Prvních 200 řádků.
من الينا گيلبرت هستم .و يک خون آشامم
،دارم ياد مي گيرم که چطور زنده بمونم .ولي مشکلاتي هم وجود داره
.من ميدونم که بنده ي تو شدم، ديمن
ميدوني چي مي تونه منو خوشحال کنه؟
اينکه بفهمم احساسي که به من داشتي .واقعي بوده
اونا رابطه شون در چه حده؟
.ولي الان روزنه اميدي وجود داره
بگو اون شکارچي بهت گفت .که اون خالکوبي به چي ختم ميشه
.گفت که يه دارو وجود داره
...و ما تنها کسايي نيستيم که اونو مي خوايم
.مي خوام اونو بريزم توي حلقوم نيکلاوس
.ولي پيدا کردن اون، بهايي داره
تو درمورد سايلاس چي مي دوني؟
...اون اولين موجود فناناپذير اين دنياست
که اتفاقاً کنار اون دارو .حبس شده
خودت گفتي، درسته؟
...هر کي اول دارو رو پيدا کنه، تصميم مي گيره که
.باهاش چي کار کنه
خب، چي ميگي؟ با هم شريک شيم؟
...جدال براي اون دارو شروع شده
ولي براي پيدا کردنش بايد تا کجا پيش بريم؟
داشتم نگران مي شدم که نکنه شما پسرا .اينجا رو پيدا نکنين
تو همه اين آدما رو کشتي؟
.کشتنشون وظيفه توئه
.امکان نداره .من اين کارو نمي کنم
چي باعث شده فکر کني که حقّ انتخاب داري؟
.تو بايد خون آشاما رو بکشي که نشان شکارچي کامل بشه
.اون نشان يعني دارو
.تو توي يه باري که تقريباً پر خون آشامه
.پس شکارو شروع کن
...گور بابات! تو گفتي من مجبور نيستم
.هيچ آدم بي گناهي رو بکشم
.جرمي، اونا آدم نيستن
کافيه! شروع مي کني يا نه؟
.من از تو دستور نمي گيرم، ديوث
.به ذهن شکارچيا نميشه نفوذ کرد
...راست ميگي، من نمي تونم به ذهنت نفوذ کنم
...امّا اگه وجدانت داشت مانعت مي شد
...اون وقت به من اجازه بده کارو واست ساده کنم
.چون به ذهن اونا مي تونم نفوذ کنم
.دو دقيقه بهت فرصت ميدم که فرار کني
.بعد تک تک خون آشاماي اينجا رو مي فرستم سراغت
.يا تو اونا رو مي کشي، يا اونا دوستت...مت رو مي کشن
.يه لحظه وايسا
.نه، نه. تو تبديلشون مي کني، اون مي کُشتشون
.قرارمون اين بود، کلاوس
.دارم مدرک هنرپيشگي مي گيرم
.تو که مي دوني نمي تونه تو يه دقيقه همشونو با هم بکشه
.با وجود مربّي اي مثل تو مشکلي واسش پيش نمياد
.من بيشتر نگران مت ـم
.جرمي برو اسلحه ها رو از تو ماشين بيار
.خودم هواتو دارم
.باهاش برو
...اگه صداي استارت ماشين بشنوم
.خودم مت رو مي کشم
حالت خوبه؟
.آره. فقط يه لحظه وايسا
.نمي تونيم يه لحظه وايسيم
.اونا مي تونن بوي خون تو رو حس کنن .بايد بريم
.معطّل نکن .شانس آوردي که من بودم
.وگرنه، جفتتون مرده بودين
.ما رو توي تله انداختي
.من داشتم سعي مي کردم اين قضيه رو حلّش کنم
.تو کسي هستي که کلاوس رو عصباني کرد
.الانم بايد بجنگي که از اين مخمصه خلاص بشي
بقيه ي خون آشاما کجان؟
.اونا تازه تبديل شدن، هنوز دارن سعي مي کنن بفهمن چيکار بايد بکنن
. که اين يعني شماها 2 ثانيه وقت داريد که آماده ي جنگيدن بشين
.خونه ي کنار درياچه از اين طرفه
،اگه بتوني خودتو به اونجا برسوني .اونا نمي تونن بيان تو
وايسا. مي خواي فرار کني؟
.اونا مت رو مي کشن
.خيلي خب. برين .من حواسشونو پرت مي کنم
جرمي، تو کجايي؟
.همينجوري برو .تقريباً رسيديم
حالت خوبه؟
!اوه، خداي من
!برين توي خونه !بجنبين
جرمي، اينجا چه خبره؟
.اونا دارن ميان
.خورشيد طلوع کرده
.اونا خيلي وقته رفتن
تو چه فکري پيش خودت کردي؟
.تنها چيزي که ازت خواستم اين بود که يادش بدي چطوري بجنگه
.اون بهترين دانش آموز دنيا نبود
وايسا ببينم. الان اينا تقصير منه؟
.دهنتو ببند
...ببين، من مي دونم تو عصباني هستي
...امّا راه من آسون ترين و سريع ترين
...و امن ترين راه براي کامل کردن نشانش بود
.تا اون دارو رو بتونيم برات به دست بياريم
...اون دارو واسه من مهم نيست، ديمن
نه وقتي به معني اين باشه که کسايي که .دوسشون دارم رو در معرض خطر قرار بدم
...هي، هيچ خطري در کار نبود
.اگر اين آقا انقدر دل نازک نبود
.اون يکي رو کشته
.اينا آدماي بي گناهي بودن
امّا نشان رشد کرد، نکرد؟
.باشه. ببين .ما به يه نقشه نياز داريم
