Prvních 200 řádků.
آنچه گذشته تنها پیشگفتار بوده است
اوخ... دردم گرفت
- حالت خوبه؟ - هنو نمیدونم
فکر نکنم جائیم شکسته باشه
منم فکرکنم خوبم
تو یک جور غاریم؟
نمیدونم والله
رفیق
این یک گور دخمه اس
حتما یک کلیساست
نه هر کلیسایی
این کلیسای توی نقشه اس
خدا جان
هر چی رو که قایم کردن
باید همین پایین قایمش کرده باشن
خب باید دفنش کرده باشن
از راهرو شروع کنیم
دنبال یکجور دریچه باشیم
بیل و بده
آقا ، آقا- داره خونریزی میکنه -
برو عقب- دکتر-
از سر راه برین کنار
اوناهاشش، بالکن
اندی اندی
بجنب
در رو باز کن
هی ، ساختمون رو محاصره کنین
محوطه رو ببندین کسی وارد یا خارج نشه
از افسرای توی خیابون استفاده کن
بجنب
آقا، آقا
دورشو خلوت کنین
از اینجا ببرینشون
این دکتر نرسید؟
خالیه
مرده
همه جا خالیه
فضا لازم داریم، برین اونور
حتما هنوز تو ساختمونه
امکان نداره گمش کرده باشیم
مگه اینکه از بالکن در رفته باشه
یا از پشت بوم!
خبر بده، من اونجا رو چک میکنم
یک آمبولانس لازم داریم
پلازا اپارتمان 1212
وای خدا! دکتر رسید
خدا جان وای خدا
فشار بده، صبر کن
صبر کن کمک
هی..هی... بیدار شو. بیدارشو
بجنب
گرفتیش؟
قسمت دوازدهم : درجنگل سیاه
هیچی گیر من نیومد
منم هیچی
یک چیزی رو زیر این سنگا دفن کرده باشن؟
منظورم اینه که خودشون رو ترکوندن نه؟
منظورم اینه که ما توی یک گوردخمه ایم
که مالی یک کلیسا وسط جنگل سیاهه
واقعا فکرم یکنی شوالیه ها اینجا رو
با این مصیبت سرهم کردن که یک روزی
بخوان واسه اینا برگردن؟
خب باید چکش کنیم چون ممکنه اینکار رو کرده باشن
و ماهم بر نمیگردیم
ولی فکر کن بهش باستان شناسی انسان شنای
تا جایی که ماخبر داریم اون زمانا نبوده
اون زمان تاریخی نبوده که بشه خوندش
این چیزیه که خودت ساختی
که معمولا خیلی هم مرگبار بوده
فقط میگم..فکرمی کنم
به نظرم ما باید فکر کنیم
اونجوری که اونا فکر میکردن
باشه
خب 800 سال پیش
مردم خیلی خرافاتی بودن
خوششون نمی اومده بیان این پایین نه؟
درسته؟
خب پس شاید
اینکه چیزی رو پشت یک مشت مرده مخفی کنی
یکم ایمنیش رو میدونی بالاتر از
دفنش زیر سنگای بزرگ میبرده
محافظت توسط ارواح مردگان
دقیقا
جمجمه و استخونا
استخون های یک علامت ضربدر میسازن
من از این یکی شروع میکنم
شخصی نیست رفقا
یا خانوما
وقتی خارخاسک رسید باهاتون تماس بگیرم؟
باشه ، خواهش میکنم
باید برم یک سر به کلی بزنم
ببین لازم نیست دیگه اینکار رو بکنی
امروز خیلی کار کردی
فکر نمیکنی باید تاحالا ازشون خبری میشد؟
آره
شاید
سعی میکنم بهش فکر نکنم
شاید آنتن نمیده گوشیاشون
آره یکی از چیزایی که همش به خودم میگم همینه
سعی میکنم یک چند تا دیگه هم جور کنم برات
بلی دارم میام
شاید اینم اشتباهه
نه هنوز کارمون تموم نشده
اوف شرمندتم رفیق
