بهم گفتی

‫اون از نوجوانی همه جای این کشور جنگیده

‫حتی یه بارم شکست نخورده

‫کنجکاو نیستی

‫همچین آدمی رو ببینی ؟

‫اینم گفته بودی

‫کلی جنگ معروف داره

‫یورش ایالت جیانگ

‫نبرد کوبنده ایالت شوو

‫شش جنگ ایالت دای

‫همشون انقدر ارزش دارن که تو کتابهای جنگی نوشته بشن

‫و برا نسلها موندگار باشن

‫خیله خب

‫میدونم همشون تکراری بود

‫تو دوست نداری از خونواده جدا بشی

‫بعنوان برادر بزرگترت کاملاً درکت میکنم

‫برا همین میام تو ارتش بمونم

‫که همرات باشم

‫پدر هم اجازه شو داده

‫خوبه که مجبور نیستم دنباله رو کارای خونوادمون باشم

‫اگه بتونم زیر نظر شاهزاده جوان نانچن میمونم

‫تا حسابی مهارت پیدا کنم

‫مطمئنم دلیلی وجود نداره که پدر قبول نکنه

‫حالا خوشحال شدی ؟

‫خنگول

‫من ژو تیانشینگم. درود بر شما

‫سویی شو از خونواده سویی

‫ایشون ارباب جوان هستن

‫ما پیروزی بزرگی تو نبرد مرزی بدست اوردیم

‫اسـتـاد برگشتن شهر

‫فردا میرسن اینجا

‫مهمانان عالیقدر

‫لطفاً دنبال من تشریف بیارین عمارت سلطنتی

‫جناب والی دستور دادن

‫تا قبل از ادای احترام به استاد

‫پستمون رو ترک نکنیم

‫به شما زحمت نمیدیم ژنرال ژو

‫ولی

‫استاد بهم این دستور رو دادن

‫یکی دو روز که بیشتر نیست

‫ژنرال ژو

‫بهتره اول اسبا رو ببریم اصطبل

‫بله ، بفرمایید

‫بریم

‫بریم

‫ژنرال ژو

‫عالیجناب کی میرسن؟

‫قبل از طلوع خورشید حتماً میان

‫اسـتـاد عاشق اینه رژه ارتشو

‫موقع طلوع خورشید ببینن

‫عادت چندین سالشونه

‫منم میتونم اینو ببینم؟

‫آخه شما از ساکنین عمارت سلطنتی نیستین

‫میخوام خواهرم این صحنه رو ببینه

‫مزاحم شاهزاده نمیشیم

‫فقط میخوایم از دور ببینیمشون

‫وقتی که خورشید میزنه

‫اینو بگیرین

‫به محافظای شهر بگین

‫از طرف من اومدین

‫ژنرال ژو ممنونم

‫از خدمتتون مرخص میشم

‫به سلامت ژنرال

‫عمه

‫امشب نخواب

‫وقتی صدای سوت بامبو رو شنیدی

‫بیا بیرون سراغم

‫میبرمت دیدن استاد

‫بریم

‫چطوری؟ خوابت میاد؟

‫کی هستین؟

‫نترس

‫این لوح نشان ژنرال ژوئه

‫اجازه دادن برا دیدن رژه صبحگاه به برج بریم

‫اگه بهمون اعتماد ندارید

‫میتونید مراقبمون باشید

‫بفرمایید

Komentáře

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left