Undead Girl Murder Farce (Undead Murder Farce)

Undead Girl Murder Farce (Undead Murder Farce)

Stáhnout Farsi Persian titulky

Informace o verzi

Undead Girl Murder Farce - 06 [AioFilm org]
Undead Girl Murder Farce 06 [AioFilm org]
Undead Girl Murder Farce 06 [AioFilm org]
Undead-Girl-Murder-Farce-06-[AioFilm org]
Komentář od AioFilm
🔷 Lightness

Tagy

other
Zveřejněno: 2023-08-10
Stažení: 5
Pro sluchově postižené: No

Náhled titulků v jazyce Farsi Persian

Prvních 170 řádků.

رسانه‌ی آیوفیلم تقدیم می‌کند

ترانه ای که حتی باد شب را نیز مغشوش می‌کند، در حال دمیدن است

ترانه ای که حتی باد شب را نیز مغشوش می‌کند، در حال دمیدن است

این یک شوخی یا بازی نیست، درسته؟

همه در طلب هماوردی پرهرج و مرج هستند

بپوی و بنهان که شبی خطرناک در پیش‌رو است

تیک تیک تاک

ساعت مکانیکی برفراز آسمان خراش هستی

نرم نرمک پنهان شو که قلب من همانند یک بمب ساعتی است

آه، آه آه، از نگاه سرکش عوام هزم ده

کی زنده مونده؟

فقط یکبار فرصت پیروز شدن داری

پس برو تو دلش

مشتاقانه بخواه و بیشتر به من بده

قبل اینکه کسی بتواند آن را برباید، نظاره کن که دل سوخته است

گرمایش را احساس کن

با کمی تردید، عاشقانه میسوزاند و تحریک می‌کند

الآن حسش کن، الآن حسش کن

الآن حسش کن، الآن حسش کن

جرقه آتش وابسته به باد است

لحظات آخر تقدیر رو به شمار است

‫خب رسیدیم.

‫عه؟

‫قفل نیست.

‫اوه! نیستن!

‫هیچ‌کدوم از حوله خوب‌ها نیستن!

‫لعنت بهش. ازمون دزدیدن.

‫درس این داستان هم ‫اهمیت فراوان امنیته—

‫درست حرف بزن!

‫نه ممنون سرکه نمی‌خوام.

‫فقط نمک لطفا.

‫آها! می‌شه یه چیزی بگیرم بخورم.

‫هنوز تا وقتی که لوپان کارشو بکنه مونده.

‫چیکار می‌خواین بکنیم؟

‫خب، این همه راه تا لندن اومدیم.

‫دلم می‌خواد موزۀ موم مادام توسو رو ببینم.

‫بررسیای می‌کنم.

‫استاد شما هم می‌خواین؟

‫دزد شبح ‫و ‫کارآگاه

قسمت ‫ششم

‫سلام، واتسون-کون.

‫مزاحمت شدم؟

‫نه دیگه حلش کردم.

‫راستی، امشب نیازی نیست برنامه ریزی کنید؟

‫اون کسیه که میاد تا الماس رو بگیره.

‫پلیس ها بیشتر از اونچه که فکرش رو می‌کردم هستن.

‫فکر می‌کردم از امنیت راضی نباشی.

‫اون دیروز بود.

‫امروز، روزی دیگر است.

‫واتسون-کون، مشتاقم ببینم چی میشه.

‫مثل اینه که من در شرف ‫مسابقه پرشور شطرنج با

‫آرسن لوپن فرانسه هستم.

‫مایکرافت-سان.

‫سلام برادر.

‫یه دقیقه اومدم چیزی بهتون بگم... ‫ولی تو کی هستی؟

‫صورت برادرت رو فراموش کردی؟

‫شاید کاملاً شبیه بهش باشی، ‫ولی تو شرلوک نیستی.

‫چـ چرا یهو همچین حرفی زدین؟!

‫ناخن هات.

‫سه روز پیش دیدم که شرلوک ناخن هاشو کوتاه کرده.

‫که اینطور. پس کس دیگه ای نیست ‫که بتونه این حقیقت رو راستی‌آزمایی کنه.

‫من می‌تونم راستی آزمایی کنم.

‫از دیدار با شما خرسندم، شرلوک هلمز.

‫مفتخرم که شما رو دیدار می‌کنم.

‫و تو باید آرسن لوپن-کون باشی.

‫اون...؟

‫بعد این همه راه اومدن به لندن، ‫واقعاً باید میومدیم به موزه تندیس های مومی؟

‫گفتم که آنها یک نمایش ویژه دارن به نام ‫«تالار وحشت».

‫شبیه‌ساز اعمال نفرانگیز بشیرت‌ـه.

‫ولی مدام با یکی از اونا اینور اونور میرم...

‫اوه نه. چیزی نگفتم که! ‫خیابان بیکر از اونوره.

‫استاد، یه سر به هلمز-سان اینا بزنیم؟

‫عصبانی شدی، استاد؟

‫شمال-شمال‌غرب؛ همه چیز آشکاراست!

‫الگوی توری فرق داره!

‫آه.

‫هِلو! هِلو!

‫عه چقدر کله‌پوکم من.

‫باید بگم که حریف قَدری هستی،

‫ولی گاوصندوقی که به دنبالشی، در یک ‫خزانه زیرزمینی، تحت شدیدترین محافظت ها قرار داره.

‫شانس شما برای پیروزی چقدره، آقای کارآگاه؟

‫خیلی نزدیک به صد درصد.

