Prvních 200 řádků.
ترجمه و زیرنویس از مرتضی ریواز و محمد ریواز
.من آمادهام
عزیزم، میدونم قبول کردیم، اما بعید میدونم این فکر خوبی باشه
اتفاق دیشب واقعاً یه حادثه بود؟
.آره
.خب، پس من هم میخوام بیام
.ممنون. میدونم این کار آسانی نیست
ما، آه... یهخرده ناهار میگیریم
.بعد از مراسم یهخرده ناهار میگیریم
.فقط ساندویچ پنیر و تُن نه - .من یه ساندویچ پنیر و تُن میخوام -
هر دکتری که تصمیم گرفت سس مایونز برای خانمهای باردار ضرر داره
باید مجوز پزشکیاش باطل بشه
یهخرده استراحت کن، خب؟
.خیلیخب
کارت تقریباً تمومـه؟
.تقریباً تمومـه
تو اصلاً یه با ایمان هستی؟
.دوست دارم حرف زدنت رو بشنوم
.سلام - .سلام -
.سلام
اینها همهاش برای ماست؟ - .آره -
.سنگینـه. فقط یهکم وسایل اولیهست
پسرعموهات چطورن؟
،براشون پنكيك گوشتی درست کردم .اما باز هم نمیخورن
سه ساعت لعنتی دارن سمت اون قوطی کوفتی سنگ پرت میکنن
.من میرم بهشون سر میزنم
.من اینها رو توی یهخرده آب میذارم
."روث"
.ممنون
.تو کارت خوبه
فقط میخواستم بهتون بگم چقدر بابت پدرتون و عموتون متأسفم
...هر کاری ازمون بر اومد
.ممنون
،وقتی عیسی مسیح 12 حواری خودش رو انتخاب کرد
...میدونست که یکی از اونها شیطانـه
.یکیشون "یهودا" بود
با اینحال با همهشون نشست و غذا خورد
پس انجیل داره به ما چی میگه
...اینجا؟ آم
...خب، بهعنوان یک کشیش، این
از من درخواست میکنه تا کسانی ...از شما که ممکنه درحال انجام
کارهای بد باشن رو بپذیرم
باید درک کنین که مسیح هنوز هم شما رو دوست داره
...و این که شما میتونین
.همیشه زندگی خودتون رو عوض کنین ...من برای کمک اینجا هستم
...من اینجا هستم تا
...آم
اگه همه بتونن قایقهاشون رو بیارن نزدیک
اش" کتابهای سرود رو دستبهدست میکنه"
.ما به صفحهی 24 ورق میزنیم
"...شرکت نکنید"
در اعمال بیثمرهی تاریکی شرکت نکنید»
«اما درعوض حتی آنان را افشا کنید
در اعمال... بیثمرهی» «تاریکی شرکت نکنید
«اعمال بیثمرهی تاریکی»
«اما درعوض... حتی آنان را افشا کنید»
انجیل یکچیزی رو میگه، و .چیز دیگهای میگه
...من دارم شما رو ناامید میکنم. من
.واعظ - .باید دست برداری -
من باید اینها رو توزیع کنم و تو هم باید به موعظه ادامه بدی
...حالا، بگیر - .به من... دست نزن لعنتی -
.باید با "جیکوب" حرف بزنم
.مراسم تمومـه. متأسفم .مراسم تمومـه
.باید با "جیکوب" حرف بزنم
کتابهای سرود الان کجا هستن؟
واعظ هنوز پیش تو هست؟
.یهخرده بهم وقت بده، بعد بیارش اینجا
تو حرفت رو شفاف زدی، و صبور بودی
تو باعث یهسری ناراحتی شدی که من باید باهاش سر و کله میزدم
.نتونستم اونکار رو بکنم
فکر میکردم میتونم، و بعد ...چهرههای اونها رو دیدم و فقط
.متأسفم
نمیتونم سخنان خدا رو موعظه کنم، با علم بهاین که توی چهکاری دست دارم