الان اوضاعت بهتر از زمان زندگیته نه؟
فکر نکنم چیز دیگه ای اینجا باشه
یک چیزی هست که ما متوجهش نیستیم
درست مثل نقشه روی کلیدا
ضربدر جلو چشممون بود ولی نمیتونستیم ببینیم
تا وقتی که متفاوت فکر کردیم
خب من فکر میکنم همه این استخوونا
شکل همن به نظرم
باید یکجایی همین پایین باشه
اگه ما اینقدر سخت به قضیه نگاه نمیکردیم
میدونی؟
می دونی منظورم اینه که من ضربدر نمیبینم
باید به 800 سال پیش برگردیم
!یه جورایی تو 800 سال پیش هستیم ها
فکرنکنم از اون زمان تاحالا اینجا تغییر چندانی کرده باشه
در مورد مکان حرف نمیزنم
در مورد خودمون حرف میزنم
مثل چیزی که تو گفتی
ما مثل اونا فکر نمیکنیم
هیچکس این پایین بدون چراغ نمی اومده نه؟
نه ، مگه اینکه نمیخواستن چیزی رو ببینن
و خیلی هم میترسیدن
از ارواح نه؟
آره و اون زمان همه چیز با آتیش روشن میشده
بلاخره باید مشعلی چیزی میداشتن
خب حالا اگه نور
در حقیقت جلوی دیدن رو میگرفته؟
صبر کن بینم
اگه هیچ کس این پایین نمی اومده
اونم بدون مشعل
ولی چیزی که اونا قایم کردن با مشعل دیده نمیشده
پس اره ، میگم
ترس از تنها بودن نمیذاشته کسی اینکار رو بکنه
خب پس شاید باید چراغا رو خاموش کنیم
آره، میگم... به نظرم..
به نظرم بتونیم این کار رو بکنیم
باشه. تاریکی
خب این ضربدر نیست- چی ضربدر نیست؟-
نمیتونم ببینم داری به چی نگاه میکنی؟
یا خالق جن بهتره دست تو باشه
به اون جمجمه ها نگاه کن
هفتاشون
یک جور دایره اس
نه دایره نیست انگار Gبیشتر شبیه یک
خدا جان
برای 7 شوالیه گریم
!تو روحش
صورتاشون به سمت داخله ، نه بیرون
پس فکر میکنی این هفت تا دارن به چی نگاه میکنن؟
بهتره بفهمیم
این ضربدره
تموم شد
مشکلی پیش نیومد؟
نه ، ماشینو بفرست
داره میاد
مطمئن شو که راننده پرونده منو داشته باشه
داره
ماروان
صدامو میشنوی؟
به 911 زنگ بزن من چکش میکنم
مروان
چی شد؟
!سپر عهد بوقیه
بعید میدونم فقط سپرشونو دفن کرده باشن
احتمالا از چیزی محافظت میکنه
تو روحش
اینو ببین
یواش یواش ممکنه خراب شه
اونا... فکر کنم این برونزه
اینا شبیه قفلن
چهارتا اینور
سه تا اونور
هفت تا قفل ، هفت تا کلید
بیا یک تلاشکی بکنیم
وای داداش
به این نمیخوره
یکیشو کشفیدم
وای خدا جان! نیک!
!داداش ، همینه
!میگم این واقعا خودشه
!داریم تاریخ رو لمس میکنیم
یعنی این نزدیک 800 ساله
!که کسی ندیدتش
میگم آخه ... فقط باید چند لحظه بشینیم
و فقط میدونی
!شکوه قدمتش رو متصور بشیم
خب ، هنوز که باز نشده
میدونم میدونم ولی این خیلی مهمه
حتی اگه خالی باشه
منظورم اینه که ما تا اینجا اومدیم
یافتیمش
اونم بعد از تمام جست وجو هایی که
واسه چندین قرن انجام شده
میدونم میدونم
منظورم اینه که اول باید ببنیم باز میشه یا نه؟
ولی دارم میگم
No comments yet. Be the first to leave one.