Prvních 200 řádků.
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @DigiMoviez
« سیگنال »
ترجمه از «حـسـیـن هـیـدن» ::. Hidden .::
الو؟
الو؟
این غیرممکنـه...
الو؟
داره از کجا میاد؟
الو؟
الو؟
الو؟
پیامگیر درونی رو میخوایم.
باید خیلی با دقت بهم گوش کنی...
برو بیرون!
- باید... - کمک! کمک!
کمکـم کن.
زنـت داشته توی اطاقک خلبان چیکار میکرده؟
- داشته درمورد چی صحبت میکرده؟ - هیچ ایدهای ندارم.
- مطمئنی؟ - اسون؟
باید خیلی با دقت بهم گوش کنی...
- کمک! کمک! - نمیتونی تنها انجامش بدی.
- متاسفم! دوستـت دارم. - خاموشش کن.
- میتونم بلندترش کنم. - متاسفم. دوستـت دارم!
- خاموشش کن! - مامانی؟
- چارلی... - مامانی؟ کجاست؟
چارلی! اینجا نیست چارلی.
صداش رو شنیدم!
چارلی! اون...
اینجا نیست چارلی!
- مامان! مامان! - چارلی! چارلی اون مامانـت نبود!
- کجاست؟ صداش رو شنیدم! - نه، نه. صدای ظبط شده بود.
- صدای ظبط شدۀ چی؟ - گفتن از اتاقک خلبانـه.
- کدوم اتاقک خلبان؟ - از پرواز.
- اصلاً چرا اونجا بوده؟ - نمیدونم چارلی. هیچی نمیدونم.
وای خدای من اسون.
هی کاترین، من...
خیلی مسخره ست. آخه حتی الان نمیدونم چی باید بگم.
- ممنون، فقط چیزه... مسائل... - اون چارلی...
اگه کمک خواستی بهم بگو، خب؟
- آره، این... - بیا، حداقل... باید غذا بخوری.
لطف داری. ممنون.
کلی سالاد ماکارونی درست کردم، من...
- از طبقه پایین شروع کن. برید سمت بالا. - 10-01 برای 12-3. تمام.
جواب بده، 12-3. پلیس فدرال درخواست کمک داره.
هادی.
هادی، پاشو.
الو؟
الو؟
- مال کِی هست؟ - همین الان.
و حالا این...
دیگه نمیتونم پیداش کنم. شاید اشتباه کردم.
شاید از روی زمین اومده.
ببین، ما الان وسط منطقه مرده هستیم. دقیقاً روی اقیانوس اطلس.
میشه قایق بوده باشه؟
- یه قایق؟ - آره.
نه. نمیتونسته قایق باشه. اونجا. یه نگاه به آنتن بنداز.
!روش به زمین نیست
پس از دورترین بخشهای فضا اومده.
بله.
یه بچه.
واقعاً شک دارم یه بچه بوده باشه.
داره سعی میکنی صدایی که ما تولید میکنیم رو تقلید کنـه.
باید بقیه رو پیدا کنیم.
پاولا!
یه لحظه وایسا.
اگه اون سیگنال واقعاً از فضا اومده، پس حتماً مسئله مهمیـه.
عمراً اجازه بدن دوتا جوجه دانشمند از بخش خصوصی نزدیکـش بشن!
- سیاسیون قضیه رو به دست میگیرن، هان؟ - بعد دیگه کار از دست ما در میاد.
ببین، دنیای ما توی شرایط بحرانیـه.
پاولا، میدونم دارم چی میگم.
من توی آلمان بزرگ نشدم. من دیدم چقد اوضاع میتونه خراب بشه.
دلت نمیخواد خودت بفهمی.
لعنتی. آره، شاید.
بیا سعی کنیم دوباره سیگنال رو پیدا کنیم.
خیلی خب، شاید تو راست میگی.
- شاید اول باید مطمئن بشیم. - درسته.
- آره. - بیا شروع کنیم.
- بهرحال دیگه خواب نمیرم. - من که دیگه هیچ وقت خواب نمیرم.
- اما دارن دنبال چی میگردن؟ - نمیدونم، چارلی.
میتونن همهجا رو بگردن؟
هرجا که بخوان.
مهمون دارید.
- عذر میخوام. - نمیتونه همچین اتفاقی بیوفته.
- مامان بزرگ! - اوه، چارلی!
اینجا چه خبره؟
شاید شما بتونی کمکمون کنی بفهمیم.
بزارید رد بشم.
پیامگیر درونی رو میخوایم.
اسون؟ تو باید...
کمک! کمک!
شرمنده، دوستـت دارم.
تا زمانی که جعبه سیاه رو پیدا کنن، این تنها چیزی هست که داریم.
اگه اصلاً پیدا بشه.
یکی گلخونه رو بررسی کنـه.
کی داره گلخونه رو بررسی میکنـه؟
خیلی خب. تکون بخور، تکون بخور.
