Prvních 200 řádků.
N. TOOK THE DICE... اِن . تاس می ریزد
مـــعـــرفـــی ، انتـــخــاب فـــیـــلـــم و تـــــرجــــمــــه
MAZDOSHT / مزدُشت
یک تصویر
مدتیه یه تصویر توی سرم همینجور هی می چرخه و می چرخه
حالا دیگه مدت زمان زیادی شده
اون دو تا دختر قد بلند و موبور .با موهای کوتاه
مثل خواهر هستن
گمونم یکی شونو میشناسم
یه دانشجوی سال سومیه بعضی وقتا تو دانشگاه می بینمش
...اسمش هست
یهو اسمشو یادم رفت
اون یکی دختره رو مطمئنم تا حالا ندیدمش
و با اینحال اون تصویر باز میاد تو سرم
تصویر اون دو تا دختر که کنار هم هستن
با پاهای کشیده شون
و موهای طلائی کوتاهشون
درمورد داستانهایی که از تلویزیون میشنوم چیزی که همیشه عجیب به نظر میرسه
مثلا توی چیزی که بهش میگن درام
اتفاقات از ابتدا تا انتها بصورت منطقی پیش میره
بطور منظم متداوم
حس میکنی که یه تلاشی تو استودیوها شده
برای قرار دادن ِ هر اتفاق تو جایگاه واقعی خودش
مقید به قواعد ِ موکد ِ علت و معلولی
هم اتفاقاتی که در ابتدا رخ میدن هم اونایی که در پی میان
در همین حین
...باز اون دو تا دختر از ذهنم عبور میکنن بی دلیل
بی دلیل
سعی می کنم توضیح بدم
این داستانائی که تو تلویزیون می بینید
که به این شکل ِ منطقی و پیوسته و اطمینان بخش به هم مرتبط شدن
اینا طراحی شدن که شما رو به خواب ببرن
وقتی که دور و برتون اتفاقات واقعی بیفته
متوجه میشین که این موضوع ِ واقعی کاملا متفاوته
قصه های پلیسی ِ تلویزیون همیشه با قرار گرفتن ِ
هر عنصر تحقیقاتی تو جای درست خودش به پایان می رسه
هیچوقت نه یه مولفه از قلم میفته نه یه مولفه ی بیش از اندازه وجود داره
هرچند کوچیک
همه چیز در پایان توضیح داده میشه
همه چیز روشن می شه
همه چیز به چیزی صیقلی و سربسته منتقل شده
گِرد
مثل یه جور تخم مرغ
غیرقابل شکستن و شفاف
مثل غذای کنسروی و استریل شده که بهداشتی و بی مزه ست
...تاریخ فرانسه برای بچه مدرسه ای ها
.چیزی مثل مرگه
تو زندگی واقعی یا تو روزنامه ها
وقتی داستان های جنائی و عشقی ِ واقعی یا
اخبار روزانه رو میخونید .هیچوقت اون شکلی نیست
چیزهایی هستن که درک ناشدنی باقی می مونن
کاراکترهایی که درست تا پایان معماگونه باقی می مونن
جزئیات سمجی که
با دیگر جزئیات تناسب ندارن و ساختارهای
پلیس ، وکلا و روانشناس ها رو از بین می برن
اغلب اوقات
ما انتخاب میکنیم قسمت هائی که تناسب نداره رو فراموش کنیم
وانمود میکنیم اونا رو ندیدیم
محتاطانه ، رو بر میگردونیم
جز این باشه قصه ای در کار نخواهد بود
حقیقت و عدالتی وجود نخواهد داشت
علاوه بر این ممکنه متهم عمدا موضوع رو گیج کننده کرده باشه
تا جلوی محکومیت رو بگیره
ولی من تعمدا این کارو نمی کنم
چیزی که منو بطرزی غیرقابل مقاومت جذب ِ چیزها
یا مردم اطرافم می کنه که نمی تونم ازشون چشم بردارم
دقیقا همینه که نمی تونم بفهمم
کلمات خارج از متن
اشاراتی که در هوا معلق مونده
تصاویر گذرای غیرمنتظره