.اینکار یه دروغ خواهد بود
.درک میکنم
.ما هر دو مردان اخلاقمداری هستیم، تو و من
...قدرت کلاممون رو گم کنیم، مثل
.مثل این میمونه که خودمون رو گم کرده باشیم
اش"، مطمئن شو کتابهای" سرود به ما پس داده بشن
بعد میتونیم با جناب "یانگ" خداحافظی کنیم
...چی
همین؟ بههمین راحتی، من آزادم؟
.تو همیشه آزاد بودی
.اما خودت این رو میدونی
.زندگی تماماً درمورد انتخابهاست
و در حال حاضر، تنها کاری که هر دوی ما میتونیم بکنیم اینه که این رو بپذیریم
داری سر پیریات احساساتی میشی
باید وقتی رسیدیم اینجا این رو درست میکردم
...خب
اوایل وقتی رسیدیم اینجا اوضاع دقیقاً عادی نبود
بهگمانم عادی چیزیـه که خودمون میسازیم، درسته؟
.خدایا
بهگمانم واقعاً دارم سر پیریام احساساتی میشم، هان؟
.الو
.واعظ اجازه نداد امروز کارمون رو انجام بدیم
.از روی عذاب وجدان
،خب حالا من به تصمیماش احترام میذارم .واقعاً میذارم، البته
اون باید به عواقب تصمیماش احترام بذاره
.آه، "جیکوب"، من میتونم باهاش حرف بزنم
گریس"؟"
گریس"؟"
.دیگه حرف زدن کافیه
زیاد حرف بزن تا کلمات معنیشون رو از دست بدن
.صبر کن. بذار من امتحان کنم
."دیگه تموم شده، "مارتین
چه خبر شده؟
چی تموم شده؟ - ..."مارتی" -
.سر قولم موندم، صاف و ساده
این دیگه چه معنی کوفتی داره؟
.توی وجودت بگرد، "مارتین". میفهمی
.یا خدا
.زندگی سادهست، واقعاً
.تماماً درمورد سختکوشیـه
.شرافت. خانواده
کلمات معنی دارن و اعمال عواقب دارن
.به من بگو حال "گریس" خوبه
."گریس" کارش از نجات دادن گذشته، جناب "برد"
.حالا دیگه خانوادهی خود تو در خطرـه
من این حرفها رو باور نمیکنم. واقعاً فکر میکنی اون مرده؟
لعنتی. جریان دیشب حتماً اون رو ترسونده، در غیراین صورت الان رفته بود
بهش نگاه نکن، خب؟ - .باشه -
،ببینه چشمهامون سمت اون حرکت میکنه ،فقط شک میکنه. به من نگاه کن
آه، تو باید بچهها رو از اینجا ببری، خب؟
به کجا؟ - .هر جایی. برام مهم نیست. فقط دور از اینجا -
و تو کجا میری؟
.من باید به این مشکل رسیدگی کنم
و وقتی برای برگشتن امن شد، باهات تماس میگیرم
خیلیخب؟ - اوهوم. و اگه امن نشد؟ -
.اونوقت تو فقط به راهت ادامه میدی
.اوه، نه، نه، نه، نه. نه، بغل نه
امروز فقط یه روز عادیـه، خب؟ .شوهر و زن
درسته؟ بهزودی میبینمت - هوم -
.خیلیخب
.نمیفهمم
.ازت میخوام کمی وسایل ضروری برداری
فقط شلوار جین، پیرآهن، ژاکت و داروهات رو فراموش نکن
این خوبه؟ - .نه. نه، عزیزم -
.نه، چمدان نه. کوله پشتی .کوله پشتی
کجا میریم؟
«کنزاس سیتی»
.من نمیخوام به «کنزاس سیتی» برم
نه، یه... بازار اونجا خیلی قشنگه
این بهخاطر اتفاق دیشبـه؟ - .درموردش توی ماشین حرف میزنیم -