چیز دیگهای هم هست که بتونی درموردش بهمون بگی؟
هر اطلاعاتی کمک میکنـه.
- ما فقط داریم سعی میکنیم بفهمیم... - نه.
هیچی.
انتخابش با خودتـه.
بی فایده ست.
الان دیگه زیادی عمیق شدیم و داریم فرکانسهای زمین رو هم میگیریم.
آره.
باید دیجیتالی انجامش بدیم.
به طور سیستماتیک. با دقت زیاد.
نمیتونیم دستی انجامش بدیم.
دارم میام پیشت.
پاولا؟
آره؟
اگه چیزی بود...
اگه چیزی بود بهت میگفتم.
توافقمون همین بود.
- خیلی خب. - من فقط خسته ام.
خدایا، بدجوری خسته ام.
اما حق با توئه. جواب نمیده.
بی فایده ست.
- بیا فردا به بقیه بگیم. - پاولا.
باید بقیه رو راضی کنیم قضیه رو بین خودمون نگه دارن.
نمیتونم تنها انجامش بدم.
غیرمنطقیـه؟
نه.
خیلی خب پس.
احتمالاً حق با توئه.
خیلی خب.
خیلی خب، بیا سعی کنیم چند ساعتی بخوابیم.
خیلی خب.
نکن.
چارلی.
برای فردا.
میشه من برم تو اتاقم.
آره، خیلی خب.
میام پیشت.
مسواک بزن!
اگه این اتفاقی هست که افتاده...
عذاب وجدان اون آدمها میوفته دنبالمون.
و تو دقیقاً میدونی منظورم چیـه.
کلیسای سیستین.
باخ، بتهوون، موتزارت.
پوتین، ترامپ، بولسونارو.
- ژان دارک. مادر ترزا. - رزا لوکزامبورگ.
پل پوت، مائو، هیتلر، استالین.
ایاصوفیه، انگکور وات، ماچو پیچو.
کره شمالی، 11 سپتامبر، اویغورها، دولت اسلامی، بوکوحرام.
- گوانتانامو، افرادی در ایران. - ابوغریب، سربرنیتسا.
قتل عام و نسل کشی، تجارت برده، جنگ های صلیبی.
تفتیش عقاید، محاکمات جادوگری در سیلم!
همونطور که گفتم نمیتونی با یه معلم تاریخ سروکله بزنی
چون علمش از بدخواهی و بی رحمیِ بشر
حد و مرز نداره.
آره.
- پس نتیجه نهایی چیـه؟ - نتیجه نهایی؟
که خوب زندگی کنی، به خانوادهات عشق بورزی و زمین رو به پاکی زمانی که اومدی، ترک کنی.
همیشه خیالهای بسیار خوب دنیا رو تبدیل به جای بدتری کردن.
هر ایده خوبی که داشتیم رو در نهایت خراب کردیم.
- درسته. درسته. - درسته.
روشن فکری.
- چی؟ قرن 17، روشن فکری.
کانت. خوشفکری.
خروج بشر از نابالغی خودخواسته.
خب، رومون رو کم کرد.
قرن 21ام.
دیجیتالی سازی، اتاقهای پژواک، ترامپ.
برگشت انسان به نابالغی خودخواسته.
اوه پسر، این آقا رو میبینی؟ همیشه آدم رو همینطور کنف میکنـه.
خب ابرنیروم همینـه.
هی بچهها، اومدیم جشن بگیریم، هان؟
- آره. بیایید مشروب بخوریم. - آره.
- زود باشید. - خیلی خب.
- به سلامتی فضانوردها، چون... - به سلامتی فضانورها.
- چون قراره پرواز کنید! - چون قراره پرواز کنید!
- آره، قراره پرواز کنیم! - قراره پرواز کنیم!
بحث پرواز شد...
همم.
داری چیکار میکنی؟
منتظرم زنگ بزنـه.
میدونی چیـه؟
زنگ زد.
قبل از پروازش یه پیغام گذاشت.
جدی؟
آره، و میدونی چی گفت؟
که من و تو نباید دعوا کنیم.
- اصلاً متوجه نمیشم. - منم همینطور.
- اگه دعوا کنیم از کجا میفهمه؟ - درسته.
ما دعوا نمیکنیم، ما تیم زمینی هستیم.
خیلی خب. وقت خوابـه.
- باید سوئیشرتت رو در بیاری. - نه.
میپزی.
میخوام تنم باشه.
خیلی خب.
بیا اینجا.
من اینجا پیشت هستم چارلی، خب؟
خیلی خب.
- من ازت مراقبت میکنم. - میدونم همینطوره.
خوبـه.
شب بخیر.
نه، وایسا!
لطفاً روشنـش بزار.
سمعکهات توی گوشت هستن، نمیتونی با این نویز بخوابی.
صداش رو دوست دارم.
No comments yet. Be the first to leave one.