که ارتباطشون با همدیگه تصادفی به نظر می رسه
هرچیزی که توضیح ناپذیر باشه
مثلا همین قصه که می خوام بگم
که سعی دارم بگم
برای شما بگم
فردی که تو قایقه به سختی قابل تشخیصه ، ولی اون منم
ریش دارم و یه کلاه بزرگ
تا چهره مو تا جائی که ممکنه پنهان کنم
شاید به خاطر آفتاب تابستونی هم باشه
اون پسر که همین الان از اون قایق بادبانی بزرگ پیاده شد
یکی از برادرای کورتزه بزرگتر از دو تای دیگه ست
هرچند به نظر دوقلو هم میان
از یه ریشه ن
من اونجام در حال نظارت
نظارت ِ اومد و رفت .هیچ جزئیاتی از قلم نمی فته
و حالا من دارم اینجا حرف می زنم
دقیقا نمی دونم اون چیکار میکنه
مشخصا اون یکی از ماها نیست
نه از آشناهای ماست !نه استاد دانشگاهه
یه مدتیه اینور اونور می چرخیده
مثه پلیس یا یه کاراگاه خصوصی سر و کله ش همه جا پیدا می شه
یا یه خبرنگار تلویزیونی که منتظره عوامل فیلمبرداریش برسن
مثل اغلب شهرهای این اطراف شهر ما ، یک شهر دوپاره ست
این مرد که پیرتره همیشه مراقبه
انگار راوی اونه !نه من
ساختمونای غربی ِ نسبتا مدرن در کنار دریا
و یه شهر قدیمی ِ گسترده شده
.جائی که معماری سنتی عربی حفظ شده
همین تناقضات در نحوه ی پوشش و شیوه ی زندگی هم
وجود داره
این هم ، اون یکی برادر ِ کورتزه
اون براحتی از اولی قابل تشخیصه چون ریش نداره
اسم من هست اِن.ک
ولی همه کوتاه شده شو بهم میگن : ن
مثل حرف اول ِ ( نمو)
یا ناوبان یا نقّال
or "Napoleon" someone or other. یا ناپلئون یا هرکی مثل اون که اسمش با "ن" شروع میشه
آپارتمانی که من توش زندگی می کنم مستقیم به دریا دید داره
و به اونور بندر ماهیگیری هم دید داره
اینجا یه برج دیده بانی خوبه
تو تابستون هم راه دسته می تونی کل روز رو شنا کنی
ولی ساحل خطرناکه
آب ، زیر سطح صاف و آرومش غیرقابل پیش بینیه
و اغلب سانحه رخ میده
ما براشون عادی شدیم و دیگه زیاد جلب توجه نمی کنیم
با این حال عاقلانه اینه هیچوقت زیاد از ساحل دور نشید
و برای شلپ شلپ کردن نزدیک آبهای کم عمق
از اون قطرات غیرمنتظره که زیر پاتونو خالی میکنن و یکدفعه
توسط جریان های عمیق نامرئی به زیر کشیده میشن ، دور بمونید
آیا گفتم این دختره کیه؟
درهرصورت فعلا اسمش از ذهنم فرار می کنه
ولی کمابیش می دونم اون نامزد ِ برادر دومی ِ کورتزه
همونی که ریش نداره
گاهی با خودم فکر میکنم هیچکدوم اینا وجود نداره که اینا رو از خودم ساختم
اینکه از پنجره دیدم چند تا از رفقام توی آب هستن
دارن بازی های احمقانه ی همیشگی شون رو می کنن
برادران کورتز جوری رفتار میکنن انگار بیش از کاری که میکنن بلدن
بوریس گندهه وانمود میکنه مُرده
و بعد این غریبه ی مسن تر که اخیرا این اطراف می گشته
صحنه رو از فاصله تماشا می کنه
یا به احتمال زیاد اون زن ِ موبور خوشگلو تماشا می کنه
که بدنش رو بی وقفه فرو می بره تو آب زلال
...صداش میکنم "اِو" چون اسم واقعی شو یادم نمیاد
انگار داره یه حمام فوق العاده ی حیاتبخش رو تو تلویزیون تبلیغ می کنه