‫دوست داشتنیه.

‫دولت کشورت اینو به من داده.

‫شرلوک، مهمترین ویژگی یک قفل چیه؟

‫کارکرد اصلی اون چطوریه؟

‫برای محبوس کردن چیزا؟

‫نه، برای باز کردن!

‫قفل رو...

‫قفل های تشخیصی در خزانهء ‫جرم فرعی، فقط سه سوراخ قفل داره.

‫قفل همون گاوصندوق هم؟

‫اون با توانایی های فراتر از انسان ساخته شده، ‫پس به اون آسونی ها هم نیست.

‫ولی اگه آدمی مثل فاگ از پسش بر میاد، ‫منم می‌تونم.

‫به هر حال، هلمز-سان و دکتر واتسون...

‫امشب مجدداً زیارتتون میکنم!

‫مثل همونطور که شایعات میگن، سریعه.

‫من رو یاد وقت هایی که جوونتر بودی، میندازه.

‫تونستی با هلمز صحبت کنی؟

‫صحبت خوبی هم کردیم. حتی چای هم داشتیم.

‫موفقیت درخشانی بود. ‫دو بذر مهم کاشتم.

‫قطار ساعت چند میرسه؟

‫ساعت ۵ و ۲۵ دقیقه، ایستگاه واتِرلو.

‫بازم وقت داریم. ‫چرا نمیایستیم یه جایی تـ

‫مواظب باش!

‫آسیب دیدین؟

‫ببخشید! این حوالی قفس پرنده ندیدید؟

‫قفس پرنده؟

‫دیدیم؟

‫نه.

‫بسیار متشکرم.

‫دوشیزه، صبر کنید لطفاً.

‫چیکار باید بکنم؟

‫اگه نتونم از هلمز-سان و ریندو-سان مصاحبه بگیرم...

‫شینوچی-سان؟

‫صورتتون چی شده؟!

‫سلام علیک آنی-سان.

‫شما هم لندن هستین؟

‫راستی، استاد منو ندیدی؟

‫راننده سمت راست صورتش رو پنهان کرده بود.

‫اون باید شبح باشه.

‫همون شبح اپرا...

‫تئاتر های قدیمی مثل اون، اغلباً بدون تماشاچی هستن.

‫درمورد تئاتر رویال-دروری لین هم داستان های ارواح تعریف می‌کنن.

‫*

‫یک سالن تئاتر در لندن که در سال ۱۶۶۳ تأسیس شد.*

‫عه؟

‫موندم که چرا لوپن این همه به خودش زحمت داد تا تو رو ببینه.

‫فقط یک راه هست که بتونیم مطمئن بشیم

‫که لوپن و من هردو در تسخیر افسون دردسرسازی هستیم.

‫افسون جوانمردی.

‫جوانمردان هرگز درمورد حرکتی که ‫قراره انجام بدن، دروغ نمیگن.

‫غرور اجازه همچین کاری رو نمیده.

‫چه مرد بی چاره ای.

‫شرلوک گاردت رو پایین نیار.

‫شنیدم که مأمور های رویس هم اینجان.

‫زیارتشون کردم. زیاد قابل اتکا بنظر نمیومدن.

‫ولی میل مشترکی در محافظت از الماس داریم.

‫خیلی گیجی.

‫هدف اونا، از بین بردن تمام هیولا هاست.

‫منظورت چیه؟

‫نقل شده که شب ماقبل آخر، کلید پیدا کردن گرگینه هاست.

‫گرگینه؟

‫کاملاً مطمئنم که مأمورین رویس، واقعاً نمیخوان لوپن رو متوقف کنن.

‫اونا بعد جرم، لوپن رو یه گوشه گیر میندازن، ‫از پا درش میارن و الماس رو میزدن.

‫بعدش میذارن لوپن تنزل پیدا کنه.

‫ولی اون موقع...

‫پس من به راحتی الماس رو از اونا می‌دزدم.

‫به این راحتی ها هم نیست. اونا قدرتمندن.

‫خب منم برگ برنده تو آستینم دارم.

‫منظورت باریتسو‌ـه؟ شرلوک؟

‫ولی دیگه یه مرد جوون نیستی.

‫پس لوپن کنارش شبح رو داره،

‫و ما هم نمی‌تونیم به دو مأمور رویس اعتماد کنیم.

‫این تو رو به یاد وقتی هشت سال پیش با ‫پروفسور موریارتی مقابله کردیم، نمیندازه؟

‫یعنی میگی میتونیم به کارآگاهان ژاپنی اعتماد کنیم؟ ‫کاربر قفس؟

‫مطمئن نیستم... ولی اونا هم هیولان.

‫مأمورین رویس، شاید بخوان هنگام هرج و مرج ‫یکی یکی از بین ببرشون.

‫نه... دختره جاودان بود؟

‫لعنت به سوگارو...

‫روی چی رفتیم؟!

‫ایـ این چیه؟

‫آه...

‫همون سر قطع شده دیروزیه.

‫اینجا چیکار میکنی تو؟!

‫منم می‌تونم همین سوال رو از شما بپرسم. ‫مگه دستگیر نشده بودین؟

‫شما دوتا، اگه من رو همراهی کنید، ممنون میشم.

‫هوی... صبر کن...

‫صبر کن، صبر کن!

‫صبر کن، صبر کن، صبر کن، صبـ

‫چرا ما باید قفس پرنده رو پیدا کنیم؟

Komentáře

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left