Prvních 200 řádků.
« بیاتوموویز؛ مرجع دانلود فیلم و سریال بدون سانسور» :.: Bia2Movies.bid :.:
»» تــرجــمــه: کیارش و رضا کارگران «« :.:.: Ki@RaSh & greatR :.:.:
هی مامان؟
بله؟
میدونی اگه درام بیوفته
روی فلز چه صدایی میده؟
نمیدونم
خیلی بامزهای
ممنون
باید اینو برای پدرت هم بگی
خوشش میاد
اونها همیشه برنده میشن
همیشه برنده نمیشن
نگرانی؟
فکر میکردم امسال فرق داشته باشه
عزیزم
بعضی موقعها باید کارهایی که میترسیم رو انجام بدیم
تا بزرگ بشیم
آره
به هر حال اون اسکیتها جدیدن
باید تلاشم رو بکنم
همین روحیه رو میخوایم بچه جون
...5 تا شنا
بلند شده؟
بهتره بلند شده باشه
تعطیلات نیومده که
داره تلاشش رو میکنه فیلیپ
از مدرسه اخراج شده
از بانک دزدی نکرده که
صبح بخیر پدر
صبح بخیر گریس
صبح بخیر لوسی
من دیرم شده
دنبالم بیاد برای دیدن جایی از خونه که مورد علاقه منه
میز مرمر تیره
منظورم اینه که باورت میشه؟
بعد از این همه کاری که براش کردم؟
بهش گفتی چه حسی داری؟
فکر میکنی میتونم...
همینجوری بگم که چه حسی دارم؟
و به جز اتاق خانواده، 2 تا خواب اضافه هم داریم
متاسفم که همچین حسی داری...
حس پوچی؟
هیچ کلمهای نمیتونه وصفش کنه
حس پوچی
- مراقب باش. - خداحافظ
اینکه بزاری یکی بره کار سختیه
پس آسون نبوده
6 ماه زمان کسی نیست
برای اینکه با کسی باشی
خب به این اندازه کافی بوده
که بفهمی اریک رابطهی سالمی برای تو نبوده
آره
با هر حرفی که بهش میزدم، همین حسم قویتر میشد
خیلی خب خوبه
و چرا فکر میکنی اینجوریه؟
به خاطر تو
فکر کنم تو داری خیلی منو تحویل میگیری
فکر نکنم دکتر کلارک
خیلی خب
چیزهایی هستن که دلم براشون تنگ میشه
خیلی خب
راجع بهشون بهم بگو
اینکه چقدر باهوش بود
جذاب و با درک بود
ولی چیزهایی هم هست که دلم براشون تنگ نمیشه
اوه خدای من...
سفتیاش، غیر قابل انعطاف بودناش
اینکه همیشه باید در جریان زندگی من میبود
و میخواست کنترلش کنه
خیلی خب متاسفم
تقصیر منه، خب؟
اینکه اصلاً میام و تو رو میبینم
این کار برای من با ارزشه...
این دیدارها زندگی منو نجات دادن
از روان شناسی متنفره
اون میگه همشون شارلاتان و شیاد هستن
واقعاً؟
آره
ببین، فکر کنم باید به خودت افتخار کنی
منظورم اینه که رو به رو شدن با حقیقه یه چیزه
و تلاش برای بهبود اوضاع یه موضوع دیگهست
آره
داشتم به این تابستون فکر میکردم
چطوره بریم بریتیش کلمبیا؟
اونجا کنار دریاچه که همه دوست داریم رو اجاره کنیم؟
شاید
آره، یک سفر خانوادگی، درست مثل قبل
متاسفم من...