...من جایی نمیرم تا زمانی که تو - ،شارلوت"، فقط برای یک بار توی زندگیت" -
،فقط برای یک بار هم که شده، محض رضای خدا فقط کار کوفتی که من میگم رو بکن. خب؟
.برو جمع کن. برو. توی یه کیسهی کوچک
یهچیزی بتونی بندازی روی شونهات انگار داری میری به مرکز خرید
بابا چی؟
فکر کنم همون بار اول از این توافق برداشت درستی نکردی
آدم یکبار جریمه رو میپردازه. بعد از اون .مجازات رو قبول میکنه
من جریمهای رو نمیپردازم. و ازتون .برای بخششتون درخواست نمیکنم
.میخوام محصولتون رو بخرم .این 300000 دلارـه
این تخمین من از ارزش خیابانی چیزیـه که امروز روی قایق بود
.ادامه بده
فرض بر این میگیرم که شما نمیخواین به شیوهی توزیع قدیمی خودتون برگردین؟
درسته؟ روی خشکی؟
به رابطهی ما با قوهی مجریهی محلی آسیب میرسونه
خیلیخب، پس اگه من نمیتونم مشکل شما رو حل کنم
.آمادهام تا تنها مشتری شما باشم
،هر هفته. تمام بار. علاوه بر این
مایلم تا مقدار سودی که
بابی دین" قبلاً پوشش میداد رو پولشویی کنم"
دارلین"؟"
فکر نکنم ارزش دردسرهاش رو داشته باشه
زن من فکر میکنه از زمانی که
تو و خانوادهات پا روی زمین اینجا گذاشتین هیچی درست نبوده
.شما خوابمون رو گرفتین
."ما خیلی تو رو زیرنظر گرفتیم، "مارتین .خانوادهات
دارم کمکم حس میکنم تو میدونی چطوریاست که
با زنی ازدواج کرده باشی که همیشه عجولـه
چیکار میکنی اگه اون زن تو، کسی که ...دوستش داری و بهش احترام میذاری
حس میکرد که هوشمندانهترین راه برای حل یه مشکل اینه که بهراحتی از بین ببریش؟
.من یه کاسب هستم. به آمار و ارقام اعتماد دارم
.اوهوم
امروز صبح صدای ناقوس رو شنیدین؟
افسانه میگه که وقتی اونها با سیلاب مردم من رو فراری دادن تا برای این دریاچه راه باز کنن
.یه کلیسا رو کامل قورت دادن
هنوز هم میتونی صدای ناقوس رو از زیر آب بشنوی
.افراد خاصی اعتقاد دارن این یه نشانهست .بانگی برای عبادت
بقیه فکر میکنن این یه نشانهست که یه نفر میمیره
.امروز، هر دو بود
.دفعهی بعد، به تو بستگی داره
برادرت کجاست؟ - .مامان، لطفاً فقط به حرفم گوش کن -
.نمیتونم کلیدهام رو پیدا کنم
.من بدون بابا هیچجا نمیرم
مگه این منظوری نبود که توی ایستگاه اتوبوس رسوندی؟
اینکه ما بهعنوان یه خانواده کنار هم بمونیم؟
.آره. و کنار هم میمونیم، عزیزم
،ما فقط... باید بریم .فقط برای یه مدت کوتاه
بدون بابا؟ - ،خب، ببین -
،میدونم اینکار احمقانه بهنظر میرسه .اما تو فقط باید به من اعتماد کنی
..."جونا" - .تکان بخورین -
جونا"، چی شده؟"
!تکان بخورین - ...عزیزم -
...مامان
.برگرد عقب
خب پس بدون "مارتی" دارین کجا میرین، "وندی"؟
.اون برای یه پسر کوچولو تفنگ خیلی بزرگیـه
.تو باید بری - .نه -
ما یهکم گپ میزنیم، خب؟
No comments yet. Be the first to leave one.