...يه گروه خون آشام که به ذهنشون نفوذ شده اون بيرونن
...و به محض اين که خورشيد غروب کنه
.ميان سراغ مت
.پس بايد يه راهي پيدا کنيم که ازش محافظت کنيم
...آره، مي دونم. امّا اگر من و جرمي بزرگ به يه اردوي شکار بريم
.هيچ مشکلي وجود نخواهد داشت
.الينا، من مي دونم که اين غم انگيزه .من مي فهمم
.امّا ما در ضمن موافقيم که بايد اونا رو مي کشت
...حالا ما يه جايزه واسش تعيين مي کنيم
...که تو بي ارزش ترين بازيکن رو ببري خونه
.و من و جرمي کارو تموم کنيم
...ببخشيد، منظورت اينه که
من اونو اينجا با تو تنها بذارم؟
.به من اعتماد کن
من سالم نگهش مي دارم. خب؟
...اِهِم. من مي دونم تو يه مدّت خنجر خورده بودي
.امّا، آه، در زدن هنوز هم سر جاشه
.ظاهراً نوشتن توي دفترچه ي خاطرات هم همينطور
.من فقط دارم شک ها مو برطرف مي کنم
.تو هيچ وقت نمي توني وقتي پاي عشق وسطه اين همه محتاط باشي
...يه دقيقه به من التماس مي کني
...که الينا رو از ذهنت پاک کنم
...و بعدش، من پهن شدم کف تابوت
.با يه خنجر توي پشتم
.درسته. خب، مي توني هر چقدر که دلت مي خواد بخونيش
.من ديگه بهش فکر نمي کنم
تا وقتي که دارو رو پيدا کنيم، آره؟
.هي، با تو اَم
.اوه، آره مي دونم با مني .دارم بهت بي محلّي مي کنم
...ببين، من و تو توي اين مسابقه ي پيدا کردن دارو
.يکم سرمون بي کلاه مونده
،تيم کلاوس جرمي شکارچي رو داره
.تيم شين باني جادوگر رو داره
...اگه اومدي اينجا که بهم يادآوري کني ما تو رتبه ي آخريم
.کاملاً خودم خبر دارم
.در واقع من يه نقشه دارم
...دارو همراه سايلاس دفن شده
.همون مرد شيطان صفت باستاني که برادرم کول ازش مي ترسه
...شين خيلي مشتاق بود که وجود اونو اثبات کنه
...در حدّي که لو داد کليدي داره که بتونه اونو احيا کنه
.همون سنگ قبر
.فهميدم. مي خواي بدزديش
...آره. و بعدش تيم شين مجبور ميشه به تيم ربکا ملحق بشه
...و سر تيم کلاوس هم بي کلاه مي مونه
.درست همون چيزي که حقّشه
...مي دوني که فقط چون چشمات بسته ـست
.معنيش اين نيست که داري مديتيشن مي کني
.يالّا .نفس بکش
.از نفس کشيدن براي آروم کردن اعصابت استفاده کن
.عاليه
خب الان ديگه حتّي نمي تونم مديتيشن کنم؟
ديگه تو چه کاري بايد شکست بخورم؟
.باني، تو شکست نخوردي
.من يه طلسم تجلّي اجرا کردم که نزديک بود اپريل رو بکشه
!دقيقاً. نزديک بود
.شکست خوردن يعني اين که تو واقعاً کشته باشيش
.انگار مثلاً نمره 11 گرفتي
.اصلاً با مزّه نيست
...من الان اين همه قدرت دارم، و دارم مي ترسم
.که نتونم کنترلش کنم
.باني، به من نگاه کن
.من پيشتم
.هيچ چيزي وجود نداره که ازش بترسي
،تو قوي هستي .تو کاملاً متمرکزي
.تو کاملاً تحت کنترلي
.تو پيشمي
.من کاملاً تحت کنترلم
کلانتر؟
.باني، ازت مي خوام که از اينجا بري
دارين چه غلطي مي کنين؟
.بايد چند تا سؤال ازتون بپرسيم
شوخي مي کنين؟ ...من مطمئنم که بدون دستبند هم
.مي تونم جواب بدم
.با شمام. اينجا حتّي حوزه ي استحفاظي شما هم نيست
.خب، پس فکر مي کنم بهتره شما رو هر چه زودتر به ميستيک فالز ببريم
وايسيد، چرا دارين اين کارو مي کنين؟
.اين چيزيه که بايد از پدرت بپرسي
تو واقعاً فکر مي کني اونا برگشتن به بار؟
ديگه کجا رو دارن که برن؟
.اينجا پر از کابين و خونه هاي مسافرتيه
.نمي تونن وارد هيچ کدوم بشن
.خيلي خب .بفرماييد
.باشه. بيا زودتر قالشو بکّنيم
...گوش کن، هر بار فقط يکيشونو هدف بگير
...فقط به سمت قلب شلّيک کن
...معطّل نکن
.خطا هم نزن
.معلّم بازياتو بذار واسه بعد
.الينا اينجا نيست
.لازم نيست که تظاهر کني به من کوچکترين اهمّيتي ميدي
.دارم سعي مي کنم تو رو زنده نگه دارم، اسکل
.يالّا
.يه جاي کار مي لنگه
.انگار بايد دنبال يه سري خون آشام جديد بگرديم
.چه قدر اسراف شد
چه کوفتي شده؟
.من اعتراف مي کنم
.من اين کارو کردم
.کول
.جرمي، خوشحالم مي بينمت، هم کلاسي
.ببخشيد بابت اين کثيف کاريا
No comments yet. Be the first to leave one.