خیلی کار دارم که باید انجام بدم
خیلی خب
سلام به همه
ما امروز در خدمت مدیر مدرسه
خانم ونسا فنینگ هستیم
اونجا هستن
لطفاً تشویقشون کنید
بفرمایید دکتر کلارک
ممنون
یک مورد درمانی هست که امروز
میخوام راجع بهش باهاتون حرف بزنم
اسم بیمار، مری ـه
اون 22 سالشه
یک برادر داره
در یک خانواده پولدار در ساحل شرقی بزرگ شده
اون و برادر بزرگترش توی ملکی بزرگ شدن
که پدرزگ بزرگ پدریشون ساخته
پدرش بیماری دو قطبی داشته
و مادرش هم دچار افسردگی بوده
و وقتی مری 11 سالش بوده، مادرش خودکشی میکنه
در سالهای اولیه کالج،
بیمار چند اقدام به خودکشی داشته
وقتی مری با من شروع به درمان کرد،
تحت 3 نوع درمان مختلف روانی قرار داشت
بعد از 14 ماه در یک موسسه روانی خصوصی،
مشخص شد که باید روش درمانی رو تغییر بدیم
و اینکه درمان عادی
بهش کمکی نمیکنه تا بتونه به زندگی عادی برگرده
پس...
من کاری کردم که تا حالا نکرده بودم
من از روش معمول درمان به عنوان دکتر اون، عقب کشیدم
و من توی اون اتاق باهاش نشستم
و مثل یک انسان درگیر باهاش حرف زدم
کسی که کارهاش اشکال داره و ترسیده
کسی که خیلی تاسف داره
کسی که تو زندگی خودش هم ضربه خورده
من کل داستان زندگیم رو به مری گفتم
من به اون چیزهایی رو گفتم که به هیچ کس تا حالا نگفتم
من به اون چیزهایی گفتم که به همسرم نگفتم
من اینکارو کردم چون میخواستم مری بفهمه که
تنها نیست. که مشکلاش رو درک میکنم
من میخواستم به خاطر تجربیاتاش شرمنده نباشه
4 ماه بعد، علائماش از بین رفتند
بعد از 6 ماه، دیگه دارو مصرف نکرد
بعد از 14 ماه انقدر خوب بود
که شروع به نوشتن کتاب راجع به بیماری خودش کرد
و مسئولیت رابطهاش رو هم قبول کرد
در آخر زندگی مری به حالت عادی برگشت
سخنرانی خوبی بود
ونسا میدونم به چی داری فکر میکنی
ببین فیلیپ، این خیلی خوبه که
همچین پیشرفتی توی یه بیمار هست
این تاثیر مثبتی روی تو گذاشته
تو این فکرو نمیکنی
بیخیال
از لحاظ اخلاقی محدوده خطرناکیه
در میون گذاشتن همچین اطلاعات شخصیای با بیمار
خیلی خب
من فقط نگران سلامتی تو و اون هستم
با توجه به مشکلاتی که خانواده تو داشته
ما خوبیم
باید بگم که حس بهتری پیدا میکنم
اگه بیمارت هنوز داروهاش رو بخوره
به خاطر جفتتون میگم
روشات خیلی قدیمیه
فیلیپ
باید بهم اعتماد کنی
خیلی خب
- خیلی خب. - همینکارو میکنم
لوسی و گریس چطورن؟
- خوبن. - خوبه
حالشون خوبه
امیدوارم امشب گریس رو ببینم...
البته اگه قرار سر جاشه
امشب، آره
اگه قرار سر جاشه
خیلی خب. میبینمت
هی دفنی
دکتر کلارک؟
بله. چه خبر؟
اون مُرد
جُون
دوست صمیمیام، اون...
اوه، نه دفنی...
اون مُرده
اوه خدای من
چه اتفاقی افتاد؟
توی پارک جنگلی پیادهروی میکرده
توی پورتلند
بهش زدن و فرار کردن
یکی با ماشین بهش زده
خیلی خب
خیلی خب، گوش کن
اون کشته شده
دفنی بهم گوش کن
ببین. میدونم از چی میترسی
من دیگه اون آدم سابق نیستم
فقط میخواستم با یکی حرف بزنم
باشه ولی من میتونم تا یه ساعت دیگه برسم بهت
میدونم
ببین، فردا برای جلسه میام، باشه؟
میبینمت پس
خیلی خب
ولی خیلی مهمه که فردا جلسه داشته باشیم
نباید کنسل کنی، باشه؟
و بهت زنگ هم نمیزنیم
باید فردا بیای دفتر
و هر چقدر که بخوای هم زمان خواهیم داشت
ممنون
فردا میبینمت
No comments yet. Be the first to leave one.