Prvních 200 řádků.
پروفسور
خدایا سانجای!مثل...
اونا اشتباه کردن اونا نمیدونستن چی داشتن
میتونیم فقط صبح راجبش حرف بزنیم؟
حفاری هرموپولیس !درخواستم رفت
من رشته کیهانی دارم
از همون برنامه های هرمس
خدایا ماییم پروفسور
اونا فکر کردن داشتم میپرسیدم
که یه مجله قدیمی ای چیزی هست یا نه
من تو راهم
نمیتونم صبر کنم ببینم اونا چی میگن
وقتی که الن و اساما بقیه ی دپارتمان رو تشکیل میدن
ما علیه دنیا هستیم درسته؟
همیشه!به زودی میبینمت
پروفسور؟
سلام؟پروفسور؟
چه خبره؟کجا رفت؟
چی؟
نه نه نه نه
چه...
چطوری...
سانجای؟سم هستم
سانجای؟
تو اینجایی؟
سانجای
پروفسور رند
ها تو نمیتونی جدی باشی
بدون گول زدن؟تو کوری؟
اره اره من ارومم
گوش کن اون بلند نشد و
تو 20 دقیقه فرار کرد
گوشی خودش چی؟
مممم.
مممم
باشه خوبه
پرونده بسته شد
خدا تورو ببخشه بابت هر کاری که کردی
واقعا؟
اینجا چیکار میکنی رند؟
اوه فقط نمونه برداری
واسه برنامه های پمپ بنزین فردا
تو ملحق میشی؟ کاغذات اینجاست
میدونی یه ملاقات داشتیم؟
اوه لعنت بهش؟
از وقتی که سه هفته شد رفتیم،من همه رو قاطی کردم
چی داری میگی؟ما فقط دو تا داریم
بیا بهش فکر کن
تو هر ملاقات روز جمعه رو از دست دادی
یه تی ای جمع کن
خدایا سال ها گذشته
بچه خودش رو اخراجی چیزی کرده
سلام؟
سلام؟
سورپرایز
اون چاقو چیه سم؟
ت وو کیک فنجونی توافق کردید یه مبارزه تمیزی داشته باشید
فقط بهت زنگ زدم و تو جواب ندادی
اینطوری سورپرایز جواب میده عزیزم
سالگرد مبارک
او....
تو خیلی خوبی و من...
من تو دفتر بودم و یادم نیست
اروم اروم چیزی نیست
تو قراره بعدا واسم جبرانش کنی
معامله همینه
منتظر کسی هستی؟ نه
اوه اینجا رو امضا کن لطفا
اوه
تو کلی چیز میز سفارش دادی؟
این خیلی سنگینه
اوه اوه
اوه نه
ادرسش واسه توئه عزیزم
این چیه؟یه جعبه؟
داری کارای ایندیانا جونز رو میکنی؟
از طرف سانجایه
سانجای؟
اون دیوونه کنندست
اون کل این همه سال رفته بود
همه رو ترسوند
و بعد واست یه جعبه فرستاده؟
هیچ مشکلی نیست
این پیامیه که سانجای پیدا کرد
هزار سالست و اون رو همه جا نوشته
بیا به پلیس زنگ بزنیم
و بزاریم بگردن؟نه
اونا نمیدونن دنبال چی هستن
نه ما....
نه باید به سانجای کمک کنم
اونم همین کارو واسه من میکنه
میدونم
من بهت ایمان دارم
ولی میتونی یه سری مراسم شام بزاری تو برنامت؟
هنوز هست؟
تازه شروع شده
تو کلاس داری
ممم
سالگرد مبارک
ممنون همچنین
خب زیاد بیدار نمون
عاشقتم منم عاشقتم
خب باشه
باشه سانجای !این یعنی چی؟
کمکم کن کمکم کن
لطفا بهم بگو که کل شب بیدار نموندی
نه خوابیدم،فقط...