و حالا بیائید تصور کنیم
که این غریبه نه یه پلیسه ... نه یه خبرنگار
ولی در عوض داره برای یه اقدام نابکارانه برنامه ریزی میکنه
یه آدمربائی یا یه خلاف پیچیده تر
و اِو ِ جوان
که حالا بعد از شنا کردنش لباس پوشیده و در طول مدینه قدم میزنه
در مسیر منزلش
.خیلی زود به تله میفته
کِی ، کجا و چگونه؟
خواهیم دید
درهای سنگین قفل شده
پنجره های خیلی بلند با میله های آهنی محکم
تصاویر دنیای دیگه در این کوچه ها ، با تخیل دیدار می کنه
کوچه هائی که هنوز آه و افسوس ِ بردگان سفیدپوستی رو پژواک میکنه
که مدتها قبل توسط دزدان دریایی خوش چهره ای اسیر شدن
که کشتی های رنگارنگشون .هنوز تو بندر لنگر انداختن
شاید تله، همین نقاشی کوچک باشه
و با این وجود شبیه یک جایزه ست
یک شی سقوط کرده آز آسمان
و کورتز با دراز کشیدن روی زمین داره چیکار می کنه؟
اون گفت منتظر من بوده
این باید یکی از بوم هایی باشه که از روی کارت پستال ها روشون نقاشی می کشه
فکر میکنم جسدی که اون کنار افتاده بود بخشی از نقاشی بود
من فقط بوم ِ نقاشی شده رو برداشتم
اون حرکتی نکرد جلوی ترو بگیره؟
نه ! درازکش رو زمین موند منو نگاه می کرد
حتما به برادرش حسادت می کنه اونا خیلی به هم شبیهن
شاید
اون منو می ترسونه
دقت کردی؟ صداشون دقیقا عین هم می مونه
آره
دقیقا نه ، تقریبا
برای همین این نقاشی یه توهین به برادر ِ طرد شده ست
تا محبت برادر برگزیده رو جلب کنه
ولی می تونه یه جور نشان یا علامت باشه
نه یه هدیه یا جایزه
اما برعکس نقطه ی شروعیه برای یه تحقیق
یا جستجوی
یه جوینده ی گنج .یا یه مسابقه ی تلویزیونی
تازه اولین مراحلش .پیش چشم شما آشکار شده
اِو راهش به اون کوچه ها افتاد
اون یه تابلو پیدا کرد و آویزونش کرد روی دیوار اتاقش
ولی اون مدام بیشتر و بیشتر توسط جاسوسانی که نسبت به اون شی طمع داشتن ، محاصره می شد
اون حالا باید هوشیاری و ابتکار نشون بده
اگه اون باید بازیو ادامه بده ما رو صفحه ی کوچیک دنبال می کنیم
خانم های بیننده ی عزیز
که چه دارین به تعطیلات میرین چه تو خونه هستید
شاید مشکلی وجود داره که فکرشو نکردین
بی شک متوجه خواهید شد توی اداره یا مشروب فروشی
تو خیابون ، اطراف تون تو خونه ، توی خودتون
انگار اشیا بوسیله ی جادو ناپدید می شن
نگاه می کنم ، پس سرقت میکنم
برای کسی که باید صحبت کنه همه چیز آماده ی گرفتنه
برای گرفتن و نه گرفته شدن
اگه کسی منو ببینه کارم تمومه
من بدون اینکه دیده بشم سرقت می کنم
برای محافظت در برابر سارق
این شی کوچک معجزه آسا آرامش ذهنی شما رو تضمین می کنه
و اون روز برای اولین بار
تو کافه ی دانشگاه که اونجا رو قلمروی خودمون می دونیم
و برای افراد مسن خارج از محدوده محسوب میشه
مردی که قبلا بهش اشاره کردم رو دیدیم
همون مردی که یه چند روزیه دور و بر ما میچرخه
و همونی که شبیه یه پلیس لباس شخصیه
از واحد مواد مخدر
برو ببین تعقیب نشده باشم
No comments yet. Be the first to leave one.