تو هیچوقت تختت رو درست نمیکنی؟
خدایا و تو روز سالگردمون
متاسفم که همسر بدیم
چیز مهمی نیست
واسه یوگا دیرم شده !مطمئن شو قبل کلاست غذا بخوری
قند خون پایین علیه قوانینه یادته؟
یه سری دانش
اره ارواح
قراره حسودی کنه که اون نمیتونه کاری کنه
عاشقتم منم عاشقتم
یه چیز موزه مانند
بزرگ!موزه بزرگ
ببخشید میتونم کمکتون کنم؟
من مطمئن نیستم که تو بودی یا نه پروفسور
ما دلمون واست تو کلاس تنگ شد فکر کردیم مریض شدی ولی....
انترونو تو کلاس 220
ما 15 دقیقه اونجا نشستیم ولی...
اوه خدای من!من روی یه سری کارای دیگه تمرکز کردم و فقط...
نه خوبه
دفعه بعدی میبینیمت درسته؟
باشه...
صبر کن تو یکی از کسایی هستی که اینا رو پست میکنی؟
اره
اون دانشجوی تو بود؟
دانشجوی بزرگ
مشکلی نیست اینو بردارم؟
حتما
باشه
هی
تو بودی
تو بسته رو واسم فرستادی
واسم یه ردی به جا گذاشتی
نه نمیدونم چی داری میگی
من اینجام که اینو بهت بدم
صندوق پیامم از کار افتاده!برش دارم؟
در باز بود
بعد از اینکه تو کتابخونه حرف زدیم
من پرسیدم کجا رفتی تی ای
و امیدوار بودم که تو...
من نیاز ندارم
رئیس دپارتمان گفت که تو...
اهمیتی نمیدم اون چی میگه
تو...
تو دانشجوی فارغ التحصیل بودی؟
نه
درست بعد از اینکه من...
بعد از اینکه پوستر رو دیدم،میخواستم کمکت کنم پیداش کنی
نمیتونی پیداش کنی باشه؟
اون خیلی وقته رفته
من همه چیزو امتحان کردم اون فقط...
اون فقط رفته
پس چرا داری اونا رو پست مینی؟
باشه من نمیدونم چرا اهمیت میدی
من مثل قبلا پوستر درست کردم
واسه خواهرم
اون چند سال پیش غیب شد
متاسفم که سمت این رفتی
ولی هیچ ربطی به سانجای نداشت
تو میشناختیش؟
نه
ببین متاسفم فقط...
پوستر رو دیدم و...
دوباره همه چیز داره اتفاق میفته
و نمیدونم ممکنه عجیب باشه
ولی من فکر کردم شاید بتونم کمکت کنم پیداش کنی
ببین تو فقط یه دانشجویی
به اندازه کافی نگران هستی
متاسفم پروفسور ولی اونطوری کار نمیکنه
هیچوقت دست از نگران بودن راجب خواهرم برنمیدارم
فقط همونطور که تو دست از مراقبت کردن از دانشجوهات برنمیداری
باشه
خدایا این باید یه چیزی باشه که با من بحث میکنه
خب اسمت چیه؟
کلویی بیشاپ
سامانتا رند
پروفسور حدس میزنم
ببین بزرگی این تحقیق
پشت خونمه اگه میخوای بیای کمکم کنی
باشه
و اگه ثابت کنی مفیدی
ممکنه تورو ببرم تو تی ای !شاید
هی من خونم
مساله زمانه!چرا انقدر طول دادی؟
وقتی گفتی یه چیزی دفتر جا گذاشتی
این دقیقا چیزی نبود که تصور میکردم
نه منم تصور نمیکردم
کلویی این همسرم، داونه!داون ،کلویی
اوم کلویی قراره تو پروژه کمکم کنه
اون یه علاقه شخصی داره
خب زمان زیادی گذشته
از اخرین تحقیقن
یه کاری میکنم مرسی
وقتی که دنبال اون ادمی که گمش کردی بودی
No comments yet. Be the first to leave one.